نقد و تحلیل مجموعه شعر" با دو چشمم می چشم" با نگاهی بر کتاب از این باغ شرقی

مجموعه شعر « با دو چشمم می چشم » اثر غلامرضا بکتاش محتوی 10 شعر در قالب چهارپاره می باشد که در سال 1391 با طراحی گرافیک وعکاسی پروین بنی هارونی در انتشارات کانون به چاپ رسیده است .

. اشعار این کتاب در قالب چهارپاره برای گروه سنی « ج » با این عناوین سروده شده اند :
 
- عطر شمعدانی ها
-گنج کاغذی
-مثل کف دست
-شاعر بهار
-شمع مداد
-می نویسم بابا
-با دو چشمم می چشم
-امتحان
-تمبر پروانه
-کارمن در خانه
 
موضوع و مضمون :
در کتاب « از این باغ شرقی » ص 29 آمده است : « برخی از مناسبترین موضوع ها برای کودکان که کاملاً ثابت و دائمی اند ( طبیعت ، جادو ، دریا ، آب و هوا ، مدرسه ، زندگی خانوادگی ، ماجراجویی و هر چیزی که که بتواند آنها را بخنداند و یکی از مهمترین آنها جستجوی دوران کودکی است . بسیاری از شاعران برای بچه ها می نویسند ، چون اغلب به طور ناخوداگاه می خواهند کودک درون خود را بیان کنند . در بدترین حالت ِ این مسئله می تواند تجلی حس نوستالژیک آنها نسبت به دوران کودکی باشد و در بهترین حالت مهربانیهای کودکانه در اشعار روستی ، نگاه موشکافانه و ملایم استیونسن و یا گزارشهای صادقانه و سرگرم کننده ی روزِن از زندگی ِ روزمره ی کودکی . »                                        
از دیدگاه خانم سلاجقه جست و جوی معنا و مضمون ، بیشتر ناشی از نگرش و جهان بینی شاعر در توجه به « ارزشهای زندگی » است . ارزشهایی که هنر وسیله ای برای برجسته کردن و معرفی آنهاست . زیرا عادتهای زندگی روزمره به نوعی آنها را در پرانتز قرار داده است و شاعر با نگاه تازه خود آنها را از حاشیه به متن می راند و به آنها حیثیتی تازه می بخشد . به طور مثال از حاشیه به متن راندن « توجه بچه ها به رنج و زحمات پدر» در این شعر :                                                  
 
مثل کف دست/ص 12 :
 
« برگ چناری/ از شاخه افتاد / جاروی بابا / آن را به من داد
آن برگ رگ داشت / در پشت دستش / مثل پدر زخم / انگشت دستش
با پنجه ی برگ / برگی که زخم است / من آشنایم / مثل کف دست »
 
شاعر برای نشان دادن رنج و زحمتی که پدر می کشد ، برای ساده و ماندگار کردن این موضوع در ذهن کودک ، از یک برگ که ملموس و در دسترس بچه هاست بهره می گیرد و تکه تکه پازلی از تابلوی نهایی که در نظر دارد را پیش چشم کودک به نمایش می گذارد :
اولین تکه پازل از تابلو : برگ سبز و پهن چنار
 دومین : پیوند برگ سبز با جاروی بابا
 سومین : توجه دادن کودک به رگبرگها
چهارمین : حس شاعر نسبت به این زخم .
یا :
« توجه دادن کودکان به جزئیات زندگی پیرامونشان » مثل توجه به مدادی که تمام می شود در شعر :  « شمع مداد » و ...
در این مجموعه شاعر موضوعات متنوعی برای کودکان در نظر گرفته است . مانند موضوع های : ملی ( عطر شمعدانی ها ) اجتماعی ( مثل کف دست ، شاعر بهار ) مذهبی (تمبر پروانه ها ) و دنیای کودکی ( می نویسم بابا ، امتحان ، کار من در خانه ، گنج کاغذی ، شمع مداد ، با دو چشمم می چشم )   
عاطفه :
نکته ی بارز و برجسته ی دیگر در این اشعار وجود عاطفه قوی است . در صفحه 275 کتاب « از این باغ شرقی » آمده است : « عاطفه به زیباترین و رقیق ترین حالات درونی یک فرد دلالت دارد که در تعامل با پدیده های متعدد برانگیخته شود و منجر به نمایش و عکس العمل عاطفی می گردد . و از همینجاست که نقش عمده این عواطف در شکل گیری شعر انکارناپذیر است و در کمتر شعر موفقی است که نمونه های قوی این حالات یا رگه هایی از آنها یافت نشود » . عنصر عاطفه در همه ی شعرهای این مجموعه به چشم می خورد :                                                                                      
آن برگ رگ داشت / در پشت دستش / مثل پدر زخم / انگشت شستش (ص 12 )
کارکرد عاطفه به شکل « عطوفت و شفقت » یک کودک نسبت به پدرش در همدلی و تشبیه دستهای سبز پدر به برگ لطیف چنار و تشابه میان زخم روی انگشت شست پدر به زخمی که روی برگ چنار است حس عاطفی را در این شعر به قوت بیشتری رسانده است .
 
نقطه سر خط / او در همین راه / شد خط عمرش / یک شعر کوتاه ( ص 16 )
 
در این شعر کارکرد عاطفه به شکل « دلسوزی برای یک مداد » که شمع عمرش در راه روشن شدن تاریکی سواد تمام می شود ، نشان داده شده است .
 
مادرم دست کشید / باز هم روی سرم / دردسرها دارد / خوشنویسی ، پسرم ! ( ص 18 )
در این شعر محبت مادر و مهر پدری در قالب فریاد پدرانه و دلداری مادرانه تجلی پیدا می کند و همچنین در این شعرها رگه های دیگری از شکلهای عاطفی به چشم می خورد :
 
حال من خیلی بد است / امتحانم شد خراب / در قیامت می شوم / از خجالت آب ِ آب ( ص 22 )
 
باز راه افتاده است /کار من با یک مداد / هیچکس غیر خودم / مطلبی یادم نداد ( ص 26 )
.
.
.
خانم دکتر سلاجقه در صفحه 292 در مبحث نوستالژیا می نویسند :
« بهترین تعریف و تفسیری که از نوستالژیا یافته ام ، تعبیر و تفسیری است که در مقدمه کتاب جهالت میلان کوندرا آمده است : « در زبان یونانی برای بیان بازگشت از واژه ( نوست )استفاده می شود . پس نوستالژی یعنی رنج بردن ناشی از آرزوی ناکام بازگشت است . نوستالژی در محور عاطفی شعر کودک از جهات زیادی اهمیت دارد . نوستالژیا در شعر کودک با تکیه بر نگاه شاعر شعر کودک به « زندگی و گذشته » تعریف می شود . شاعر با به یاد آوردن « کودکی خود و خاطرات آن دوران » که آنها را در ذهن خود برجسته و ممتاز ساخته است ، به ستایش آن روزگار خوش از دست رفته می پردازد . در تصویر ایده ال او از گذشته و دوران کودکی یا نشانه هایی که با آن دوران در پیوند است ، به کودک می گوید که دورانی که او در آن زندگی می کند ، بهترین دوره عمر است و باید قدر آن را بداند . »         
همچنین در تعریفی از شعر خوب آمده است : « شعر در بهترین حالت خود به ما فرصت می دهد تا با یک بصیرت تازه از یک تجربه قدیمی لذت ببریم . » (همان/276)
 این جمله از آن منظر در خاطرم ماند که وقتی شعرهای این مجموعه را می خواندم ، احساس می کردم تجربه های قدیمی شاعر در بسیاری شعرها به چشم می خورد . تجربه هایی که عمیقاً بر روح شاعر تأثیر گذاشته و تسبیح ِ واژه ها را برایش به بند کشیده است . شاید این نقد وارد شود که با این اوصاف چنین شعری برای کودک نیست و بیان ِ احساسات ِ بزرگانه در قالب ادبیات کودک است اما شاید کودکی باشد که با وجود سن کم ، به درک این تجربه ها رسیده باشد :                                                  
می نویسم باران
قطره ای جوهر ریخت / روی فرش خانه / پدرم داد کشید / بر سرم ، دیوانه !
مادرم دست کشید / باز هم روی روی سرم / دردسرها دارد / خوشنویسی ، پسرم !
می نویسم بابا / دست من می لرزد / به همه سختی ها / خط من می ارزد .      
 
در مجموع شعرهای این مجموعه یا تلفیقی از شعرهای رئال و واقعی  ( مانند نمونه شعر بالا : می نویسم باران یا این شعر : )
امتحان
چون تقلب کرده ام دارم / دارم احساس گناه / برگه من پر شده است / از لغات روسیاه
حال من خیلی بد است / امتحانم شد خراب / در قیامت می شوم / از خجالت آب ِ آب
 امتحان ِ بعد ، من / پاک کن می آورم / چون که شیطان رفته است / توی جلد دفترم
 
 یا بسیار خیال برانگیز و شاعرانه . مانند :
شاعر بهار
زنبور با خودش گفت / من شاعر بهارم / تا بوی گل نباشد / انگیزه ای ندارم
با باغ بود فامیل / با غنچه بود روراست / از بس که داشت هر روز / با گل نشست و برخاست
زنبور مثل شاعر / در فکر یک غزل بود / گل را ردیف می کرد / انگیزه اش عسل بود .                                   
یا این شعر :
با دو چشمم می چشم
می چشیدم پیش از این / مزه ها را با زبان / می زدم با سیب سرخ / حرف از راه دهان
فکر کردم جز دهان / هست راه دیگری / سیب را باید چشید / با نگاه بهتری
سیب را غیر از زبان / با دو چشمم می چشم / مزه اش را با مداد / روی کاغذ می کشم
حُـسن ِ این تلفیق در این است که هر کودکی با هر سلیقه ای می تواند شعر مطلوبش را در این مجموعه بیابد . اگر به شعرهای رئال علاقمند باشد در این مجموعه می یابد و اگر به شعر های عاطفی و خیال انگیز علاقمند باشد ، باز هم آن را خواهد یافت .                                                                
تازگی ِ خاص و منحصر به فرد + روانی و سادگی ِ چینش واژه ها در کنار هم موجب جذابیت در شعر های آقای بکتاش شده است . هر چند نقد و نظرها در خصوص ِ زبان ِ خاصّ ایشان در شعر و اصرار بر همین زبان و لحن زیاد است اما به نظر می رسد ایشان با همین لحن و زبان به سبک ِ خاص خودشان رسیده اند . طوری که اگر پایین شعری امضای ایشان نباشد ، می توان شعر ایشان را از میان سایر اشعار کودک حدس زد و بیرون کشید.                                                                             
 
با آرزوی بارش زیباترین تصاویر و تخیلات برای آقای بکتاش
طیبه شجاعی کارشناس ادبی مرکز آفرینشهای ادبی اداره کل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان کرمان
بهار 93