کد خبر: 219423
تاریخ انتشار: ۸ تیر ۱۳۹۲ - ۱۴:۴۸
بازدید 5668
نقد کتاب عاشقانه های یونس در شکم ماهی

نقد کتاب عاشقانه های یونس در شکم ماهی
 
 
چکیده ی رمان:
      داستان «عاشقانه های یونس در شکم ماهی» درباره ی خانواده ای است که در زمان جنگ مجبور به ترک شهر خود می شوند. طرح اصلی داستان، حوادثی است که در طول این سفر و زمان اسکان این خانواده در منطقه ای جنگ زده برای آن ها رخ می دهد. در جریان این سفر، شخصیت اصلی داستان «سارا» با پسری به نام «یونس» آشنا می شود و اتفاقاتی که میان این دو رخ می دهد، بر جذابیت داستان می افزاید.
نقد ظاهری :
    قطع و تعداد صفحات کتاب، متناسب گروه سنی نوجوان است و تصویر سازی روی جلد با متن داستان ارتباط دارد؛ همچنین نوشتن قسمتی از داستان در صفحه ی آغازین به خواننده اجازه می دهد در مورد انتخاب کتاب تصمیم بگیرد. سفیدخوانی مناسب و تقسیم داستان به بخش ها و فصل ها و نام گذاری فصول سبب ارتباط بهتر خواننده با موضوع شده است. مجموعه ی این عوامل در داستان آقای خانی باعث شده نوجوانان بتوانند در مدت زمان محدود و به سهولت داستان را بخوانند.
نقد ساختاری:
     زاویه دید: زاویه دید در این رمان اول شخص است و این زاویه دید باعث می شود که خواننده بیشتر با داستان احساس نزدیکی کند و خود را در موقعیت های داستان قرار دهد.
   گره افکنی:
داستان گره های مختلفی دارد؛ ولی گره اصلی داستان، ماجرای شعر گفتن «یونس» برای «سلما» و ابهام در وجود این شخصیت است که بسیار خوب در بدنه ی داستان جای گرفته است.
 شخصیت پردازی:
«سارا، سام، پدر و مادر، عمو غازی، عنقا، بی بی، یونس» شخصیت های این رمان هستند که به خوبی پردازش شده اند و در طول داستان کاملاً برای خواننده شناخته می شوند. شخصیت اصلیکه داستان از زبان او روایت می شود، در صفحه ی 27 کتاب و پس از بیان پاره ای از اتفاقات، خود را معرفی می کند. این شیوه حسی دلنشین را به خواننده القا می کند؛ چرا که برای «سارا»، به عنوان روایتگر، بازگو کردن ماجرای داستان مهم تر از شناساندن خود به خواننده است؛ به عبارت دیگر آن قدر غرق در بیان داستان برای خواننده است که فراموش می کند خود را معرفی نماید. در مقابل شخصیت عجیب و شیرین «یونس» قرار دارد. پسری زیرک و متفاوت که به راحتی خواننده را به خود جذب و حس همذات پنداری را در او بیدار می کند.
گره گشایی:
 جایی که «سارا» متوجه می شود «سلما» وجود خارجی نداشته و در حقیقت «سلما»ی «یونس»، خود سارا بوده است گره گشایی روایت اتفاق می افتد.
زبان رمان:
 کتاب ساده و نزدیک به زبان نوجوان است؛ ولی گاه جمله ها از نظر دستوری اشکال دارند. به عنوان مثال در صفحه 22 این جمله آمده است: «این نکته ای که از دقت عمل بابا در جا به جایی کوکو در ذهنم مانده بود.» این جمله نیاز به یک فعل کمکی پس از نکته ای دارد و یا باید واژه «این» حذف شود.
شیوه بیان داستان از زبان سارا و پل زدن میان حوادث گذشته و حال بسیار جذاب است و ذهن خواننده را درگیر خود می کند. گفتگوها در این داستان سبب نزدیکی خواننده با فضای ذهنی شخصیت ها شده است؛ به عنوان نمونه گفتگوها در صفحه 110 و 111 جایی که چهار شخصیت داستان«سارا، سام، پدر و عموغازی» به طور همزمان مشغول صحبت با یکدیگر هستند، بسیار تازه و بدیع است. به نظر می رسد اگر نویسنده از گویش محلی در گفتگوی میان شخصیت ها استفاده می کرد، سبب ملموس تر شدن فضای داستان برای خواننده و آشنایی او با آن گویش خاص می شد.
علائم نگارشی در موارد زیادی اشتباه به کار رفته است؛ به عنوان مثال در جملات بندی های متعددی، قبل از حرف «و» نقطه گذاشته شده: (صفحه 13 سطر 13 و صفحه 28 سطر 10 و...) و یا در موارد بسیاری قبل از «و» از ویرگول استفاده شده است: ( صفحه 22 سطر 8 و صفحه 23 سطر 1 و... صفحه 37 سطر 17 و...)
پایان داستان:
داستان با مرگ «یونس» پایان می گیرد. اگرچه نویسنده ابتدای داستان را با مرگ «یونس» شروع می کند؛ اما در حقیقت مرگ این شخصیت پایان ماجرا و داستان در واقع بازگشت به گذشته و مرور خاطرات از زبان «سارا» است.
نقد محتوایی:
موضوع کتاب متناسب با گروه سنی نوجوان است. رمان از کشش  و جذابیت خوبی دارد؛ به گونه ای که خواننده را تا پایان همراه خود می برد. عشق پاکی که همراه حجب و حیا میان دوشخصیت وجود دارد، برای نوجوان امروز به خوبی بیان شده است. شرمی نهان در وجود «یونس»، پنهان کردن علاقه خود به «سارا» و کنجکاوی «سارا» برای یافتن «سلما»، برای یک نوجوان مسئله ای قابل درک و یافتنی است و این نشان می دهد که نویسنده با دنیای نوجوانان بسیار آشناست.
حوادث و اتفاقات داستان در زمان جنگ رخ می دهد و این باعث می شود نوجوان امروز ضمن این که به خاطر موضوع شیرین کتاب آن را مطالعه می کند، با رویدادهای زمان جنگ و سختی های زندگی در آن دوران(دوری از شهر و خانه، دوری از چیزهایی که آن ها را دوست دارند مثل «کوکو» برای «سارا»، زندگی در شرایط سخت و در خانه هایی که با قوطی های حلبی از هم جدا می شوند و...) آشنا شود.
نکته ی مثبت دیگر رمان این است که نویسنده به خوبی خواننده را در تصمیم گیری های مهم با شخصیت های داستان همراه می کند، مثلاً در جایی که «سارا» دوست دارد «کوکو» را همراه خود ببرد و بین این موضوع و زنده ماندن دو نفر از همشهریانش یکی را انتخاب کند، در توصیف این لحظه، نوجوان به خوبی خود را در موقعیت «سارا» قرار می دهد و تصمیم گیری در آن شرایط سخت را در می یابد. در عین حال نویسنده در این قسمت اجازه نمی دهد تا «سارا» فوری از «کوکو» بگذرد و جان آن دو نفر را نجات دهد وخواننده را در این بحران عاطفی شریک «سارا» می سازد.  
مرگ «یونس» ئر پایان داستان، تلنگری به خواننده است و او را متوجه می کند که قبل از فوت فرصت هابه کسانی که ما را دوست دارند، محبت کنیم.
عشق پاک «یونس» و پنهان کردن این علاقه تا زمان معین( که متأسفانه فرصت مناسب به او دست نداد)، درک چیزها آن گونه که خود می خواهیم نه آن طور که وجود دارند، عادت نکردن به تکرار و تلاش برای لذت بردن از لحظات زندگی، دوست داشتن دیگران و یاری آنان، درس هایی است که نویسنده در قالب شخصیت «یونس» به خواننده می دهد.
 
 
 
مریم السادات کدخدایی
مربی فرهنگی مرکز شماره 13 کانون استان اصفهان