به گزارش روابط عمومی ادارهکل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان همدان، در هفتمین سفر از روایتهای یک روز تابستانی، به مرکز فرهنگیهنری شهر ازندریان میرسیم؛ شهری در شمال و شمالغربی شهرستان ملایر، میان دشتها و کشتزارهای وسیع و در مسیر ارتباطی ملایر و همدان.
شهری که اصالتش را در تار و پود فرشهای دستباف با نقش ماهی ریزه و هنر دستان زنانش میتوان دید و کانونش نیز تلاش میکند همین ریشهها را در دل کودکان و نوجوانان زنده نگه دارد.

از حیاط نقلی مرکز که عبور میکنی، به سالن کتابخانه میرسی؛ سالنی که پنجرههایش از چهار طرف نور را مهمان قفسههای کتاب کردهاند.
نور روی کتابها مینشیند و فضای کتابخانه را روشنتر از یک سالن معمولی میکند؛ انگار اینجا کتابها هم سهمی از آفتاب دارند.
اما آنچه این مرکز را متفاوت میکند، فقط تعداد کتابهایش نیست؛ بیش از ۱۲ هزار و ۴۸۰ عنوان کتاب کودک و نوجوان در قفسهها جا گرفته و بیش از هزار عضو فعال دارد، اما مهمتر از این اعداد، کودکانی هستند که هر روز با شوق وارد این خانه میشوند.

روزانه بیش از ۵۰ عضو دختر و پسر، در برنامههای مرکز حضور پیدا کرده و بعد از مدرسه، راهشان را به سمت کانون کج میکنند. آنقدر به این خانه و آدمهایش خو گرفتهاند که وقتی زمان رفتن میرسد، دل کندن برایشان آسان نیست.
اینجا بچهها فقط برای کتاب خواندن نمیآیند؛ برای دیدن مربیای میآیند که محرم رازهایشان است. مربیای که سالهای کودکی و نوجوانی اعضا را قدمبهقدم دیده و حالا برای بسیاری از آنها، یکی از امنترین آدمهای زندگیشان است.

هر روز با بازی شروع میشود
در این مرکز، برنامهها پیش از آنکه با قصه و کتاب آغاز شوند، با بازی جان میگیرند. بازیهای خلاق، بچهها را کنار هم میآورد، فضای مرکز را گرم میکند و بعد، قصه و کتاب و هنر راه خودشان را به میان جمع باز میکنند.
تابستان که میرسد، کارگاهها جان تازهای میگیرند از سفالگری گرفته تا نقاشی و کاردستیو دیگر فعالیتهای فرهنگی، هنری، ادبی، علمی و دینی که همه این فعالیتها، روزهای کودکان و نوجوانان را پر میکنند و اینجا در کانون میفهمی که تابستان فقط فصل تعطیلی مدرسه نیست؛ فصل تجربه کردن و کشف کردن است.

کانونی که میراث شهر را فراموش نمیکند
ازندریان، شهری با پیشینهای ارزشمند در هنر فرش دستباف است؛ فرشهایی که با الیاف طبیعی پشم و نقشهایی چشمنواز، حاصل هنر و حوصله دستان بانوان این دیارند و چه خوب که در چنین شهری، کانون هم سهم خود را در حفظ این ریشهها ادا میکند.
مربی این مرکز تلاش میکند خردهفرهنگها، هنرها، سنتها و آداب و رسوم این سرزمین را به کودکان و نوجوانان معرفی کند؛ میراثی که اگر به نسل بعد منتقل نشود، ممکن است در هیاهوی زندگی امروز کمرنگ شود.

او تلاش میکند میان کودک امروز و گذشته سرزمینش پلی بسازد؛ پلی از جنس قصه، هنر، پژوهش و تجربه و احترام به میراث گذشتگان. مربی به آنها میآموزد که پیش از آنها چه کسانی زندگی کردهاند، چه ساختهاند، چه قصههایی داشتهاند و چه چیزهایی را برای امروز به یادگار گذاشتهاند.

اینجا همه بچههای شهر سهمی دارند
اما قلب این مرکز فقط برای اعضایی که هر روز به کانون میآیند نمیتپد. مربی، کودکان و نوجوانان دارای نیازهای ویژه را نیز فراموش نکرده است. هفته به هفته به سراغشان میرود؛ برایشان قصه میگوید، کتاب میخواند، کاردستی درست میکند و بازی راه میاندازد. اینجا تفاوتها مانع دوستی نیستند و مربی این کانون تلاش میکند همه کودکان شهر سهمی از کتاب، قصه، هنر و شادی داشته باشند؛ حتی اگر نتوانند همیشه خودشان به مرکز بیایند.

بچههایی که مقاومت و ایثار را میشناسند
در این مرکز، میان بازی و شادی، یاد کسانی که امنیت امروز را ساختهاند نیز زنده است. دیدار با خانواده شهدا بخشی از فعالیتهای این مرکز است؛ دیدارهایی از جنس احترام، قدردانی، همدلی و مقاومت. مربی به اعضا یاد میدهد که کودکی و شادی نباید باعث فراموشی کسانی شود که برای آرامش این سرزمین ایستادهاند.

کودکان و نوجوانان با حضور در برنامههای فرهنگی، دیدار با خانواده شهدا و برنامههای مرتبط با مناسبتهای ملی و مذهبی، بخشی از مسئولیت اجتماعی خود را نیز تمرین میکنند. مادرها هم بخشی از این خانوادهاند و در کانون ازندریان، مشارکت فقط مخصوص کودکان نیست. مادرها هم پای کارند؛ در برنامهها حضور دارند، کمک میکنند و در کنار مربی برای بهتر برگزار شدن فعالیتها تلاش میکنند.
اینجا انگار مربی فقط مربی بچهها نیست؛ مربی خانوادهها هم هست. همه در کنار هم یک خانواده بزرگ ساختهاند؛ خانوادهای که در آن هرکس سهمی دارد و هر دست کوچک و بزرگی میتواند چیزی به این خانه اضافه کند.

از کمترینها، زیباترینها ساخته میشود
در این مرکز، گاهی برای ساختن یک اثر هنری، چیز زیادی لازم نیست. کاغذ، رنگ، چند وسیله ساده و دستهای خلاق کودکان کافی است تا یک کارگاه کوچک کاردستی شکل بگیرد و بچهها غرق رنگ و ایده شوند.
مربی با همان امکانات محدود، فرصت خلق کردن میسازد؛ بچهها تجربه میکنند، میسازند، خراب میکنند و دوباره میسازند و در نهایت، اثری متولد میشود که بیش از ارزش مادی، ارزش تجربه و خاطره دارد.

نوجوانانی که خودشان دست به کار شدهاند
در ازندریان، نوجوان فقط مخاطب برنامه نیست؛ گاهی خودش برنامهساز است. کانونیاران در کنار مربی خوش ذوق خودشان فعالیت میکنند و نوجوانان در اجرای برنامهها نقش میگیرند، مسئولیت پذیری را مشق میکنند.
کارگاههایی مانند روبیک و هوش مصنوعی نیز با محوریت نوجوانان شکل میگیرد تا آنها فقط مصرفکننده فعالیتهای فرهنگی نباشند، بلکه بخشی از جریان ساختن و یاد دادن باشند.
طرح «کانونمدرسه» نیز در این مرکز پویاست و همکاری با مدارس دخترانه و پسرانه شهر، فرصت دیگری برای پیوند میان مدرسه و کانون فراهم کرده است.

خانهای که بچهها در آن قد میکشند
شاید زیباترین قاب تصویر از کانون ازندریان زمانی است که وقتی میبینی کودکی که روزی روی یکی از همین صندلیها نشسته، حالا نوجوان شده و دوباره به مرکز برمیگردد. میآید میان قفسهها میایستد، کتابها را نگاه میکند، ورق میزند و شاید حتی کتابی را به دست میگیرد و بویش میکند؛ انگار میخواهد با تمام حواسش کودکی را که در میان همین قفسهها جا گذاشته، دوباره پیدا کند.
اینجا بچهها کودکی میکنند، در میان خندهها قد میکشند، نوجوان میشوند و بعد جوان؛ اما رشتهای نامرئی هنوز آنها را به این خانه وصل میکند.

کانون ازندریان، مرکزی است که بچهها بعد از مدرسه راهش را بلدند؛ خانهای که میدانند مربی با چشمانی مشتاق منتظرشان است و کتابها، قصهها و خاطرهها هنوز همانجا هستند.
اینجا یک مرکز فرهنگیهنری است؛ اما برای بچههای ازندریان، چیزی بیشتر از یک مرکز است؛ اینجا خانهای است که کودکیشان را در آن زندگی میکنند و بخشی از بزرگسالیشان را هم همانجا به یادگار میگذارند.

