به گزارش روابط عمومی اداره کل کانون پرورش فکری استان همدان، کم کم به لحظات پایانی سال ۱۴۰۴ نزدیک میشویم، سالی که برای همه ما خاطرات بسیاری را بر قلب و ذهنمان برجای گذاشت که برخی از آنها هرگز از یاد نخواهد رفت.
کانون همدان در این مسیر پر پیچ و خم سال ۱۴۰۴ از همان ابتدای سال تمام همت خود را به کار گرفت تا کانون و تمام ظرفیتهایش را به جامعه معرفی کند و در همان نخستین روزهای بهار، دیدار مدیرکل کانون با فرمانداران، نمایندگان مجلس و ائمه جماعات در شهرها و شهرستانهای مختلف استان آغاز شد که این دیدارها آغاز فصلی نو برای معرفی دوبارهی کانون بود.
مدیرکل در این دیدارها از مأموریتی سخن گفت که ریشه در عشق و ایمان مربیان کانون داشت؛ مأموریتی برای ساختن دنیایی که در آن، کودکان و نوجوانان رؤیاهایشان را باور کنند.
در همان روزها، محافل بهشتیان کوچک در مراکز مختلف به مناسبت ماه پر برکت رمضان نیز برپا بود؛ جمعهایی پر از صفا و معنویت، جایی که کودکان، نوجوانان و خانواده ها با قلبی پاکتر از بهار، با خدا و با زندگی سخن گفتند و شادیشان به لبخند مربیان گره خورده بود.
بهار آرام آرام از فروردین به اردیبهشت زیبا رسید و جشن صمیمی مربیان و کارشناسان در روز ۱۱ اردیبهشت به مناسبت روز معلم برگزار شد؛ روزی برای قدردانی از دلهای صبوری که خود درس عشق میدهند و در این جشن حضور آیت الله شعبانی، نمایندهی محترم ولیفقیه در کانون، فروغی معنوی به این محفل افزود و یادمان انداخت که کار فرهنگی، اگر با ایمان و عشق همراه شود، از هر درس و مدرسهای آموزندهتر است.
بهار به پایان میرسید که کانون همدان با تغییر در مدیریت خود روبرو شد؛ مدیر جوان و پرانرژی با نگاهی نو، انگیزهی تازه و همت بلند آمده بود تا جان دوبارهای به مراکز تعطیل شده به علت کمبود نیرو ببخشید و تلاشهای او در همان روزهای نخست به نتیجه رسید و مراکز قهورد، فرسفج و پستی تویسرکان با همیاری مردم و پشتیبانی دلسوزان فرهنگی، دوباره باز شدند؛ گویی چراغهایی که در غبار خاموشی فرو رفته بودند، با نسیم اراده روشن شدند.
در همین سال، کانون همدان با همت مدیرعامل کانون توانست ۱۲ هزار جلد کتاب تخصصی کودک و نوجوان را در تمامی کتابخانههای مراکز فرهنگی- هنری خود تزریق کند و صفحات تازهای از دانایی را ورق بزند. در کنار کتاب تجهیز مراکز به انواع بازیهای جذاب و هیجان انگیز برای کودکان و نوجوانان چون فوتبالدستی و ایرهاکی، رنگ نشاط را به دنیای آنها افزود و کانون تبدیل شد به جایی که بازی، آموزش و دوستی، در کنار هم معنا پیدا میکند.
جنگ ۱۲ روزه آغاز شد...همه شوکه شده بودند اما مربیان و کارشناسان کانون با ایمان به رسالت خود پویشهای فرهنگی، هنری و ادبی مختلفی را در این ایام راه انداختند و از همان جنگ ۱۲ روزه تا جنگ تحمیلی رمضان مربیان کانون آیینهای ایثار و عشق را به تصویر کشیدند و نشان دادند که دلهای کانونیها، با مردم و برای مردم میتپد. تابستان با تمام تاب و تبش به روزهای پایانی خود نزدیک میشد که زنگ برگزاری جشن نوخوانها برای دانشآموزان کلاس اول و دوم به صدا درآمد و بار دیگر مربیان و مسئولان مراکز کمر همت بستند برای برگزاری این جشن و در این جشن بود که صدای نخستین خوانش کودکان، همچون ترانهای امیدبخش در دل کتابخانهها پیچید.
پاییز با هفتهی کودکش رنگ و بویی دیگر به کانون داد و کانون با برگزاری جشنهای مختلف شادی را به خانهها، کوچهها و خیابانها آورد تا لحظات خاطرهانگیزی را برای کودکان و نوجوانان ثبت کند و غمهای جنگ ۱۲ روزه را بکاهد.
حالا هفته کتاب رسیده بود و باشگاههای کتابخوانی و پویشهای کتاب و کتابخوانی و محافل ادبی شوری دیگر گرفته بود و شوق مطالعه در چشمهای نوجوانان برق میزد و اما این شور فرهنگی در جشن بزرگ قصهگویی کانون همدان در اول دی ماه به اوج خود رسید؛ رویداد بزرگ فرهنگی- هنری که جمعی از مسئولان و اهالی فرهنگ استان همدان با قصهگویان بزرگ و کوچک همراه شدند و قصهها شنیدند و دیدند و به دنیای قصهها و افسانهها سفر کردند.
این سال، سال خداخافظی چند نفر از مربیان هم بود، آنان که با سالها تلاش، زمین بارورِ فرهنگ کودک را خوشهچین کرده بودند. نامشان همچنان در خاطرهی کانون زنده است؛ چون معلمانی که مهرشان در هر لبخند کودک جاودان مانده باشد.
کانون در این مسیر گذر ایام به برگزاری جشنوارهی بین المللی تئاتر کودک و نوجوان رسیده بود و با چند تئاتر و ۲ تماشاخانهی سیارش، حضوری پررنگ و اثرگذار داشت و تئاتر را به قلب روستاها و شهرهای استان برد تا همه کودکان و نوجوانان طعم شیرین یک نمایش را بچشند؛ جشنوارهای که در آن هنرمندان به زبان کودکان و نوجوانان سخن گفتند و نمایش بهانهای شد برای گفتن از انسانیت، دوستی و رویا.
کانون همدان در حال تدارک برای برگزاری یک افطاری کوچک و ساده برای کانونیاران و مربیان و برگزاری پویش ۱۴ کتاب، ۱۴ روز بهاری بود که صدای آژیر جنگ شنیده شد و تلخترین اتفاقها برای ایران رقم خورد؛ از شهادت مظلومانه دانشآموزان مینابی گرفته تا شهادت غافلگیرانه رهبر عزیز تر از جانمان. دلها غمگین و چشمها اشکبار شد. همه یادشان رفت که بهار به چند قدمی خانهیمان رسیده است. کانون همدان به خلاقیت و مهربانی مربیان و کارشناسانش به دنبال چارهای بودند برای کاهش استرس و اضطرابهای ناشی از جنگ و غم از دست دادن. باید بچهها را هم دخیل میکردیم؛ پویش رهبر شهیدم و بچههای ایران با محورهای مختلف فرهنگی- هنری و ادبی راه افتاد تا کودکان و نوجوانان به تولید اثر بپردازند و با زبان هنر و ادبیات احساس مقاومت و ایستادگی خود را به تصویر بکشند.
اکنون جنگ ادامه دارد و صدای جنگندهها و موشکها همچنان به گوش میرسد، کودکان و نوجوانانی معصومانه شهید شدهاند اما اسفند و ماه رمضان بی صدا به ساعات پایانی خود نزدیک میشوند و بهار بی صبرانه از پسِ قابِ پنجرهها سرک میکشد، باران میبارد؛ میدانید دو عید در هم تلاقی شدهاند عید بندگی و عید نو شدن و شاید اصلا این عید در عید شدن نوید بخش خبرهای خوش باشد.
و کانون همدان در این سال پیش رو در آستانهی فصلی تازه خواهد ایستاد و سال ۱۴۰۵ برای کانون ما، سال شکوفایی آرزوهای بزرگ خواهد بود؛ سالی که در آن، مراکز فرهنگی با انرژی تازه، برنامههای نو و مشارکت گستردهتر مردمی کار را ادامه خواهند داد. کانون همدان در سال نو میخواهد کتابخانهها را به قلب خانهها بیاورد، برنامههای فرهنگی را به روستاها و محلهها گسترش دهد و برای هر کودک یک فرصت رؤیاپردازی خلق کند.
بهار پیش رو، نوید فصل تازهای از ایمان و همدلی در زیر سایه ولایت جدید است؛ جایی که هر مربی، چون باغبانی عاشق، بذر دانایی را در زمین دل کودکان میکارد؛ هر مرکز، چون چراغی روشن، شب تاریک فاصلهها را کوتاه میکند و هر لبخند کودک، پیامی از فردایی روشنتر است. ما با امید و عشق، به استقبال سال نو میرویم، سالی که در آن، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان همدان، با ریشههایی عمیقتر و شاخههایی گستردهتر، سرود زندگی را بلندتر از همیشه خواهد خواند.
به امید روزهای بهتر
الهام شهابی- کارشناس روابط عمومی اداره کل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان همدان
