مصاحبه با سرهنگ یحیی شرفی، فرمانده نیروی انتظامی استان زنجان
که درجشنواره قصه گویی منطقه ی یک کشور به عنوان مهمان ویژه حضور داشتند
** اولین قصه ای که شنیدید چه قصه ای بود ؟
با خنده در حال حاضر حضور ذهن ندارم
** تا به حال جنابعالی خودتان قصه گویی کردید؟ برای چه کسی ؟ چه قصه ای ؟
بله – موضوعاتی در رابطه با 8 سال دفاع مقدس –صحنه هایی راکه شاهد بودیم به صورت خاطره در بعضی از محافل مثل این جشنواره ای که شما برگزار کردید باز گو می کنم به نظر من باید تمام رشادتها و شجاعتهای رزمندگان و حوادث 8 سال دفاع مقدس در قالب شعر و قصه برای جوانان این مرزو بوم گفته بشود که کار بسیار خوب و ارزشمندی می باشد . گفتن اینها ( خاطرات ) باعث انتقال ارزشها به نسل های بعدی خواهد شد طبیعی است که با این روش ( قصه گویی ) هم می توان ارزش های جنگ و دفاع مقدس را انتقال داد.
به عنوان مثال همین الان خاطره ی کوتاهی به ذهنم رسید که برایتان بیان می کنم ،
در یکی از عملیتاتها هدف این بود منطقه ای را آزاد کنیم وقتی به منطقه مورد نظر رسیدیم به محاصره دشمن افتاد فرمان صادر شد همه برگردند به نقطه تلاقی که قبلا" اعلام کرده بودند . همه رسیدند الا یک بسیجی 14 ساله اصفهانی که جامانده بود . خلاصه بعداز 48 ساعت توی پادگان غلغله ای شد که بسیجی 14 ساله برگشته همه را جمع کردند گفتند باید خودش بیان بکند که چطوری برگشته علی رغم سختی و کوهستانی بودن منطقه با حضور دشمن ، بسیجی 14 ساله گفت: لحظه ای که فرمان صادر شد همه برگردند من متوجه نشدم یک دفعه دیدم تنها هستم خواستم من هم به نقطه تلاقی برگردنم ( قبلا" آموزش داده بودند اگر گم شدید یا مشکلی برایتان پیش آمد به همان نقطه تلاقی برگردید ) در حین برگشت سه نفراز سربازان دشمن که مسلح بودند از آن طرف کانال به سمت من می آمدند سگی هم جلوتر از اینها حرکت می کرد و به سمت من می آمد اسلحه را مسلح کردم گفتم حتما" این سه نفر را می کشم خودم هم شهید می شوم در آن لحظه یاد خاطره ای از شهید دستغیب که خوانده بودم افتادم . اگر در لحظه های خطر حمد و سوره ای را قرائت بکنید خیلی از بلاهارا رفع می کند به ذهنم خطور کرد و حمد وسورهای را خواندم بلافاصله سگ مسیر خودش را عوض کرد و سه سرباز دشمن هم به دنبال سگ مسیرشان را عوض کردند من هم به به مسیر خودم ادامه دادم تا رسیدم به نقطه تلاقی که آمده بودم
** فکر می کنید در عصر ارتباطات قصه و قصه گویی چه جایگاهی می تواند داشته باشد؟
اولا" می خواهم جایگاه کانون را به زبان خودم مطرح کنم برداشتی که خودم دارم واقعیت این است که پرورش فکر کودکان و نوجوانان یک هنر است و یک نیاز زیر ساختی فرهنگ هر کشوری است خدا راشکر در نظام جمهوری اسلامی زحمت این پرورش و تربیت به عهده شماست لازم می دانم از طرف خودم که بیشتردر حوزه تهدیدات و آسیبهای اجتماعی است تقدیر و تشکر کنم طبیعتا" تلاش های که شما در این زمینه ( فرهنگی ) می کشید اینها کار پلیس را آسان تر می کند خصوصا" در زمینه اجتماعی، در حال حاضر ارتباطات قوی تر شده کل دنیا آلان داخل مانیتور قرار گرفته ولی با توجه به اینکه قصه گویی انتقال مفاهیم و ارزش هاست توانمندیهای هرقوم و قبیله ای را با زبان خودش و فرهنگ خودش بیان و مطرح می کند کاربرد و کارآیی قصه گویی در انتقال ارزش ها و فرهنگ عمومی جامعه بهتر از سایر رسانه هاست اگر مسئولین هم پشتیبانی بکنند می تواند بسیار موفق هم باشد.
فرهنگ و ساختار ما طوری است که به قصه علاقه مند هستیم. از زمانهای قدیم مادربزرگ ها و پدربزرگ هایمان ارزشها و فرهنگ خودشان را سینه به سینه در قالب شعر و قصه منتقل کرده اند. ما هم چون همان خاطرات شیرین گذشته را داریم، قصه و قصه گویی برایمان شیرین است. در این شرایط پیچیده و حساس که همه اقوام و ملل می خواهند فرهنگ خودشان را انتقال بدهند، در فضای تهاجم فرهنگی قرار گرفته ایم، پرداختن به بحث قصه و قصه گویی و ایجاد جشنواره هایی مثل این که در استان زنجان برگزار گردید، بسیار اثرگذار خواهد بود. مخصوصا اینکه در حوزه کودکان و نوجوانان می باشد، یک کار فرهنگی زیر ساختی است. اگر به اینگونه برنامه ها بیشتر پرداخته شود، آثار آن را ما در رفتار مردم جامعه و زیبایی های آن خواهیم دید.
** تعریف شما از قصه و قصه گویی؟
قصه همان متن، شرح یک ماجرا، یک عمل، یک حرکت، یک رفتار یا شرح حال یک داستان یک واقعه است که به صورت زیبا و با کلامی که ریشه در فرهنگ آن جامعه دارد، بازگو می شود.