«غزل روی صحنه قهرمان شد؛ دختری که نقش بازی نکرد، زندگی‌اش کرد»
گفت‌وگو با غزل غنی‌کوشا، بازیگر پدیده و دارنده دیپلم افتخار جشنواره «ایران قهرمان»

غزل غنی‌کوشا، نوجوان هنرمند خراسان جنوبی، از روزهای تمرین «در آغوش آسمان» تا ایستادن روی صحنه مرحله کشوری جشنواره «ایران قهرمان» مسیری را طی کرده که برایش فقط یک رقابت هنری نبوده است؛ مسیری سرشار از تمرین، تلاش، تجربه، خودباوری و لحظه‌هایی که به گفته خودش، او را بزرگ‌تر کرده است. غزل که پیش‌تر در قصه‌گویی و نقالی نیز تجربه‌هایی داشته، این‌بار با بازی در «در آغوش آسمان» توانست عنوان «بازیگر پدیده» و دیپلم افتخار جشنواره را به دست آورد؛ موفقیتی که خودش آن را حاصل همراهی مربی، دوستان، مادر پرتلاش و البته تلاش خودش می‌داند. او در این گفت‌وگو از زندگی کردن در نقش، رقابت نفس‌گیر تهران، قصه‌گویی، ترس از صحنه و مهم‌تر از همه، از باورش به یک جمله ساده اما قدرتمند می‌گوید: «خواستن، توانستن است.»

غزل غنی‌کوشا، نوجوان هنرمند خراسان جنوبی، با تجربه‌هایی در قصه‌گویی و نقالی، این‌بار در قامت یک بازیگر روی صحنه رفت؛ از اجرای استانی «در آغوش آسمان» تا حضور در مرحله کشوری جشنواره «ایران قهرمان» در تهران؛ مسیری که برای او فقط یک رقابت هنری نبود، بلکه تجربه‌ای برای بزرگ‌تر شدن، خودباوری و کشف توانایی‌های تازه بود.

او از روزهای تمرین، سختی‌ها و شیرینی‌های مسیر، رقابت با گروه‌های سراسر کشور و لحظه‌ای که عنوان «بازیگر پدیده» و دیپلم افتخار را دریافت کرد، می‌گوید؛ روایتی از نوجوانی که باور دارد برای رسیدن به رؤیاها، باید از جا بلند شد و تلاش کرد.

غزل جان، «در آغوش آسمان» برای تو فقط یک نمایش نبود؛ از روزهای تمرین تا اجرای استانی و بعد حضور در تهران، چه چیزی در این مسیر بیشتر از همه تو را تغییر داد و چه تجربه‌ای از آن با خودت به یادگار آوردی؟

اول از همه علاقه و ذوقم به این هنر زیبا باعث شد از روز اول تمرین‌ها تا حضور در سکوی اجرای مسابقات استانی، تمام فکرم این باشد که به نحو احسن نقشم را اجرا کنم.

من با این نقش بزرگ شدم و احساس می‌کنم ما در تمام طول زندگی که زندگی می‌کنیم، نقش اجرا می‌کنیم. حضور در تهران هم برای یک رقابت سنگین با ۵۰ گروه آماده شده بود. به خودم اطمینان داشتم و در تمام این روزها خودم را یک قهرمان می‌دیدم. این تجربه برایم واقعاً شگفت‌انگیز بود.

وقتی برای نخستین‌بار فهمیدی قرار است به‌عنوان نماینده خراسان جنوبی در مرحله کشوری جشنواره «ایران قهرمان» روی صحنه بروی، چه حسی داشتی؟ آن لحظه بیشتر به موفقیت فکر می‌کردی یا به اینکه باید بهترین خودت را روی صحنه نشان بدهی؟

حسش واقعاً توصیف‌کردنی نیست. من بهترین خودم را روی صحنه بازی کردم و نشان دادم که در مرحله کشوری هم می‌توانم به بهترین‌ها و موفقیت‌ها دست پیدا کنم.

بازیگر شدن یعنی فقط حفظ کردن دیالوگ و اجرای نقش نیست. تو برای نزدیک شدن به شخصیتت در «در آغوش آسمان» چه کار کردی؟ چطور تلاش کردی احساسات و دنیای این شخصیت را بفهمی و به مخاطب منتقل کنی؟

بله، بازیگر شدن به معنی فقط نقش بازی کردن نیست. من خیلی، خیلی تلاش کردم و تلاشم از روی علاقه بود. صبح تا بعدازظهر و برعکس، در حال تمرین بودیم و خوشی‌ها و سختی‌های زیادی کشیدم؛ اما شیرین بود.

می‌خواهم به مخاطبان این را بگویم که من نقش بازی نکردم؛ من در این نقش زندگی کردم و خودم بودم.

اجرای تهران با اجرای استانی چه تفاوتی برایت داشت؟ آیا وقتی می‌دانستی داوران و گروه‌های مختلف از سراسر کشور تماشایت می‌کنند، چیزی در نگاه یا شیوه بازی‌ات تغییر کرد؟

اجرا در تهران با اجرا در استان، زمین تا آسمان متفاوت بود. رقابت‌ها بسیار زیاد و تنگاتنگ بود و بیشتر دوستانم می‌گفتند ما بازنده‌ایم؛ اما من اصلاً چنین احساسی نداشتم.

با وجود داورانی که همه آن‌ها بازیگران معروف بودند، گروه‌های بسیار زیاد و تماشاگران بی‌شمار، هیچ چیزی در نگاه من، بازی من و شیوه کارم تغییر نکرد؛ بلکه خودم را قوی‌تر از روزهای قبل می‌دیدم و به موفقیتم فکر می‌کردم.

عنوان «بازیگر پدیده» و دریافت دیپلم افتخار حتماً برایت یک لحظه خاص بوده است. وقتی این عنوان را شنیدی، اولین چیزی که از ذهنت گذشت چه بود؟ این موفقیت را بیشتر حاصل تلاش خودت می‌دانی یا نتیجه همراهی گروه و مربیانت؟

بله، خیلی، خیلی لحظه خاص و فراموش‌نکردنی بود.

وقتی این عنوان را شنیدم، بچه‌های گروه خراسان جنوبی و حتی بعضی از گروه‌های دیگر که از استان‌های مختلف بودند و با آن‌ها آشنایی پیدا کرده بودیم، از خوشحالی دست می‌زدند و جیغ و هورا می‌کشیدند. واقعاً لحظه‌ای شادی‌آفرین و باورناپذیر بود و از خوشحالی در پوست خودم نمی‌گنجیدم.

این موفقیت را مدیون مربی عزیزم، دوستان عزیزم که همراه من بودند، مادر پرتلاشم و بعد خودم هستم.

تو پیش از این هم در قصه‌گویی و نقالی تجربه و موفقیت‌هایی داشته‌ای. به نظر خودت قصه‌گویی چه کمکی به بازیگری می‌کند و چه چیزی از قصه‌گو بودن را با خودت به صحنه تئاتر برده‌ای؟

بله. به نظر من اول باید یک قصه‌گوی خیلی خوبی باشی. قصه را باید از دل و جان گفت. باید خودت را جای بازیگران قصه‌ات بگذاری و با قصه زندگی کنی.

من از قصه‌گو بودنم، قصه‌ام را روی صحنه بزرگ تئاتر بازی کردم و خودم در قصه بودم، نه اینکه فقط یک قصه‌گو باشم.

اگر یک نوجوان دیگر که عاشق تئاتر و قصه‌گویی است اما هنوز جرئت رفتن روی صحنه را ندارد، این گفت‌وگو را بخواند، دوست داری از تجربه خودت چه چیزی به او بگویی؟

دوست عزیزم، خواستن، توانستن است.

با تلاش و همت خودت و بعد با کمک دیگران، می‌توانی به هر آنچه که می‌خواهی برسی. هیچ ترس و هراسی ندارد؛ فقط باید از جا بلند شوی و برای رسیدن به خواسته‌هایت از هیچ تلاش و کوششی دست برنداری. حتماً به موفقیت می‌رسی.

من تجربه‌های خیلی زیادی کسب کردم و فهمیدم برای رسیدن به آرزوهایمان باید تلاش کنیم و سختی‌ها را از دل و جان بپذیریم تا به آرزوهایمان برسیم و شیرینی‌اش را بچشیم.

در یکی از همین روزها، آقای سیروس همتی، بازیگر سریال «دلدادگان» و یکی از داوران جشنواره، به من گفت: «شما آدم بزرگی شدی و من نقشت را خیلی دوست داشتم. فکر می‌کردم خودت یک همچین آدمی هستی.»

بعد هم دیپلم افتخارم را تبریک گفت و برایم امضا کرد.

این لحظه فراموش‌کردنی نیست. برای این روزها و لحظه‌ها واقعاً تلاش می‌ارزد.

غزل غنی‌کوشا 🌺

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha