کد خبر: 317903
تاریخ انتشار: ۱۵ شهریور ۱۴۰۱ - ۱۳:۱۶
سفری به ده سال گذشته

وقتی  با کودکان ونوجوانان کارمی کنی ، گذر روزها  و هفته را  احساس نمی کنی. مثل رشد کردن  یک گلدان کوچک که هرروز آب و آفتاب و خاک را می فهمد و آهسته آهسته قد می کشد. شاخ و برگ هایش سبز و زیبا تر می شود و بعد حس می کنی دیگر وقتش شده است و باید گلدانش را عوض کنی...

وقتی در سال 1391 برنامه من +10 را اجرا می کردیم می دانستم که شاید خیلی چیزها تغییر کند.حس و حال و سن و سالشان  تغییر کند و حتی  خیلی از بچه ها  قول و قرارشان را فراموش کنند ،  شاید در این شهر نباشند  و به کلی یادشان برود که بیایند. اما تصور اینکه پستچی زمان آن روز را به یاد داشته باشد ،  عجیب بود. آن روزها بعضی هایشان نوجوان بودند و بعضی هاکودک، بعضی ها تازه با کارگاه ادبی آشنا شده بودند و بعضی مدت ها از دوران عضویتشان در کانون می گذشت و به طور جدی می نوشتند اما قرارمان  این بود که به پست چی زمان اعتماد کنیم. و حالا از آن روزها  ده سال گذشته است.
آن ده سال با تمام فراز و نشیب و بزرگ شدن ها گذشته بود و امسال باید به سراغ نامه ها می رفتیم . بچه ها آمده بودند تا بگویند بعد این ده سال چه کار کرده اند، از خودشان گفتند. یکی دکتر شده بود، یکی رادیولوژیست و یکی هم هنرمند و نقاش. یکی مجرد بود یکی ازدواج کرده بود یکی بچه اش تازه میخواست به دنیا بیاید و....
ده سال قبل تعدادی از اعضای کارگاه ادبی دور هم جمع شدند و شروع کردن به نوشتن نامه.نامه ای به ده سال آینده شان. نامه هایشان مهر و موم شد و در جعبه ای با عنوان من + 10  در یکی از قفسه های کارگاه ادبی نگهداری شد. تعدادی از اعضا در جلسه حاضر بودند . نگار رشیدی، رضوان حمزه ای، یاسان کرمی، فائزه امانی، شیرین ناز فعله گری ، میلاد شهبازپور نامه هایشان را گشودند و سفری به ده سال قبل را با دیدن دستخط و اندیشه هایشان داشتند و باب صحبت و گفت و گو و خنده باز شد. وقتی حرف هایمان تمام شد، رفتیم سراغ جعبه . جعبه ای که کم کم دیگر میخواست پوسیده شود.  نامه ها  باز که شد ، بی اختیار صدای هیاهوی ده سال از جعبه بیرون پرید.همان خنده ها و شادی ها و بازیگوشی ها. همان آقا ! داستانم قشنگ شده ؟ آقا ! بیا پانتومیم بازی کنیم .  آقا آقا گفتن هایی که همیشه دلم برایشان تنگ می شود. حتی وقتی که در کنارشان هستم .
اولین برگه ی روی جعبه نوشته ی  آبتین بود. آبتین شریفی که حالا داشت  در دانشگاه تهران سینما می خواند و من روی برگه اش نوشته بودم « سلام آبتین  ده سال آینده . امیدوارم موفق شده باشی» و چقدر دلم برای همه ی ده ساله ی گذشته مان تنگ شد. 
بچه ها برگه ها را خواندند. بیشترشان دغدغه مدرسه بود ، معلم یا حتی اسم دوست هایی که امروز حتی چهره شان هم به خاطر نداشتند را نوشته بودند. چقدر دغدغه هایمان تغییر کرده بود.

گفتنی است، این کارگاه و فعالیت به همت سهیل مقیمی مربی ادبی مرکز فرهنگی هنری کانون شهرستان قروه برگزار شد.

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 7 =