به گزارش روابط عمومی اداره کل کانون پرورش فکری استان همدان، وارد مریانج که میشوی، از میان خیابانهای شهر شهیدپرور عبور میکنی و به میدان بهشتی میرسی؛ جایی که نبض بسیاری از برنامههای شهر در آن میزند. کمی آنطرفتر، در نبش خیابان مدنی، تابلوی نارنجیرنگی چشم را میگیرد؛ تابلویی با نامی آشنا: «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مریانج».

از کوچه که عبور میکنی، به ساختمانی میرسی که شاید وسعتش تنها ۲۵۰ متر باشد، اما برای بچههای مریانج به اندازه یک شهر جا دارد؛ شهری پر از کتاب، قصه، بازی، خیال و دوستی.
ساختمان کانون در سال ۱۳۸۷ ساخته شده و امروز بیش از ۱۰ هزار و ۷۰۰ جلد کتاب را در خود جای داده است؛ کتابهایی که میان دستهای ۱۲۶۸ عضو مرکز جابهجا میشوند و هر بار، پنجرهای تازه به دنیای دیگری باز میکنند.

در را که باز میکنی، پیش از هر چیز قفسههای کتاب به چشم میآیند؛ اما اینجا کتابها تنها روی قفسه نماندهاند. قصهها از صفحات بیرون آمده و روی دیوارها، در نقاشیها، فضاسازیها و دستسازههای کودکان و مربیان جان گرفتهاند. هر گوشه این خانه، ردپایی از یک داستان دارد؛ ردپایی از یک کتاب، یک شعر، یک هنر و یک خیال کودکانه.

جایی که نوجوانان فقط مخاطب نیستند
کانون مریانج اما فقط خانه کودکان نیست. نوجوانان نیز در این خانه سهمی جدی دارند. پاتوق نوجوان که روزهای شنبه شکل میگیرد، به محلی برای گفتوگو، تصمیمگیری و برنامهریزی نوجوانان تبدیل شده است. آنها دیگر تنها شرکتکننده برنامهها نیستند؛ بخشی از جریان اجرایی کانوناند.

از گعدههای نوجوانانه گرفته تا نشستهای ادبی و برنامههای مناسبتی، نوجوانان در طراحی و اجرای برنامهها نقش دارند. حتی برنامههایی مانند «قرار نوجوان» در ایام محرم با همکاری مدرسه شکل گرفته تا کانون و مدرسه، دو فضای جدا از هم نباشند.
اینجا قرار است نوجوان یاد بگیرد صدایش شنیده میشود و میتواند برای محیط فرهنگی خودش ایده بدهد و آن را به اجرا برساند.

وقتی شهر پای کار کانون میآید
شاید یکی از مهمترین ویژگیهای کانون مریانج در سال ۱۴۰۵، تلاش برای بیرون آمدن از چارچوب ساختمان و ساختن یک شبکه فرهنگی در شهر باشد.
کانون برای رسیدن به کودکان، فقط منتظر نمانده است که آنها از در مرکز وارد شوند؛ بلکه به سراغ مدرسه، شهرداری، بسیج، مجموعههای فرهنگی، خانوادهها و دیگر دستگاههای شهر رفته است.

همکاری با شهرداری برای اطلاعرسانی گسترده برنامههای کانون، استفاده از ظرفیت کانالهای شهری، همکاری با مدارس و برگزاری برنامههای مشترک، بخشی از این مسیر است.
در ایام غدیر، موکب فرهنگی در مرکز شهر برپا شد و کانون با اجرای فعالیتهای فرهنگی و هنری، خود را به میان مردم برد. در ایام محرم نیز «قرار نوجوان» با همکاری یک دبیرستان دخترانه شکل گرفت.

همکاری با مجموعههای فرهنگی شهر از جمله ریحانهالحسین نیز زمینه برگزاری برنامههایی مانند جشن غدیر را فراهم کرد.کانون در این شهر یک ساختمان فرهنگی منفصل از شهر نیست؛ نقطهای است که نهادهای مختلف میتوانند در آن به یک هدف مشترک برسند: ساختن اوقات و آیندهای بهتر برای کودکان و نوجوانان.

از «قرار همدلی» تا «الوند تا خلیج فارس»
قصه همکاریها به همینجا ختم نمیشود. در پویش «قرار همدلی» که با همکاری اداره برق برگزار شد، کودکان در کنار کارشناسان نشستند، آموختند، کاردستی ساختند و در مسابقه شرکت کردند. در پویش «از الوند تا خلیج فارس» نیز کودکان مریانج، ایران را با زبان خود روایت کردند؛ با نقاشی و دلنوشتههایی که رنگ عشق به سرزمینشان داشت. این برنامهها نشان میدهد کانون میتواند مفاهیم اجتماعی، ملی و فرهنگی را نه با زبان دستور و بخشنامه، بلکه با زبان کودکانه و از مسیر هنر و بازی به نسل آینده منتقل کند.

بازی؛ جدیترین زبان کودکی
در اجرای برنامه «بازیکا» در کانون مریانج نیز بازی تنها وسیلهای برای پر کردن اوقات فراغت نیست. کودکان بازیهای فکری، گروهی و معمایی را تجربه میکنند و حتی خودشان بازی میسازند؛ بازیهای تمرکزی و تعادلی با سادهترین وسایل و دورریختنیها.

اینجا خلاقیت از دل امکانات محدود بیرون میآید و کودک یاد میگیرد برای ساختن، همیشه به وسایل پیچیده نیاز ندارد؛ گاهی یک تکه مقوا، چند وسیله ساده و یک ذهن خلاق کافی است.
والدین نیز در این تجربه کنار کودکان قرار گرفتهاند؛ اتفاقی که کانون را از محل حضور کودک به فضایی برای همراهی خانواده تبدیل میکند.

مادران هم به این خانه آمدند
کانون مریانج تلاش کرده خانواده را نیز وارد این چرخه فرهنگی کند. مادران در برنامههای مختلف حضور پیدا کردهاند؛ از معرفی کتاب و بازی گرفته تا کارگاههای تربیت فرزند و فعالیتهای هنری. این حضور، یک پیام روشن دارد و آن هم این است که پرورش فکری کودک فقط در کلاس و میان قفسههای کتاب اتفاق نمیافتد؛ خانواده نیز بخشی از این مسیر است. وقتی مادر در کانون کنار کودک مینشیند، وقتی در یک بازی همراه او میشود یا کتابی را با او ورق میزند، دیوار میان «خانه» و «کانون» کوتاهتر میشود.

خانهای به وسعت یک شهر
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مریانج شاید ساختمانی ۲۵۰ متری باشد، اما قصهای که در آن جریان دارد، بسیار بزرگتر از مساحت آن است.
اینجا بیش از ۱۰ هزار جلد کتاب، ۱۲۶۸ عضو، مربیانی که با دل و جان کار میکنند، نوجوانانی که ایده میدهند، کودکانی که بازی میسازند، مادرانی که همراه میشوند و دستگاههایی که برای اجرای برنامههای مشترک کنار هم قرار میگیرند، همه بخشی از یک روایت واحد هستند.
روایتِ شهری که میخواهد کودکانش را فقط مخاطب برنامههای فرهنگی نبیند؛ بلکه آنها را در مرکز این برنامهها قرار دهد.

کانون مریانج در سال ۱۴۰۵ تلاش کرده است قصهاش را از پشت دیوارهای مرکز به خیابانهای شهر ببرد؛ مدرسه را به کانون نزدیک کند، خانواده را همراه خود کند، ظرفیت دستگاههای مختلف را پای کار بیاورد و نوجوانان را از صندلی تماشاگر به جایگاه کنشگر برساند.
حالا در این خانه نارنجیرنگ، هر کتاب میتواند آغاز یک قصه باشد، هر بازی میتواند جرقه یک خلاقیت و هر کودک میتواند نقطه شروع یک اتفاق تازه.

