به گزارش روابط عمومی اداره کل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان کرمانشاه، سخنان امیر محمدپور معاون توسعه مدیریت و منابع کانون کشور، ضمن حضور در کرمانشاه و دیدار با کارکنان این استان، به شرح ذیل است:
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین، والصلاة والسلام علی سیدنا محمد و آله الطاهرین
«رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی»
ابتدا لازم میدانم از صمیم قلب، از همه شما که با عشق، ایمان و احساس مسئولیت، بار سنگین تربیت فرهنگی نسل آینده این سرزمین را بر دوش گرفتهاید، قدردانی کنم. حضور در جمع شما، برای من تنها یک مأموریت اداری نیست؛ بلکه فرصتی برای گفتوگو درباره مهمترین مسئله امروز ایران است؛ مسئله ساختن انسان.
اجازه دهید سخنم را نه با گزارش عملکرد، نه با آمار و ارقام، و نه با بیان برنامههای اداری؛ بلکه با یک پرسش بنیادین که به گمان من، فلسفه وجودی همه ما در کانون را روشن میکند را آغاز کنم:
اگر امروز از ما بپرسند کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برای جمهوری اسلامی ایران چه ضرورتی دارد، پاسخ ما چیست؟
آیا کانون صرفاً مجموعهای از کتابخانهها، مراکز فرهنگی و فعالیتهای هنری است؟
آیا کانون تنها سازمانی است که برای اوقات فراغت کودکان برنامهریزی میکند؟
یا حقیقتی عمیقتر در پس این نام نهفته است؟
به باور من، پاسخ را باید در منظومه فکری اسلام و در اسناد بنیادین جمهوری اسلامی ایران جستوجو کرد.
قرآن کریم، هنگامی که از بعثت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله سخن میگوید، نخستین مأموریت ایشان را «تزکیه» و «تعلیم» معرفی میکند:
«هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ...»
این ترتیب، یک پیام تربیتی بزرگ دارد؛ تمدن، از تربیت انسان آغاز میشود.
اسلام، پیش از آنکه به ساختن شهر بیندیشد، به ساختن شهروند میاندیشد؛ پیش از آنکه از حکومت سخن بگوید، از انسان سخن میگوید؛ و پیش از آنکه توسعه اقتصادی را هدف قرار دهد، رشد انسان را مقصد میداند.
از همین منظر، کانون پرورش فکری را باید یکی از نهادهای بنیادین جمهوری اسلامی در تحقق این رسالت دانست؛ نهادی که مأموریت آن، نه اداره امروز، بلکه ساختن فردای ایران است.
اگر بخواهیم جایگاه کانون را در یک جمله خلاصه کنیم، باید بگوییم:
کانون، کارخانه تولید سرمایه فرهنگی جمهوری اسلامی ایران است.
امروز در ادبیات توسعه، اقتصاددانان از سرمایه مالی سخن میگویند؛ جامعهشناسان از سرمایه اجتماعی؛ و اندیشمندان مدیریت از سرمایه انسانی. اما آنچه همه این سرمایهها را به هم پیوند میدهد، سرمایه فرهنگی است؛ زیرا هیچ جامعهای بدون فرهنگ، نه سرمایه انسانی و نه سرمایه اجتماعی خود را حفظ میکند.
در حقیقت، فرهنگ، بستر شکلگیری همه سرمایههای دیگر است.
به همین دلیل، رهبر معظم انقلاب بارها فرهنگ را زیربنا دانستهاند؛ زیرا اگر فرهنگ اصلاح شود، بسیاری از آسیبهای اقتصادی، اجتماعی و حتی مدیریتی نیز اصلاح خواهد شد.
از این منظر، مأموریت کانون، مأموریتی حاشیهای نیست؛ بلکه در متن حکمرانی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران قرار دارد.
اجازه دهید در اینجا به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز اشاره کنم.
در اصول مختلف قانون اساسی، به ویژه اصل سوم، دولت مکلف شده است که همه امکانات خود را برای رشد فضایل اخلاقی، ارتقای آگاهی عمومی، گسترش آموزش، رفع تبعیض و ایجاد فرصتهای برابر به کار گیرد.
این اصول، صرفاً احکام حقوقی نیستند؛ بلکه بیانگر یک فلسفه حکمرانی هستند؛ فلسفهای که انسان را محور توسعه میداند.
از همین رو، وقتی ما درباره کانون سخن میگوییم، در حقیقت درباره اجرای بخشی از مأموریت قانون اساسی سخن میگوییم.
امروز، برنامه هفتم پیشرفت نیز همین مسیر را با ادبیات جدید دنبال میکند. در این برنامه، توسعه سرمایه انسانی، ارتقای بهرهوری، عدالت، مشارکت اجتماعی و تحول فرهنگی، از ارکان پیشرفت کشور معرفی شده است.
اگر این اسناد را در کنار یکدیگر قرار دهیم، نتیجه روشن است:
کانون پرورش فکری، یک دستگاه اجرایی صرف نیست؛ بلکه بخشی از معماری پیشرفت ایران است.
شهید مطهری در آثار خود، بارها تأکید میکند که تفاوت تعلیم و تربیت را نباید نادیده گرفت. تعلیم، انتقال دانش است؛ اما تربیت، ساختن شخصیت است.
اگر جامعهای فقط دانش تولید کند، اما شخصیت نسازد، ممکن است متخصص تربیت کند؛ اما انسان مسئول تربیت نخواهد کرد.
علامه طباطبایی نیز در تفسیر المیزان، رشد حقیقی انسان را در شکوفایی همه ابعاد وجودی او میداند؛ عقل، اخلاق، ایمان، اختیار و مسئولیت.
آیتالله جوادی آملی بر این باور است که انسان، تنها موجودی نیست که «زندگی» میکند؛ بلکه موجودی است که باید «خود را بسازد» و سپس جامعه را بسازد.
دکتر خسرو باقری نیز با طرح نظریه «انسان عامل» بر این نکته تأکید میکند که هدف تربیت، پرورش انسانی است که قدرت انتخاب آگاهانه، مسئولیتپذیری، نقد، خلاقیت و کنشگری داشته باشد.
اگر این اندیشهها را کنار هم قرار دهیم، تصویر تازهای از کانون به دست میآوریم:
کانون، نهادی نیست که صرفاً کتاب امانت بدهد یا کلاس هنری برگزار کند.
کانون، مدرسه تمرین انسان بودن است.
جایی است که کودک، پیش از آنکه ریاضیات یا ادبیات بیاموزد، یاد میگیرد چگونه فکر کند؛ چگونه گفتوگو کند؛ چگونه با دیگری همکاری کند؛ چگونه تفاوتها را بپذیرد؛ چگونه مسئولیت بپذیرد و چگونه آینده را بسازد.
و این، دقیقاً همان نقطهای است که ارزش کار شما مربیان عزیز آشکار میشود.
شما تنها برگزارکننده یک فعالیت فرهنگی نیستید؛ شما معماران شخصیت نسلی هستید که فردا مدیر، معلم، دانشمند، هنرمند، کارآفرین، قاضی، پزشک، مهندس و مسئول این کشور خواهد شد.
شاید هیچگاه نتیجه کار امروز خود را به چشم نبینید؛ اما یقین داشته باشید که آثار آن، سالها بعد در رفتار، اندیشه و اخلاق جامعه آشکار خواهد شد.
از اداره منابع تا معماری سرمایه انسانی
اجازه بدهید از اینجا وارد موضوعی شوم که به باور من، در سالهای اخیر کمتر درباره آن به صورت عمیق گفتوگو کردهایم.
ما در سازمانهای دولتی، سالها از «مدیریت منابع انسانی» سخن گفتهایم؛ اما شاید زمان آن رسیده باشد که از «معماری سرمایه انسانی» سخن بگوییم.
این دو تعبیر، اگرچه در ظاهر به هم نزدیکاند، اما در واقع دو نگاه کاملاً متفاوت به انسان و سازمان را نمایندگی میکنند.
در نگاه سنتی، نیروی انسانی یکی از منابع سازمان است؛ همانند ساختمان، تجهیزات، اعتبارات و فناوری.
اما در نگاه نوین مدیریت، انسان دیگر یک «منبع» نیست؛ بلکه خالق همه منابع دیگر است.
ساختمانها فکر نمیکنند.
بودجه تصمیم نمیگیرد.
فناوری ارزش خلق نمیکند.
این انسان است که به همه این ابزارها معنا میبخشد.
از همین رو، امروز در معتبرترین نظریههای مدیریت، از «سرمایه انسانی» به عنوان مهمترین مزیت رقابتی سازمانها یاد میشود.
اما اجازه دهید این مفهوم را به زبان کانون ترجمه کنیم.
سرمایه انسانی کانون، فقط کارکنان آن نیستند.
سرمایه انسانی کانون، مجموعهای از مربیان، مدیران، کارشناسان و همکارانی است که هر روز، بیآنکه شاید خود بدانند، در حال ساختن آینده این کشور هستند.
در بسیاری از سازمانها، خروجی کار، یک کالا یا یک خدمت است.
اما در کانون، خروجی کار ما، تحول در انسان است.
و هنگامی که محصول یک سازمان، انسان باشد، طبیعی است که کیفیت سرمایه انسانی آن سازمان، مهمترین عامل موفقیت یا ناکامی آن خواهد بود.
به همین دلیل است که من معتقدم مأموریت معاونت توسعه مدیریت و منابع، بسیار فراتر از اداره امور اداری و مالی است.
اگر بخواهم در یک جمله این مأموریت را تعریف کنم، خواهم گفت:
مأموریت معاونت توسعه، فراهم کردن همه شرایطی است که مربی بتواند با آرامش، کرامت، انگیزه، دانش و خلاقیت، رسالت تربیتی خود را انجام دهد.
اگر مربی، دغدغههای غیرضروری اداری داشته باشد، اگر نظام آموزش کارکنان متناسب با نیازهای روز نباشد، اگر عدالت سازمانی آسیب ببیند، اگر مسیر رشد حرفهای روشن نباشد، اگر احساس تعلق سازمانی تضعیف شود، طبیعی است که کیفیت خدمات فرهنگی نیز تحت تأثیر قرار خواهد گرفت.
از این منظر، هر تصمیم اداری، در نهایت یک پیامد تربیتی دارد.
این نکتهای است که شاید کمتر به آن توجه کردهایم.
وقتی درباره بودجه تصمیم میگیریم، در واقع درباره فرصتهای تربیتی کودکان تصمیم میگیریم.
وقتی درباره آموزش کارکنان برنامهریزی میکنیم، در حقیقت درباره کیفیت ارتباط آینده مربی با نوجوانان تصمیم میگیریم.
وقتی درباره ساخت یا تجهیز یک مرکز فرهنگی اقدام میکنیم، در واقع در حال طراحی محیطی هستیم که قرار است خاطرات، تجربهها و هویت نسل آینده در آن شکل بگیرد.
بنابراین، هیچ تصمیمی در معاونت توسعه مدیریت و منابع، صرفاً یک تصمیم اداری نیست.
همه این تصمیمها، بخشی از زنجیره تحقق مأموریت تربیتی کانون هستند.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر، جملهای دارند که به نظر من، یکی از بنیادیترین اصول مدیریت سرمایه انسانی است.
حضرت میفرمایند:
«ثُمَّ انْظُرْ فِی أَمْرِ عَمَّالِکَ، فَاسْتَعْمِلْهُمُ اخْتِبَارًا...»
یعنی کارگزاران خود را با معیار شایستگی، آزمون و صلاحیت انتخاب کن.
این بیان، فقط درباره گزینش نیست.
در ادامه عهدنامه، حضرت بر رعایت عدالت، کرامت، تأمین معیشت، نظارت، آموزش و حفظ سلامت نظام اداری نیز تأکید میکنند.
اگر این توصیهها را کنار ادبیات امروز مدیریت قرار دهیم، خواهیم دید که بسیاری از مفاهیمی که امروز با عنوان «شایستهسالاری»، «توانمندسازی»، «عدالت سازمانی»، «سلامت اداری» و «رهبری اخلاقی» مطرح میشود، ریشهای عمیق در اندیشه اسلامی دارد.
از همین رو، توسعه مدیریت در کانون، صرفاً یک پروژه اداری نیست؛ بلکه بخشی از تحقق مدیریت اسلامی است.
در برنامه هفتم پیشرفت، بر افزایش بهرهوری، ارتقای سرمایه انسانی، تحول در نظام اداری، توسعه فناوری و عدالت تأکید شده است.
اما بهرهوری، فقط با کاهش هزینهها محقق نمیشود.
بهرهوری واقعی، زمانی تحقق مییابد که هر همکار، احساس کند رشد او، رشد سازمان است و رشد سازمان، رشد آینده کودکان این سرزمین است.
به همین دلیل، ما باید سازمانی بسازیم که ویژگیهای زیر را داشته باشد:
· سازمانی که یادگیری در آن متوقف نشود.
· سازمانی که تجربههای مربیان را به سرمایه دانشی تبدیل کند.
· سازمانی که نوآوری را تشویق کند، نه اینکه از آن هراس داشته باشد.
· سازمانی که میان صف و ستاد فاصله ایجاد نکند، بلکه هر دو را شریک یک مأموریت بداند.
· سازمانی که در آن، مدیر، تسهیلگر باشد؛ نه صرفاً صادرکننده دستور.
· و سازمانی که هر تصمیم آن، با این پرسش سنجیده شود: این تصمیم چه اثری بر کیفیت تربیت کودک و نوجوان خواهد داشت؟
اجازه بدهید نکتهای را با صراحت عرض کنم.
اگر روزی احساس کنیم که موفقیت کانون را تنها با تعداد برنامهها، گزارشها یا آمارها میتوان سنجید، از فلسفه وجودی این نهاد فاصله گرفتهایم.
شاخص اصلی موفقیت ما، میزان تأثیری است که بر زندگی کودکان و نوجوانان میگذاریم.
ممکن است یک مربی، تنها زندگی یک نوجوان را متحول کند؛ اما همان نوجوان، سالها بعد، منشأ تحول در یک شهر، یک دانشگاه یا حتی یک نسل شود.
تاریخ، سرشار از چنین نمونههایی است.
به همین دلیل، هیچ اقدام تربیتی در کانون را نباید کوچک شمرد.
هر لبخندی که امید میآفریند، هر کتابی که اندیشهای را بیدار میکند، هر گفتوگویی که اعتماد به نفس نوجوانی را تقویت میکند و هر فرصتی که استعداد پنهانی را شکوفا میسازد، در حقیقت سرمایهگذاری برای آینده ایران است.
نوجوانمحوری و دسترسپذیری؛ دو راهبرد برای تحول در حکمرانی فرهنگی.
هر سازمانی برای استمرار حیات خود، ناگزیر از شناخت دقیق تحولات محیط پیرامون است. سازمانی که تغییرات را نبیند، به تدریج از جامعه فاصله میگیرد؛ و سازمانی که جامعه را درست نشناسد، حتی اگر برنامههای فراوانی اجرا کند، از تحقق مأموریت خود بازخواهد ماند.
کانون پرورش فکری نیز از این قاعده مستثنا نیست.
ما امروز با نسلی روبهرو هستیم که شیوه یادگیری، ارتباط، هویتیابی و حتی رؤیاهایش با نسلهای گذشته تفاوت دارد. نوجوان امروز در جهانی زندگی میکند که مرز میان فضای واقعی و فضای مجازی کمرنگ شده است؛ اطلاعات با سرعتی بیسابقه در دسترس او قرار میگیرد؛ الگوهای رفتاری از سراسر جهان بر او اثر میگذارند؛ و پرسشهای او، پیچیدهتر از گذشته است.
در چنین شرایطی، اگر نهادهای فرهنگی همچنان با همان زبان، همان روشها و همان قالبهای چند دهه گذشته با نسل جدید سخن بگویند، طبیعی است که از دایره اثرگذاری فاصله بگیرند.
از این رو، انتخاب سیاست نوجوانمحوری در کانون، صرفاً یک تغییر در اولویتهای اجرایی نیست؛ بلکه پاسخی راهبردی به تحولات اجتماعی و فرهنگی عصر ماست.
اما اجازه دهید با صراحت بگویم: اگر نوجوانمحوری را تنها به افزایش تعداد برنامههای ویژه نوجوانان یا اختصاص بخشی از بودجه به این گروه سنی تقلیل دهیم، از روح این سیاست فاصله گرفتهایم.
نوجوانمحوری، پیش از آنکه یک برنامه باشد، یک «نگاه» است.
یعنی همه اجزای سازمان، از طراحی فضاهای فرهنگی و کتابخانهها گرفته تا آموزش مربیان، شیوه ارزیابی عملکرد، تولید محتوا، برنامهریزی مالی و حتی فرآیندهای اداری، باید این پرسش را از خود بپرسند:
آیا این تصمیم، نوجوان را بیشتر میبیند؟ آیا به نیازهای واقعی او پاسخ میدهد؟ آیا او را به مشارکت، خلاقیت و مسئولیتپذیری دعوت میکند؟
اگر پاسخ منفی باشد، هرچند برنامهای با عنوان «نوجوانمحور» برگزار شود، در حقیقت به هدف خود نرسیدهایم.
از منظر تربیتی نیز، نوجوانمحوری به معنای تغییر نقش مربی است.
مربی دیگر صرفاً انتقالدهنده اطلاعات نیست؛ او راهنما، تسهیلگر، الهامبخش و همراه نوجوان است. رسالت او، ایجاد فضایی امن برای اندیشیدن، گفتوگو، تجربه، خطا کردن، اصلاح و رشد است.
در اندیشه تربیتی اسلام نیز، این نگاه سابقهای دیرینه دارد. تربیت، تحمیل اندیشه نیست؛ هدایت انسان برای شکوفایی استعدادهای الهی اوست. شهید مطهری تأکید میکند که تربیت صحیح، آزادی مسئولانه را پرورش میدهد؛ علامه طباطبایی رشد را در شکوفایی همه ابعاد وجود انسان میبیند؛ و دکتر خسرو باقری، با نظریه «انسان عامل»، یادآور میشود که هدف تربیت، پرورش انسانی است که بتواند آگاهانه انتخاب کند، مسئولیت بپذیرد و در ساخت جامعه نقشآفرین باشد.
بنابراین، نوجوانمحوری یعنی فراهم کردن فرصت برای کنشگری نوجوان، نه صرفاً برنامهریزی برای او.
در کنار این سیاست، «دسترسپذیری» قرار دارد؛ مفهومی که به باور من، یکی از عمیقترین جلوههای عدالت فرهنگی است.
عدالت فرهنگی، فقط به معنای توزیع برابر امکانات نیست؛ بلکه به معنای توزیع برابر فرصتهای رشد است.
ممکن است کودکی در روستایی مرزی زندگی کند؛ نوجوانی در حاشیه شهر باشد؛ یا خانوادهای به دلیل مشکلات اقتصادی، از خدمات فرهنگی کمتر بهرهمند شود. اگر این کودکان و نوجوانان از فرصت رشد محروم بمانند، در حقیقت بخشی از سرمایه انسانی کشور نیز از شکوفایی بازمیماند.
از همین رو، دسترسپذیری یعنی آنکه کانون منتظر مراجعه مخاطب نماند، بلکه خود به سوی او حرکت کند.
این حرکت میتواند از طریق مراکز سیار، توسعه خدمات دیجیتال، همکاری با مدارس، مساجد، سازمانهای مردمنهاد، کتابخانههای عمومی و سایر نهادهای فرهنگی تحقق یابد.
اما دسترسپذیری فقط جغرافیایی نیست.
گاهی یک نوجوان، به دلیل احساس نادیده گرفته شدن، از حضور در فعالیتهای فرهنگی فاصله میگیرد. گاهی تفاوتهای زبانی، فرهنگی یا شرایط جسمی مانع مشارکت او میشود. بنابراین، دسترسپذیری واقعی، هم موانع فیزیکی را برمیدارد و هم موانع ذهنی، اجتماعی و فرهنگی را.
در اینجا نقش مدیریت، نقشی تعیینکننده است.
مدیریت توسعه، باید منابع را به گونهای سامان دهد که عدالت فرهنگی از یک آرمان، به یک تجربه واقعی برای همه کودکان و نوجوانان تبدیل شود.
استان کرمانشاه، با پیشینه تاریخی، تنوع قومی و فرهنگی، ظرفیتهای ارزشمند انسانی و تجربه مقاومت و همبستگی، میتواند یکی از الگوهای موفق اجرای این دو سیاست باشد.
هر مرکز فرهنگی این استان، میتواند به کانونی برای امید، گفتوگو، خلاقیت، هویت و مشارکت نوجوانان تبدیل شود؛ مشروط بر آنکه ما نیز خود را با تحولات زمانه همگام کنیم.
اجازه دهید این بخش را با یک نکته اساسی به پایان برسانم.
من معتقدم که نوجوانمحوری و دسترسپذیری، دو برنامه سالانه نیستند؛ بلکه دو معیار برای سنجش همه تصمیمهای ما هستند.
از این پس، هرگاه خواستیم برنامهای طراحی کنیم، بودجهای تخصیص دهیم، نیرویی آموزش دهیم یا مرکزی تجهیز کنیم، باید از خود بپرسیم:
· آیا این اقدام، نوجوان را به مرکز توجه نزدیکتر میکند؟
· آیا این اقدام، دسترسی کودکان و نوجوانان بیشتری را به فرصتهای فرهنگی فراهم میسازد؟
اگر پاسخ این دو پرسش مثبت باشد، ما در مسیر درست حرکت میکنیم؛ و اگر پاسخ منفی باشد، هرچند ظاهراً موفق به اجرای برنامهها شده باشیم، از مأموریت اصلی خود فاصله گرفتهایم.
زیرا مأموریت کانون، نه صرفاً اجرای فعالیتهای فرهنگی، بلکه گسترش عدالت فرهنگی و تربیت نسلی است که بتواند آینده ایران را آگاهانه، مسئولانه و خلاقانه بسازد.
از انجام وظیفه تا ساختن آینده: مسئولیت تاریخی ما
اجازه دهید در پایان، از برنامهها، ساختارها و سیاستها فاصله بگیریم و به یک پرسش عمیقتر بیندیشیم.
اگر امروز از هر یک از ما بپرسند که حاصل سالها خدمت شما در کانون چه بوده است، پاسخ ما چه خواهد بود؟
آیا خواهیم گفت که تعداد مشخصی برنامه اجرا کردهایم؟
آیا خواهیم گفت که چند ساختمان ساختهایم، چند جلسه برگزار کردهایم یا چند گزارش تنظیم کردهایم؟
بیتردید همه اینها لازم است؛ اما هیچ یک، معیار نهایی موفقیت ما نیست.
معیار واقعی، اثری است که بر زندگی انسانها بر جای میگذاریم.
در مدیریت نوین، از مفهوم «خلق ارزش عمومی» سخن گفته میشود؛ یعنی سازمانهای عمومی زمانی موفقاند که کیفیت زندگی جامعه را ارتقا دهند، اعتماد اجتماعی را تقویت کنند و فرصت رشد را برای همه شهروندان فراهم آورند.
اگر این مفهوم را با مبانی اسلامی پیوند بزنیم، به حقیقتی عمیقتر میرسیم؛ آنچه در فرهنگ دینی از آن با عنوان «باقیات صالحات» یاد شده است. بسیاری از کارهای ما ممکن است در گزارشهای اداری ثبت شوند؛ اما آنچه ماندگار میشود، انسانی است که به برکت تلاش ما مسیر زندگیاش تغییر کرده است.
شاید کودکی که امروز با شوق وارد کتابخانه کانون میشود، سالها بعد پژوهشگری برجسته، هنرمندی متعهد، معلمی الهامبخش، پزشکی خدمتگزار یا مدیری عدالتخواه باشد.
شاید نوجوانی که امروز در یک انجمن ادبی، هنری یا علمی کانون، نخستین تجربه گفتوگو، مسئولیتپذیری و خلاقیت را میآموزد، فردا در جایگاهی قرار گیرد که سرنوشت بخشی از این کشور را رقم بزند.
اگر چنین شود، سهم ما نیز در آن آینده محفوظ خواهد بود؛ هرچند نامی از ما برده نشود.
این همان عظمت کار تربیتی است.
امیرالمؤمنین علیه السلام در حکمت معروف نهجالبلاغه میفرمایند:
«قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ»
ارزش هر انسان، به اندازه کاری است که آن را نیکو انجام میدهد.
این سخن، تنها توصیهای اخلاقی نیست؛ بلکه یک اصل مدیریتی نیز هست. ارزش یک سازمان نیز به کیفیت مأموریتی است که آن را به بهترین وجه انجام میدهد.
اگر رسالت کانون، پرورش اندیشه، خلاقیت، هویت و امید در کودکان و نوجوانان است، ارزش ما نیز به اندازه کیفیت تحقق همین رسالت خواهد بود.
به همین دلیل، من معتقدم امروز بیش از هر زمان دیگری باید به سه اصل وفادار بمانیم:
اصل نخست، کرامت انسان است.
هر کودک و هر نوجوان، صرف نظر از قومیت، زبان، مذهب، جنسیت، محل زندگی یا وضعیت اقتصادی، از کرامت ذاتی برخوردار است. وظیفه ما این است که محیطی فراهم کنیم تا این کرامت شکوفا شود. دسترسپذیری، در حقیقت ترجمان مدیریتی همین اصل است؛ یعنی هیچ استعدادی نباید به دلیل فاصله جغرافیایی، محدودیت اقتصادی یا شرایط اجتماعی از فرصت رشد محروم بماند.
اصل دوم، یادگیری مستمر است.
نسل امروز، با نسل دیروز تفاوت دارد. ابزارها، زبان ارتباط، شیوه یادگیری و دغدغههای او تغییر کرده است. اگر ما همان بمانیم و انتظار داشته باشیم نسل جدید با ما همراه شود، به تدریج فاصله میان کانون و مخاطبان افزایش خواهد یافت.
سازمان یادگیرنده، سازمانی است که پیش از آنکه دیگران او را وادار به تغییر کنند، خود پیشگام تحول میشود. از همین رو، توانمندسازی مربیان، توسعه شایستگیهای حرفهای، تبادل تجربه میان مراکز، بهرهگیری هوشمندانه از فناوری و تقویت فرهنگ یادگیری، ضرورتی اجتنابناپذیر است؛ نه یک انتخاب اختیاری.
اصل سوم، امید است.
امید، خوشبینی سادهانگارانه نیست؛ امید، تصمیم آگاهانه برای ساختن آینده است.
کودک و نوجوان، بیش از هر چیز، به دیدن الگوهای امیدوار نیاز دارد. اگر ما با انگیزه، صداقت، اخلاق، مسئولیتپذیری و نشاط در کنار آنان باشیم، این امید به آنان منتقل خواهد شد.
در سیاستهای امسال کانون، دو مفهوم «نوجوانمحوری» و «دسترسپذیری» بهدرستی بهعنوان دو راهبرد محوری انتخاب شدهاند. من از شما دعوت میکنم که این دو را صرفاً بهعنوان برنامههای یک سال کاری نبینیم، بلکه آنها را به فرهنگ سازمانی خود تبدیل کنیم.
نوجوانمحوری یعنی در همه تصمیمهای خود، از خود بپرسیم: آیا این تصمیم، نوجوان را توانمندتر میکند؟
دسترسپذیری یعنی همواره این پرسش را مطرح کنیم: چه کسی هنوز از خدمات فرهنگی ما محروم مانده است و چگونه میتوانیم به او برسیم؟
اگر این دو پرسش، معیار دائمی تصمیمهای ما شود، بسیاری از مسائل مدیریتی، آموزشی و اجرایی نیز پاسخ خود را خواهند یافت.
من به آینده کانون خوشبینم؛ نه از سر احساس، بلکه به دلیل سرمایهای که در وجود شما میبینم.
سرمایه اصلی کانون، ساختمانها و تجهیزات نیست؛ سرمایه اصلی، مربیانی هستند که با عشق قصه میگویند، کتاب معرفی میکنند، استعدادها را کشف میکنند، امید میآفرینند و به کودکان و نوجوانان میآموزند که میتوانند آینده را بسازند.
وظیفه ما در معاونت توسعه مدیریت و منابع نیز آن است که این سرمایه را پاس بداریم؛ موانع رشد آن را برطرف کنیم؛ نظام اداری را در خدمت مأموریت تربیتی قرار دهیم؛ عدالت سازمانی، شایستهسالاری، آموزش مستمر و بهبود محیط کار را تقویت کنیم و همه ظرفیتهای مالی، اداری، فناوری و پشتیبانی را در مسیر تحقق رسالت فرهنگی کانون به کار گیریم.
اگر روزی بتوانیم شرایطی فراهم کنیم که مربی، با آرامش، انگیزه، امنیت حرفهای و امید، تمام توان خود را صرف تربیت کودک و نوجوان کند، آن روز میتوانیم ادعا کنیم که معاونت توسعه مدیریت و منابع، رسالت واقعی خود را انجام داده است.
اجازه دهید سخنم را با این باور به پایان برسانم:
آینده ایران، از کلاسهای درس آغاز نمیشود؛ از کتابخانههای کوچک، از کارگاههای قصهگویی، از انجمنهای ادبی و هنری، از گفتوگوهای صمیمانه میان مربی و نوجوان، و از لحظهای آغاز میشود که کودکی احساس کند دیده میشود، شنیده میشود و میتواند آینده را بسازد.
بیایید دست در دست یکدیگر، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را بیش از پیش به خانه امید، خلاقیت، هویت و یادگیری تبدیل کنیم؛ نهادی که نه تنها به نیازهای امروز پاسخ میدهد، بلکه برای فردای ایران، سرمایه انسانی، سرمایه اجتماعی و سرمایه فرهنگی میآفریند.
از همراهی، تلاش صادقانه و خدمات ارزشمند یکایک شما سپاسگزارم.
از خداوند متعال مسئلت دارم که به همه ما توفیق دهد امانتدار شایسته کودکان و نوجوانان این سرزمین باشیم و بتوانیم سهم خود را در ساختن ایرانی آباد، پیشرفته، عادلانه و برخوردار از نسلی فرهیخته، امیدوار و مسئول به درستی ایفا کنیم.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
