به گزارش روابط عمومی اداره کل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان کرمانشاه، پروین خالوندی مربی مسئول مرکز کنگاور دلنوشتهای از حضور در موکب اربعینی نوشت.
انگار همین دیروز بود؛ اعضا با شور و شوق و هیجان وارد موکب شده و به آماده کردن موکب فرهنگی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان پرداختند. بیریا و بیادعا، در راه حسین و با یاد حسین، مشغول خدمترسانی به زائران شدند. هر کسی به اندازه توان خویش؛ یکی سینی در دست، به زائران تشنه آب میداد، یکی نذر کودکانه خویش را تقسیم میکرد. اعضای بزرگتر برای کودکان زائر کتاب میخواندند، قصه اربعین را تعریف میکردند و...
اما دستسازههای اربعینی یکبهیک بین زوار تقسیم میشد و کتابها، به عنوان هدیهای شیرینتر، لبخند را بر لبان کودک و نوجوان و بزرگسال مینشاند. اجرای هر روزه سرود برای زائران، حال و هوای خاص دیگری به موکب میداد. اکثر اوقات زائران با اشتیاق با گروه سرود همراه میشدند و به تحسین بچهها میپرداختند و سفر خود را با عکس و فیلم یادگاری با اعضا، خاطرهآمیزتر در دفترچه خاطرات اربعین ثبت مینمودند. خلاصه اعضا سنگ تمام گذاشتند و والدین نیز مثل همیشه همراه و همدل با بچهها، هر کاری از دستشان برمیآمد کوتاهی نمیکردند؛ از عکس و فیلم گرفتن تا درست کردن سازههای اربعینی و...
با اینکه غرفه ما کوچک بود و با کودکان و نوجوانان اداره میشد، اما نام کانون هر روز در موکب طنیناندازتر میشد؛ انگار موکب با نام کانونیها شناختهتر بود.
و اما امروز، چقدر دلکندن سخت بود. آخرین روز حضور در موکب و آخرین اجرای سرود توسط اعضا و نگاهی که افقهای دورتر را ترسیم میکرد. هنوز خداحافظی نکرده، بچهها پرسیدند: «خانم یعنی دیگه تمام شد؟ از فردا دیگه موکب نیایم؟ حیف امسال چقدر زود تمام شد، تازه باید یک سال دیگه منتظر بمانیم.»
و من با خود اندیشیدم که واقعاً عشق حسین هیچگاه تمامی ندارد و همواره کوچک و بزرگ را به دنبال خود میکشاند و به قول معروف:
رشتهای بر گردنم افکنده دوست
میکشد هر جا که خاطر خواه اوست
رشته بر گردن نه از بیمهری است
رشته عشق است و برگردن نکوست
پروین خالوندی – مرکز کنگاور
