لعبتکان
(به انگیزه کارگاه آموزش نمایش عروسکی)
جواد محقق نیشابوری
سابقۀ نمایش عروسکی در ایران و حوزۀ تمدنی ما به چه قرنی برمی گردد؟ این سؤالی است که قبلاً مطرح بود اگرچه امروز ممکن است تا حدی روشن شده باشد.
آنچه میخواهم بگویم خاطرهگونهای است که ممکن است امروز، برای خوانندگانش تکراری به نظر برسد. سال 1379 یا 1380 که من مدیریت فرهنگ و ارشاد خراسان رضوی را عهدهدار بودم در یک جشنواره عروسکی، یکی از استادان، سابقۀ گونهای از این نوع نمایش را در ایران به دورۀ صفویه نسبت داد و این سخن تا پایان جشنواره هم معارضی نداشت. اینجانب به عنوان یک معلم ادبیات که علاقۀ خاصی به پیدا کردن رگههای ارتباطی دیگر رشتهها در متون ادبی دارم؛ یک رباعی از خیام را در ذهن تداعی کردم که میشد در آن قدمت تئاتر عروسکی را تا عصر خیام کشاند و آن را اثبات کرد. مسلماً وقتی در سخنرانی خود آن را طرح کردم حاضران همه آن را پذیرفتند و این بابی شد برای جستجوهای بعدی از این طریق. و اما اصل موضوع:
تنها کسانی که شاعر هستند روند تولد یک شعر را میدانند و معلوم است که در اینجا آثار ساختگی منظوم را شعر محسوب نمیکنیم. به قول اخوان ثالث مدح ( آنها که با قصد و غرض قبلی و براساس آگاهیها و تواناییهای ساختن نظم ایجاد میشوند) در زمرۀ شعر به حساب نمیآیند. قیصر امین پور چه خوب گفته است: " مثل شعر، ناگهان". آری شعر "ناگهان" متولد میشود. احساسی، پیامی، سخنی باید از سینه بیرون زند و وقتی چنین میشود شاعر ناخودآگاه در پی تصویر آن احساس و پیام، به کلمات متوصل میشود. در این میانه تجربیات پیشین شاعر، سابقۀ ذهنی و تمام عناصر و اشیایی که در اطراف اوست به کمک میآید تا او بتواند معنای ذهنی شعر خویش را صورتی عینی ببخشد.
وقتی شعر زاده شد ما میتوانیم در کنار پیام شاعر صورتهای عینی شعر او را هم بازیابی کنیم و ببینیم او در روزگار خود به چه اشیایی مینگریسته، چه روابط اجتماعی با محیط خود داشته و چه خرده فرهنگهایی محیط او را احاطه کردهاند. این همان نکتهای است که من به جستجو و یافتن آن علاقۀ خاصی دارم.
حکیم عمر خیام نیشابوری، همشهری متفکر و ارجمند من، در یک رباعی اندوه خویش را از جبر فلسفی مورد باورش چنین بازگو مینماید:
ما لعبتـکانیم و فلــک لعبـت باز از روی حقیقتی نه از روی مجـاز
یک چند در این بساط بازی کردیم رفتیم به صندوق عدم یک یک باز
اکنون نه به باور خیام و نه توضیح جبر فلسفی او کار داریم. فقط میخواهیم صورت عینی این شعر را باز نماییم:
- " ما لعبتکانیم" لعبت یعنی عروسک با کاف تصغیر و تشبیه و تحبیب.
- " فلک لعبت باز است" لعبت باز به تعبیر امروز همان عروسک گردان است و معلوم است که این عروسک گردان از بالا (فلک) این عروسکها (ما انسانها) را هدایت میکند و میچرخاند همانگونه که در نمایش عروسکی چنین حالتی رخ میدهد.
- "بساط" همان سن نمایش به معنی امروز است.
- " صندوق عدم" هم که استعارهای برای گور است، همان صندوقچه ای که عروسک گردان، عروسکها را در آن میگذارد.
اکنون میتوان تصور کرد که خیام بارها چنین نمایشهایی را دیده که یک عروسک گردان پس از اجرای نمایش آنها در صندوق می گذارد و در آن را میبندد و صحنه را ترک میکند.
طبعاً خیام وقتی در موقعیت "ناگهان" شعر قرار گرفته، ناخودآگاه این تجربه نمایشی و تصاویر آن را به ذهن آورده و حرف خویش را بیان داشته است. پس فعلاً این قدیمیترین سند برای نمایش عروسکی در ایران است.
والسلام
