به گزارش روابط عمومی اداره کل کانون پرورش فکری استان همدان، پیش از آنکه صدای شادی نوجوانان در زمین چمن برای اجرای بازی بپیچد و بازیهای بومیمحلی، خاطرههای دور کودکی ما را زنده کند، روزهایی از تلاش، هماهنگی و همدلی در مجموعه کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان همدان سپری شده بود؛ روزهایی که کارکنان ادارهکل، هرکدام به سهم خود، برای رقم خوردن رویدادی متفاوت تلاش میکردند؛ رویدادی که قرار بود فراتر از یک جشنواره ورزشی، فرصتی برای شناخت فرهنگهای گوناگون، تقویت دوستیها و بازخوانی هویت مشترک نوجوانان ایرانی باشد.

از هماهنگی ریز و درشت برنامهها گرفته تا آمادهسازی فضای جشنواره و تهیه هدایا برای شرکتکنندگان، فعالیتها در پشت صحنه ادامه داشت. هر جزئیات، هر هماهنگی و هر قدم، بخشی از تلاش جمعی بود که هدفش روشن بود: ساختن روزهایی بهیادماندنی برای کودکان و نوجوانانی که از استانهای مختلف گرد هم میآمدند تا همدیگر را بشناسند، با فرهنگ یکدیگر آشنا شوند و شادی را در کنار هم تجربه کنند.
نخست، سفری به ریشهها؛ از هگمتانه تا باغموزه دفاع مقدس
روایت این گردهمایی، پیش از آغاز بازیها، با بازدید از دو مکان تاریخی و فرهنگی همدان شکل گرفت؛ تپه باستانی هگمتانه و باغموزه دفاع مقدس. نوجوانان در نخستین گام، به دیدار بخشی از تاریخ این سرزمین رفتند؛ از نشانههای تمدن کهن و ریشههای تاریخی همدان تا روایت روزهای حماسه، ایثار و مقاومت در باغموزه دفاع مقدس.این بازدید، تنها عبور از یک مکان تاریخی به مکانی دیگر نبود؛ فرصتی بود برای پیوند زدن گذشتههای دور با خاطرات نزدیکتر، برای دیدن امتداد یک هویت در گذر زمان و برای اندیشیدن به

هگمتانه از ریشههای کهن تمدن میگفت و باغموزه دفاع مقدس، روایتگر بخشی از تاریخ معاصر و ایستادگی مردمانی بود که برای سرزمین خود از جان و دل مایه گذاشتند. قرار گرفتن این دو تجربه در کنار یکدیگر، زمینهای برای گفتوگو درباره هویت ملی و فرهنگی نوجوانان فراهم کرد؛ نوجوانانی که قرار است میراثداران فردای این سرزمین باشند.
اما هویت تنها در آثار تاریخی و روایتهای گذشته خلاصه نمیشود؛ گاهی در یک بازی ساده، در ترانهای محلی، در لهجهای شیرین و در رسمهایی که نسلها سینهبهسینه منتقل کردهاند نیز میتوان ردپای آن را پیدا کرد که روز جشنواره قرار بود بخشی از این میراث زنده در زمین چمن جان بگیرد.

زمین چمن، میدان دیدار فرهنگها
صبح روز جشنواره، فضای برنامه رنگوبویی دیگر داشت. نوجوانانی از قم و مرکزی، کردستان و ایلام، کرمانشاه و همدان و لرستان گرد هم آمده بودند؛ هرکدام با لهجه، آداب، خاطرهها و تجربههایی از سرزمین خود، اما با اشتیاقی مشترک برای بازی کردن، آموختن و کنار هم بودن.
در این جشنواره آشناییها شکل گرفت، گفتوگوها جان گرفت و تفاوتها بهانهای برای کنجکاوی و شناخت بیشتر شد. واژههایی با لهجههای متفاوت شنیده میشد، از رسمها و بازیهای شهرها و روستاها سخن به میان میآمد و نوجوانان، بیآنکه شاید خود بدانند، در حال تجربه یکی از زیباترین جلوههای همبستگی فرهنگی بودند؛ اینکه میتوان متفاوت بود و در عین حال، در کنار هم احساس تعلق کرد.

زمین چمن به میدان بازی و دوستی تبدیل شد. بازیها یکی پس از دیگری معرفی شدند و نوجوانان، با شور و هیجان، هنر و مهارت خود را به نمایش گذاشتند. از «چوب زیر توپ» قم تا «هفتسنگ» کردستان، از «نجاتنجات» استان مرکزی تا «خطا» در کرمانشاه؛ هر بازی دریچهای بود به گذشته، به روزهایی که کودکان در کوچهها، حیاطها و میدانهای محلی، با سادهترین امکانات، ساعتها بازی میکردند و در دل همان بازیها، همکاری، رقابت سالم، خلاقیت و دوستی را میآموختند.
این بازیها تنها مجموعهای از سرگرمیهای قدیمی نبودند؛ هرکدام بخشی از حافظه فرهنگی یک منطقه را با خود داشتند. بازیهایی که در بسیاری از زیستبومها، با ترانهها، آهنگها و موسیقیهای محلی همراه میشدند و رنگوبوی زندگی مردم همان منطقه را به خود میگرفتند. اکنون همان میراث، از نسلی به نسل دیگر منتقل میشد؛ این بار در زمینی مشترک و در میان نوجوانانی که آمده بودند تا هم بازی کنند و هم از یکدیگر بیاموزند.

در هیاهوی بازیها، آنچه بیش از نتیجه رقابتها جلوه میکرد، لذت حضور در جمع بود؛ تلاش برای رسیدن به هدفی مشترک، تشویق همتیمیها، رعایت قواعد و پذیرفتن تفاوت تواناییها. نوجوانان در این میدان، فقط مهارت بازی خود را نشان نمیدادند؛ آنها همکاری را تمرین میکردند، مسئولیت میپذیرفتند و معنای همراهی را در عمل میآموختند.
شاید در نگاه نخست، آنچه دیده میشد نوجوانانی بودند که در زمین چمن بازی میکردند، با هم میخندیدند و از کنار هم بودن لذت میبردند؛ اما پشت این تصویر، تلاش کسانی قرار داشت که برای فراهم شدن همین لحظهها برنامهریزی کرده بودند. از نصب بنرها و اطلاعرسانی تا تدارک بستههای خوراکی و هماهنگی بخشهای مختلف جشنواره، هر اقدام بخشی از یک کار جمعی بود؛ تلاشی که ارزش آن را میشد در شور نوجوانان و لبخندهایشان دید.

این گردهمایی بار دیگر یادآوری کرد که رشد کودکان و نوجوانان، تنها در کلاس درس و آموزش رسمی اتفاق نمیافتد. بازیهای گروهی، حضور در جمع، آشنایی با فرهنگهای گوناگون و تجربه ارتباط مستقیم با همسالان، فرصتهایی ارزشمند برای تقویت مهارتهای اجتماعی، احساس مسئولیت، خودباوری و روحیه همکاری فراهم میکنند. در روزگاری که بخش زیادی از اوقات فراغت نوجوانان در فضای مجازی سپری میشود، فراهم کردن موقعیتهایی برای تحرک، گفتوگوی چهرهبهچهره و تجربه شادی جمعی، ضرورتی بیش از پیش دارد.

جشنواره تمام شد؛ اما قصه کانون ادامه دارد
روزهای جشنواره سرانجام به پایان رسید؛ زمین چمن آرام شد، بازیها به خاطره پیوستند و نوجوانان با تجربههایی تازه راه بازگشت را در پیش گرفتند. اما آنچه از این روزها باقی ماند، فراتر از خاطره یک رقابت یا یک اردوی فرهنگی بود. پیوندی میان گذشته و حال، میان فرهنگهای گوناگون و هویتی مشترک و میان نوجوانانی که در کنار هم آموختند تفاوتها میتوانند آغاز یک دوستی باشند.

جشنواره بازیهای بومیمحلی کانون همدان میتواند روایتی از میراثی ارزنده باشد که با بازی زنده میماند با گفتوگو منتقل میشود و با همدلی معنا پیدا میکند؛ روایتی از مربیانی که برای ساختن لحظههایی شاد و آموزنده تلاش کردند و نوجوانانی که در کنار هم، بخشی از فرهنگ و هویت سرزمین خود را دوباره کشف کردند.
این جشنواره به پایان رسید، اما فعالیت کانون پایان نمییابد. کانون همدان همچنان در مسیر فراهم کردن فرصتهایی برای رشد، یادگیری، خلاقیت، دوستی و تجربههای جمعی گام برمیدارد؛ با این باور که هر لبخند، هر بازی و هر دوستی تازه، میتواند بذری برای ساختن فردایی روشنتر باشد.
