به گزارش روابط عمومی ادارهکل کانون پرورش فکری استان همدان، شیرینسو، شهر تالاب و آب، در آن سوی استان همدان، کانونی دارد که از دور شاید ساختمانی ساده به نظر برسد، اما کافی است در آن را باز کنی تا دنیایی از رنگ، قصه، خلاقیت و زندگی پیش رویت جان بگیرد.
هنوز چند قدم بیشتر در حیاط برنداشتهای که درختان بلند و کهنسال تو را به سایه خود دعوت میکنند. نسیم آرامی میان شاخهها میپیچد و همانجا، زیر سایه یکی از همین درختها، چند دختر نوجوان حلقه زدهاند؛ کتابی در دست یکی از آنهاست و بقیه با دقت گوش میدهند.

اینجا باشگاه کتابخوانی است. کسی فقط کتاب نمیخواند؛ بعد از هر داستان، نوبت نقد، گفتوگو و شنیدن نگاههای متفاوت میشود. هر صفحه، آغاز گفتوگویی تازه است.
چند متر آنطرفتر، دخترهای کوچکتر، بیهیاهو اما پرانرژی، در گروههای چند نفره مشغول بازی هستند؛ بازیهایی که خنده را با همکاری و یادگیری گره میزند.

وارد ساختمان که میشوی، بوی گواش، سفال خیس، کاغذ و رنگ در فضا پیچیده و از سالن سینما، صدای تمرین سرود به گوش میرسد.
در کارگاه سفال، دستهای کوچک با گل و آب مشغول آفرینشاند. یکی کاسه میسازد، دیگری پرنده و آن یکی با تمرکز، تکهای گل را آرام ورز میدهد تا شکل تازهای به آن ببخشد. اینجا کودکان فقط سفال نمیسازند؛ صبر، دقت و خیالپردازی را در کنار مربی خندان خود تمرین میکنند.

در گوشه سالن مرکز، صدای قیچی و خشخش کاغذ شنیده میشود. بچهها با چند نوار کاغذی و مدادرنگی، پرندههای رنگارنگ خلق میکنند. مربی به آنها گفته که هنر از نگاه متفاوت هر یک از آنها آغاز میشود و لازم نیست ابزارهای پیچیده داشته باشند تا خلق کنند، مربی برایشان گرفته که گاهی یک برگ کاغذ کافی است تا خیال به پرواز درآید.

صدایی آهنگین از میز وسط سالن به گوش میرسد. چند لیوان، چند بطری خالی و کتاب «جمجمک» روی میز قرار گرفته است. اعضا با اجرای ریتمیک سروده «خوشخویی» اثر محمود کیانوش، شعر را نه فقط میخوانند، بلکه با ضرباهنگ و بازی، آن را زندگی میکنند. کلمات در ذهنشان میماند، چون با موسیقی و حرکت آمیخته شده است.

از حیاط مرکز صدای شاد کودکان تو را باز به حیاط میکشاند، حیاط دوباره پر از هیجان شده است. بازیهای گروهی شروع شده، بچهها میدوند، میخندند و برای موفقیت گروهشان تلاش میکنند. این بازی فقط سرگرمی نیست؛ تمرینی برای همکاری، مسئولیتپذیری و اعتماد به یکدیگر است.
اما در شیرینسو، علم و آزمایشات علمی جریان دارد. چند کودک دور یک میز جمع شدهاند. کتاب «آزمایشهای شگفتانگیز» باز است و هر کدام با دقت در حال ساخت یک چتر نجات کوچک هستند. مربی از نیروی جاذبه، هوا و حرکت میگوید، اما درسها نه روی تخته، بلکه در دستان بچهها شکل میگیرد. اینجا مفاهیم مهندسی و علوم پایه لمس میشوند؛ تجربه میشوند و در ذهن میمانند.

در گوشهای دیگر، حالوهوای کلاس متفاوت است. کتابی کهن روی میز باز شده و صدای سعدی در فضای مرکز میپیچد. کارگاه گلستانخوانی آغاز شده است. کودکان و نوجوانان حکایتهای شیخ اجل را میخوانند، درباره شخصیتها گفتوگو میکنند و از دل قصهها، مفاهیم اخلاقی و اجتماعی را بیرون میکشند. اینجا ادبیات کلاسیک، از میان کتابهای قدیمی بیرون آمده و با زبان امروز برای نسل جدید روایت میشود.

در قالب طرح «تابستانِ گلستان» نیز پسران مرکز، کتاب «۶ قصه از گلستان سعدی» به روایت مژگان شیخی را میخوانند و درباره حکایتها، تصمیم شخصیتها و پیامهای اخلاقی آنها با هم گفتوگو میکنند؛ گفتوگوهایی که نشان میدهد ادبیات کهن هنوز هم میتواند با کودکان امروز سخن بگوید و برایشان جذاب باشد.
باشگاه کتابخوانی کودکان هم یکی از پررونقترین فعالیتهای مرکز است. اعضا یاد میگیرند چگونه کتاب معرفی کنند، نظر بدهند، پرسش بپرسند و دیگران را به خواندن دعوت کنند. هدف این است که هر کودک، خود به یک مروج کتابخوانی تبدیل شود. شاید به همین دلیل است که در شیرینسو، بیشتر فعالیتها از دل یک کتاب آغاز میشود؛ کتاب، محور نقاشی است، الهامبخش سفال، آغاز یک آزمایش علمی یا حتی ریتم یک شعر.

کارگاههای نقاشی و سفال نیز با همین نگاه برگزار میشود؛ جایی که کودکان تخیل خود را روی کاغذ یا در قالب گل شکل میدهند و اعتمادبهنفسشان را در خلق یک اثر هنری تجربه میکنند.
از سالن تمرین سرود، دوباره صدا بلند میشود. اعضا با هماهنگی، قطعهای را تمرین میکنند؛ گروهی که امروز تنها یک کلاس هنری نیست، بلکه به یکی از گروههای شناختهشده شهر تبدیل شده و در بیشتر برنامهها و مناسبتهای فرهنگی شیرینسو روی صحنه میرود.

وقتی از مرکز بیرون میآیی، احساس میکنی از یک ساختمان خارج نشدهای؛ از شهری کوچک عبور کردهای که در آن کتاب، هنر، علم، بازی و دوستی کنار هم زندگی میکنند. جایی که هر فعالیت هدفی دارد، هر کتاب دریچهای به تجربهای تازه است و هر کودک، فرصت پیدا میکند تا استعدادش را کشف کند و نوجوانش کنشگر باشد.
اینجا مرکز شیرینسو فقط یک مرکز فرهنگی-هنری نیست؛ خانهای است که در آن، تابستان با بوی کتاب، رنگ گواش، صدای شعر و خنده کودکان معنا پیدا میکند.

