به گزارش اداره کل روابط عمومی و امور بینالملل کانون، در ادامه گردهمایی مدیران کل استانی، معاونان و مدیرانکل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در میناب، حاضران با حضور در محل حادثه تروریستی مدرسه شجره طیبه و گلزار شهدای میناب، ضمن ادای احترام به مقام شهدای دانشآموز و فرهنگی، بر تداوم فعالیتهای فرهنگی و تربیتی برای زنده نگهداشتن یاد این شهدا تأکید کردند.
حامد علامتی، مدیرعامل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، در این آیین با قدردانی از سخنان حجتالاسلام والمسلمین عباس ذاکری، امام جمعه میناب، درباره ضرورت توجه به ظرفیتهای کانون در پاسداشت یاد شهدا، خطاب به مدیران استانی گفت: مدیران استانها میتوانند ایدهها و برنامههای خود را در راستای مأموریتهای سازمانی کانون اجرا کنند.
وی با تأکید بر ضرورت تبدیل پیشنهادها به اقدامهای عملی، از مدیران و مربیان کانون خواست با بهرهگیری از ظرفیتها و تجربههای خود، برای اجرای برنامههای فرهنگی و هنری در پاسداشت شهدای مدرسه شجره طیبه پیشقدم شوند.
در ادامه این مراسم، مدیرعامل کانون، میثاقنامه مدیران و مربیان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سوگ شهدای مدرسه شجره طیبه خوانش کرد؛ متنی که با یادآوری مظلومیت کودکان و معلمان شهید میناب، بر مسئولیت کانون در روایت زندگی آنان و انتقال یاد و نامشان به نسلهای آینده تأکید داشت.
به نام خدای شهیدان
اینجا میناب است! شهر شهادت و رشادت! شهر دلهای دریایی و چشمان بارانی! دیارعاشورایی!
اینجا میناب است! مدرسهی شجره طیبه! مقتل دهها کودک و نوجوان شهید! شهادتگاه غنچههای پرپر ملتی که همزمان با رهبر شهیدمان، در دهمین روز از ماه خدا، با پیکرهای خونین و درهمشکسته و چهرههای لالهگون، مهمان خدا شدند. آسمان، دفتر حضورشان را با خون امضا کرد و زمین، شاهد پرپر شدن شکوفههایی شد که قرار بود فرداهای این سرزمین را بسازند.
اینجا وعدهگاه همیشگی دهها پدر و مادر و برادر و خواهر و پدربزرگ و مادر بزرگ ِبیقرار است! اینجا هنوز بوی دفترهای مشق، بوی گچ و تخته، بوی خندههای ناتمام و بوی همخوانی قرآن و بوی غربت و مظلومیت و بوی عطر شهادت فضا را آکنده است. اینجا نبض ها می تپد و سینه ها تنگ می شود و بغض ها گلوگیر می گردد و ناخوداگاه اشک ها جاری می شود و چقدر دلت روضه میخواهد روضه رقیه و علی اصغر و عبدالله حسن و قاسم و روضه خانه آتش گرفته و پهلوی شکسته و محسن نشکفته پرپر!
ما، مدیران و مربیان کانونهای پرورش فکری کودکان و نوجوانان، از سراسر این سرزمین پهناور، امشب شب جمعه، شب اول آبان ۱۴۰۵، در آستانهی ایام شهادت حضرت زهرا(س)، بانوی ملک و ملکوت و مادر هستی، در این مکان مقدس گرد هم آمدهایم تا از زبان دلهایمان با شما سخن بگوییم؛ با دلی که از درد لبریز است و از عشق، سرشار.
ای بچههای مظلوم شجره طیبه! ای دختران و پسرانی که دفتر مشقتان را با خون امضا کردید! ای معلمان شهیدمان که درس عشق را با جان تدریس کردید! شما رفتید، اما نامتان در دفتر دلهای ما حک شد. ما مربیانی هستیم که قرار بود کتابهایتان را ورق بزنیم، قصههایتان را بشنویم و برایتان از رویاهایتان بگوییم. حالا قصههایتان را خودتان نوشتید؛ با خون، با شجاعت، با شهادت. و ما امروز، تنها روایتگر قصههایی هستیم که آسمان، نویسندهی آن بود.
ای پدران و مادران داغدیده! ای چشمان بارانی میناب! میدانیم که هر غروب، کوچههای شهر را قدم میزنید و به مدرسهای نگاه میکنید که دیگر صدای خندهی فرزندانتان را ندارد. میدانیم که سرِ سفره، جای خالیشان را با اشک پر میکنید و در دل شب، نامشان را زیر لب زمزمه میکنید. اما بدانید که ما، مربیان کانون، فرزندان شما را فراموش نکردهایم. ما آمدهایم تا بگوییم: شما تنها نیستید. ما همقسم شدهایم با دلهایتان، با اشکهایتان، با صبرتان. صبر شما، برای ما درس است و اشک شما، برای ما سوگند.
ای دختران شجره طیبه! ای گلهای محمدی! ای پسران رشید! شما در دهمین روز از ماه خدا، مهمان خدا شدید. همزمان با رهبر شهیدمان، پر کشیدید. گویی آسمان، دفتر حضورتان را امضا کرد. ما مربیان، قلم به دست میگیریم و برای شما مینویسیم: «شما زندهاید و نزد پروردگارتان روزی میخورید.» و اینک، ما ماندهایم با هزاران قصهی ناگفته و هزاران کتاب نانوشته که باید به نام شما نوشته شود وصفحه هایی که باید رسم معصومیت شما را به تصویربکشد.
ای معلمان شهید! ای آموزگاران عشق! شما به ما یاد دادید که کلاس درس، فقط تخته و میز نیست؛ گاهی سنگر است و گاهی معراج. شما درس ایثار را با خون نوشتید و ما امروز، در کانونها، همان درس را برای کودکان این سرزمین تکرار میکنیم. ما با کتابهایمان، با قصههایمان، با سرودهایمان، نام شما را زنده نگه خواهیم داشت.
اینجا میناب است! شهر شهادت و رشادت! شهر دلهای دریایی و چشمان بارانی! ما از سراسر کشور آمدهایم تا با شما عهد ببندیم: نگذاریم نام شجره طیبه فراموش شود. نگذاریم یاد بچههای مظلومش، در هیاهوی روزگار گم شود. ما مربیانی هستیم که قصهی شما را برای نسلهای بعد خواهیم گفت. کانونهایمان را به نام شما مزین خواهیم کرد و کتابخانههایمان را با نام شما خواهیم گشود.
و اینک، از زبان همهی مدیران و مربیان کانونهای پرورش فکری کودکان و نوجوانان، با صدای بلند و دلی لبریز از درد و ایمان میگوییم: ما خونخواه شما و رهبرمان هستیم! قصهی خونخواهی شما را روایت خواهیم کرد و برای بچههایمان خواهیم نوشت. سرود رهایی شما را خواهیم سرود. حکایت ظلم آمریکای جهانخوار و صهیونیسم کودککش را به تصویر خواهیم کشید. و از قیام و انتقام، در رکاب رهبرعزیزمان تا روز ظهور منتقم اصلی، خواهیم گفت. این عهد، فقط یک جمله نیست؛ یک راه است، یک رسالت است، یک تاریخ است که با خون شما نوشته شده و ما آن را با جان ادامه خواهیم داد.
اینجا در این شب جمعه، با امام راحلمان و با امام شهیدمان و و با رهبر عزیزمان و با شما که عطر حضورتان مشام جانمان را عطرآگین کرده، عهد میبندیم که تا آخرین قطرهی خون برای ایران بنویسیم و بگوییم و بخوانیم. برای ایران، برای کودکانش، برای آیندهاش، برای شهدایش. و این عهد را با هیچ تاریکی، هیچ تهدیدی و هیچ ظلمی نخواهیم شکست.
ای بانوی ملک و ملکوت! تو شاهد باش که ما، مربیان و مدیران کانونهای پرورش فکری، در آستانهی ایام شهادت تو، در میناب، در مدرسهی شجره طیبه، گرد هم آمدهایم تا به کودکان شهید این مدرسه، به معلمان شهیدش و به پدران و مادران داغدیدهاش بگوییم: ما با شما هستیم. ما فرزندان شما را از یاد نبردهایم. ما در مراکزمان، هر روز برایشان قصه میگوییم و دعا میکنیم. و نامشان را در کتابهایمان، در سرودهایمان و در دل کودکان این سرزمین زنده نگه میداریم و تصویر غربت و مظلومیت بچه هایتان و صبر و شکیبایی دریایی شما را به تصویر خواهیم کشید.
اینجا میناب است! شهر شهادت و رشادت! شهر دلهای دریایی و چشمان بارانی! و ما، قطرهای از این دریاییم. ما، نَمی از این بارانیم. ما، برادران و خواهران شما هستیم. و امروز، از زبان همهی مربیان و مدیران کانونهای کشور، با شما پیمان میبندیم: راهتان را ادامه خواهیم داد. کودکان این سرزمین را با نام شما بزرگ خواهیم کرد. و یاد شما را در دلها زنده نگه خواهیم داشت؛ نه فقط در یک شب، نه فقط در یک روز، بلکه در همهی روزهایی که قلم در دست میگیریم و برای ایران مینویسیم.
سلام بر شجره طیبه! سلام بر غنچههای پرپر! سلام بر معلمان شهید! سلام بر پدران و مادران صبور! سلام بر میناب، شهر شهادت و رشادت! و سلام بر امام راحلمان؛ برامام شهیدمان وبرامام حاضرمان و سلامی برخاسته ازعمق جان بر پدر هستی! پدر همه مان! سرورمان حضرت مهدی عجلالله فرجه
ما با شما هستیم. همیشه. با دلهای شکسته تان دعایمان کنید تاشرمنده شما و بچههایتان نشویم ...

