نمایشنامه «قلب آدمبرفی» یکی از آثار حاضر در جشنواره است، درباره این اثرتوضیح میدهید؟ ایده اولیه این اثر از کجا شکل گرفت و هنگام نگارش آن چه دغدغهای داشتید؟
این اثر اقتباسی است و بر اساس یک داستان شکل گرفته است. در ابتدا قرار بود آن را برای یکی از دوستانم به نمایشنامه تبدیل کنم. در جریان کار، بارها متن را بازنویسی کردم؛ اما متأسفانه آن پروژه به اجرا نرسید.با این حال، کار برای من تمام نشد؛ چون موضوع داستان بهشدت درگیرم کرده بود. مسئله اصلی آن دوستی و هویت بود؛ دو موضوعی که در داستان به شکلی در هم تنیده شده بودند و برای من جذابیت زیادی داشتند.بارها متن را بازنویسی کردم، در اختیار دوستان قرار دادم تا بخوانند و نظر بدهند و حتی از بچهها هم خواستم آن را بخوانند تا بتوانم دیدگاه مخاطب اصلی را بشنوم. در نهایت، متن به شکلی درآمد که آن را به کانون ارائه کردم و خوشبختانه پذیرفته شد.
به عنوان نویسنده چه انتظاری از گروه اجرایی دارید؟ چقدر برایتان مهم است که کارگردان به جهان و فضای موردنظر شما در نمایشنامه وفادار بماند؟
معمولاً وقتی نمایشنامهای را به کارگردان میسپارم، مگر اینکه خودش از من نظر بخواهد، دیدگاهم را به او تحمیل نمیکنم. این یک نگاه شخصی است و معتقدم کارگردان باید آزادی عمل داشته باشد.برای من بسیار جذاب است که ببینم کارگردان از متن چه برداشتی کرده و شخصیتهایی را که من روی کاغذ خلق کردهام، چگونه روی صحنه زنده میکند.
گاهی ممکن است هنگام نوشتن، شیوه اجرایی خاصی را در ذهن داشته باشم؛ اما کارگردان برداشت کاملاً متفاوتی داشته باشد. به هر حال، نمایشنامه پس از واگذاری به کارگردان، وارد مرحلهای تازه میشود. من این مرحله را نوعی تألیف دوم میدانم. کارگردان ممکن است بخشهایی از متن را برجسته کند که من هنگام نگارش کمتر به آنها پرداختهام یا برداشت متفاوتی از شخصیتها و موقعیتها داشته باشد. این تغییرات بخشی از فرایند خلاقانه کارگردانی است.اما چیزی که بهطور کلی برای من خوشایند نیست، فاصله گرفتن بیدلیل اجرا از مسیر اصلی نمایشنامه است. گاهی بداههگوییهای زیاد، شوخیهای نامرتبط، لودگی یا دیالوگهای اضافه وارد اجرا میشوند و مسیر داستان را تغییر میدهند.بهویژه در تئاتر کودک باید مراقب این مسئله باشیم؛ چون تمرکز مخاطب کودک بهراحتی ممکن است از جریان اصلی داستان منحرف شود. البته این صحبت من درباره یک اثر مشخص نیست و یک دغدغه کلی در مواجهه با اجراهای نمایشی است.
حضور نویسنده در اجراهای آثارش، بهویژه زمانی که اثر در استانهای دیگر به روی صحنه می رود، چه تأثیری بر روند فعالیت حرفهای او دارد؟
به نظرم این اتفاق برای هر دو طرف، هم نویسنده و هم کارگردان، بسیار مهم است. وقتی نویسنده اجرای اثرش را میبیند، متوجه میشود که متن در مواجهه با مخاطب واقعی چه وضعیتی پیدا کرده است.گاهی در جریان اجرا متوجه اشتباهاتی میشوم که هنگام نگارش به آنها توجه نکرده بودم. اگر امکانش وجود داشته باشد و کارگردان هم بپذیرد، تلاش میکنم همانجا درباره اصلاح آن بخشها صحبت کنم. اگر هم امکان تغییر وجود نداشته باشد، دستکم تجربهای برای آثار بعدی خودم به دست میآورم.
به نظر شما نمایشنامه در تئاتر کودک و نوجوان تا چه اندازه اهمیت دارد؟ آیا میتوان گفت اهمیت آن با تئاتر بزرگسال متفاوت است؟
از نظر ساختاری، هیچ تفاوتی میان نمایشنامه کودک و بزرگسال وجود ندارد. عناصر اصلی نمایشنامهنویسی در هر دو حوزه یکسان هستند؛ اما تفاوت در موضوع، زبان، لحن و شیوه روایت است.برای مثال، در تئاتر بزرگسال ممکن است از ساختارهای مختلفی مانند ساختار خطی، کلاسیک یا حتی ایستا استفاده کنیم؛ اما به نظر من در تئاتر کودک بهتر است بیشتر به سراغ ساختار کلاسیک برویم. یعنی نمایشنامه مقدمه، میانه، کشمکش، تعلیق و پایانبندی مشخصی داشته باشد.همچنین نمایشنامه کودک باید بتواند بچهها را به فکر وادار کند و برای آنها چالش ایجاد کند. نکته مهم دیگر این است که در انتخاب موضوع باید به سن مخاطب توجه داشته باشیم.در تئاتر کودک، ما در واقع خوراک فرهنگی و فکری در اختیار بچهها قرار میدهیم. بنابراین باید مراقب باشیم چندین موضوع مختلف را بهصورت همزمان وارد یک نمایشنامه نکنیم. وقتی نمایشنامه از موضوعی به موضوع دیگر میرود، انسجام خودش را از دست میدهد و کودک نمیتواند بهدرستی مسیر داستان را دنبال کند.برای مثال، اگر قرار است درباره دوستی صحبت کنیم، بهتر است تمرکز اصلی نمایشنامه روی همین موضوع باشد، نه اینکه ناگهان بحث محیطزیست، حیوانات، هویت و مسائل مختلف دیگر هم به آن اضافه شود. تعدد موضوعات بدون ارتباط منطقی، نمایشنامه را پراکنده و آشفته میکند.
آیا در حوزه نمایشنامه کودک و نوجوان با کمبود متن نمایشی مواجه هستیم؟
به نظر من خیر. ما از نظر منابع ادبی و داستانی با کمبود مواجه نیستیم. هم در ادبیات ایرانی و هم در آثار خارجی، کتابها و داستانهای بسیار ارزشمندی وجود دارد که میتوان از آنها برای تولید نمایشنامه استفاده کرد.از شاهنامه و آثار نظامی گنجوی گرفته تا داستانهای معاصر کودک و نوجوان، منابع بسیار خوبی در اختیار داریم. حتی در حوزه شعر کودک نیز آثار ارزشمندی وجود دارد که قابلیت اقتباس نمایشی دارند.اتفاقاً نباید اقتباس را فراموش کنیم. خود من نمایشنامه «قلب آدمبرفی» را با افتخار بر اساس یک اثر داستانی اقتباس کردهام. این داستان برایم جذابیت داشت و موضوعی که در آن مطرح میشد، دغدغه شخصی من هم بود.بنابراین مسئله اصلی ما کمبود منبع نیست؛ بلکه چگونگی تبدیل یک داستان به نمایشنامهای منسجم و متناسب با مخاطب کودک است. باید حواسمان باشد که هنگام نگارش، موضوعات مختلف را بدون منطق در هم ادغام نکنیم.
با توجه به این که یک بخش جشنواره به تئاتر کودک و نوجوان اختصاص دارد، آیا در آثار جشنواره توانستید هر دو گروه سنی را ببینید؟ یا بیشتر آثار متوجه مخاطب کودک بودند؟
آثاری که من تا اینجا دیدم، بیشتر کودکمحور بودند و موضوعات آنها برای مخاطب کودک طراحی شده بود. هنوز با اثری که بهطور مشخص مخاطب نوجوان را هدف قرار داده باشد، مواجه نشدهام.البته این موضوع الزاماً ایراد نیست. هر کارگردانی میتواند علاقهمند به تولید اثر برای گروه سنی کودک باشد. اما باید به این نکته توجه کنیم که تئاتر نوجوان هم حوزه مهمی است و ویژگیها، دغدغهها و ساختارهای خاص خودش را دارد.نوشتن نمایشنامه برای نوجوان کار سادهای نیست و نمیتوان صرفاً با تغییر چند موضوع یا دیالوگ، یک اثر کودک را به اثری نوجوانانه تبدیل کرد.به نظرم جای تئاتر نوجوان در کشور ما خالی است و لازم است بیشتر به این حوزه توجه کنیم. ضمن اینکه نوجوانان معمولاً علاقه چندانی ندارند که آثار مخصوص کودکان را تماشا کنند؛ بنابراین باید برای آنها آثار مستقل و متناسب با نیازها و دغدغههایشان تولید کنیم.
ارزیابی شما از سطح کیفی آثار و گروههای نمایشی حاضر در جشنواره چیست؟ بهویژه از نظر خلاقیت و توانمندیهای اجرایی چه ویژگیهایی در آثار دیدید؟
پیش از هر چیز خوشحالم که در این جشنواره حضور پیدا کردم .این اتفاق برای من بسیار ارزشمند بود. واقعیت این است که سطح آثار بسیار فراتر از انتظارم بود. با توجه به شرایط اقتصادی، تحریمها، گرانی تجهیزات و مشکلاتی که همه با آن آشنا هستیم، دیدن این میزان تلاش و انگیزه واقعاً تحسینبرانگیز است.کارگردان ها و هنرمندان با عشق و علاقه پای کار آمدهاند و با کمترین امکانات تلاش کردهاند بهترین تواناییهای خودشان را به نمایش بگذارند. این موضوع واقعاً ارزشمند است و باید به آنها خستهنباشید گفت.در آثار، بهویژه در طراحی صحنه و ساخت عروسکها، خلاقیتهای بسیار خوبی دیدم. هنرمندان و کارگردانان استان ظرفیت و پتانسیل بالایی برای تولید و اجرای عمومی آثار نمایشی دارند. البته در کنار این نقاط قوت، فکر میکنم لازم است توجه بیشتری به نمایشنامه و انتخاب متن نمایشی داشته باشیم. تئاتر از عناصر مختلف بصری، شنیداری و اجرایی تشکیل شده است، اما نباید فراموش کنیم که نمایشنامه یکی از پایههای اصلی شکلگیری یک اثر نمایشی است.
ظرفیتهای هنرمندان و گروههای نمایشی خراسان شمالی را بر اساس آثاری که در جشنواره دیدید، چگونه ارزیابی میکنید؟
بسیار عالی. واقعاً سطح آثار فراتر از انتظارم بود. همیشه درباره محرومیت برخی استانها صحبت میشود، اما به نظر من خراسان شمالی هنرمندان بسیار توانمند، باسواد و خلاقی دارد.گفتوگو با این هنرمندان برای من بسیار لذتبخش بود. معتقدم نباید صرفاً بر اساس شنیدهها درباره یک منطقه قضاوت کرد. باید به آنجا رفت، آثار را دید و با هنرمندان از نزدیک صحبت کرد.حتی در بخش تئاتر بزرگسال هم چند اثر دیدم که برایم بسیار لذتبخش بودند. من با کولهباری از تجربه و خاطرات ارزشمند از این سفر به تهران برمیگردم.
نقاط قوت گروههای نمایشی استان را در چه بخشهایی دیدید؟ بهویژه بازیگران جوانی که شاید تجربههای اولیه خود را پشت سر میگذارند، چطور بودند؟
بازیگران هم بسیار خوب بودند. البته بخشی از این موفقیت به توانایی کارگردان در هدایتبازیگران برمیگردد.در صحبت با یکی از دوستان متوجه شدم که گروه برای شناخت شخصیتها و تحلیل نمایشنامه، ساعتها وقت گذاشته است. این موضوع برای من بسیار ارزشمند بود؛ چون نشان میدهد نوجوانان در جریان تولید یک اثر نمایشی، فقط به بازیگری و اجرای صحنهای فکر نمیکنند، بلکه با فرایند تحلیل شخصیت، شناخت داستان و کار گروهی هم آشنا میشوند.این تجربهها برای بچهها بسیار مهم است. تئاتر میتواند علاوه بر ایجاد لذت و سرگرمی، فرصتی برای یادگیری و رشد آنها باشد.
با توجه به اینکه تئاتر کودک و نوجوان در خراسان شمالی تاکنون جایگاه مستقلی در قالب جشنواره نداشته و بهصورت بخشی از جشنواره تئاتر برگزار شده است، چه آیندهای برای این حوزه در استان متصور هستید؟
به نظر من اتفاق بسیار بزرگی در استان رخ داده است. تلاش مدیران و مسئولانی که برای شکلگیری این بخش وقت گذاشتهاند، واقعاً ارزشمند است.شاید ایدهآل این باشد که جشنوارهای مستقل و تخصصی برای تئاتر کودک و نوجوان برگزار شود، اما همین که چنین بخشی در قالب جشنواره فعلی ایجاد شده، اتفاق مهمی است.برگزاری جشنواره، چه بهصورت مستقل و چه در بخش جنبی، کار سادهای نیست و زحمت زیادی میطلبد. مهمترین تأثیر چنین رویدادی این است که تئاتر کودک جدیتر گرفته میشود. دیگر قرار نیست این حوزه صرفاً فعالیتی تفریحی تلقی شود که چند نفر برای اجرای یک نمایش دور هم جمع میشوند.وقتی جشنواره و رویداد تخصصی شکل میگیرد، نگاه کارگردانان، نویسندگان و دیگر عوامل نمایشی هم تغییر میکند. آنها بیشتر به انتخاب داستان مناسب، اقتباس، نمایشنامهنویسی و کیفیت اجرا توجه میکنند.از طرف دیگر، چنین رویدادهایی به پرورش مخاطب حرفهای کودک هم کمک میکنند. کودک باید از همان ابتدا فرصت تماشای آثار باکیفیت را داشته باشد تا بهتدریج با زبان تئاتر آشنا شود.البته همانطور که گفتم، یکی از بخشهایی که باید بیشتر مورد توجه قرار بگیرد، نمایشنامهنویسی است. در کنار طراحی صحنه، عروسکسازی، بازیگری و سایر عناصر اجرایی، باید برای متن نمایشی هم برنامهریزی جدیتری داشته باشیم.
برای تقویت جایگاه تئاتر در مراکز فرهنگی هنری کانون چه اقداماتی لازم است. به نظر شما تئاتر کودک و نوجوان در این مراکز باید چه هدفی را دنبال کند؟
به نظرم باید میان تولید حرفهای تئاتر برای کودکان و فعالیت نمایشی خود بچهها در مراکز کانون تفاوت قائل شویم.در بخش تولید، بزرگسالان برای کودکان نمایش تولید میکنند؛ اما در مراکز فرهنگی هنری کانون، خود بچهها وارد فرایند تئاتر میشوند. به اعتقاد من، هدف اصلی این فعالیت نباید صرفاً تربیت بازیگر حرفهای باشد.ما باید تلاش کنیم بچهها از طریق تئاتر به دستاوردهای بزرگتری برسند. تئاتر فرصتی است برای تقویت مهارتهای اجتماعی، کتابخوانی، تحلیل، شناخت محیط پیرامون و پرورش نگاه متفاوت به دنیا.برای مثال، وقتی بچهها یک داستان را انتخاب میکنند، درباره آن گفتوگو میکنند، نمایشنامه میخوانند و برای اجرای آن برنامهریزی میکنند، در واقع با یک فرایند فکری و تحلیلی روبهرو هستند.آنها یاد میگیرند در یک گروه کار کنند، به عقاید یکدیگر احترام بگذارند، بدون دلیل همدیگر را قضاوت نکنند و اگر اختلافی به وجود آمد، از طریق گفتوگو آن را حل کنند.اینها مهارتهایی هستند که فقط به تئاتر محدود نمیشوند و در زندگی اجتماعی آینده بچهها هم تأثیرگذار خواهند بود.به نظرم بچهها باید در این فرایند به چیزی فراتر از خود تئاتر برسند؛ یعنی علاوه بر یادگیری هنر نمایش، مهارتهایی به دست بیاورند که در زندگی به آنها کمک کند.
به نظر میرسد شما با نگاه حرفهایمحور به آموزش تئاتر در مراکز کانون موافق نیستید. این نگاه چه آسیبهایی میتواند داشته باشد؟
دقیقاً. من در بعضی مراکز دیدهام که نگاه به فعالیت تئاتری بیشتر معطوف به تولید یک اثر حرفهای و تربیت بازیگر است. انگار قرار است در پایان فرایند، حتماً یک گروه حرفهای شکل بگیرد یا نمایشی تولید شود که در جشنواره موفق باشد.در حالی که هدف اصلی فعالیت تئاتری در کانون باید چیز دیگری باشد.البته اجرای نمایش اهمیت دارد و بچهها باید فرصت داشته باشند نتیجه فعالیتشان را روی صحنه ببینند. اما نباید تمام فرایند را صرفاً با کیفیت اجرای نهایی یا کسب جایزه ارزیابی کنیم.وقتی بچهها نمایشنامهخوانی میکنند، داستان را تحلیل میکنند، شخصیتها را میشناسند و درباره شیوه اجرا تصمیم میگیرند، در واقع قدرت تحلیل و تفکر خودشان را تقویت میکنند.حتی زمانی که اثرشان برای دیگران اجرا میشود و بازخورد میگیرند، یاد میگیرند نقد بشنوند و با نظرهای متفاوت مواجه شوند. این تجربهها بسیار ارزشمند است.بنابراین، مهمتر از اینکه در نهایت چه نمایشی تولید میشود، این است که بچهها در طول این مسیر چه چیزهایی یاد میگیرند.
برای تحقق چنین نگاهی، مربیان کانون چه ویژگیهایی باید داشته باشند؟ آیا صرف داشتن دانش آکادمیک تئاتر برای کار با کودکان کافی است؟
خیر. مربی علاوه بر اینکه باید تئاتر را بهخوبی بشناسد، باید مخاطب خودش را هم بشناسد. این دو موضوع در کنار یکدیگر اهمیت دارند.ممکن است فردی از نظر آکادمیک بسیار توانمند باشد و نظریههای مختلف تئاتری را بهخوبی بشناسد، اما نتواند دانش خودش را متناسب با دنیای کودک به کار بگیرد.برای مثال، ممکن است مربی در کلاس درباره نظریه استانیسلاوسکی صحبت کند و مفاهیم پیچیدهای را به بچهها آموزش دهد؛ در حالی که اساساً نیازی نیست کودک در آن سن با اصطلاحات و مباحث سنگین آکادمیک مواجه شود.البته مربی باید این نظریهها را بشناسد و بر آنها مسلط باشد، اما هنر او در این است که بتواند مفاهیم را متناسب با سن و درک مخاطب سادهسازی کند و به شکل تمرینهای مناسب در اختیار بچهها قرار دهد.بنابراین، یکی از حلقههای گمشده آموزش تئاتر کودک و نوجوان، آموزش تخصصی مربیان برای کار با این گروه سنی است. مربی باید هم به دانش تئاتری مسلط باشد و هم بداند چگونه آن را به زبان کودک و نوجوان منتقل کند.
در شهرستانها و مناطق کمبرخوردار، بهویژه مناطقی که دسترسی کمتری به امکانات نمایشی دارند، وضعیت تئاتر کودک و نوجوان کمرنگتر است. برای تقویت این حوزه چه راهکاری پیشنهاد میکنید؟
قبل از هر چیز باید بررسی کنیم که در آن مناطق چه ظرفیتهایی وجود دارد و آیا نیروی متخصصی هست که بتواند با کودکان و نوجوانان کار کند یا خیر.اگر چنین نیرویی وجود داشته باشد، باید از او حمایت کنیم و اگر وجود نداشته باشد، باید به فکر ایجاد ظرفیتهای آموزشی باشیم. به هر حال، بچههای مناطق کمبرخوردار هم به تئاتر و فعالیتهای فرهنگی نیاز دارند و این حق آنهاست.ما چند سال پیش در کانون تجربهای با عنوان «تئاتر کوچک» داشتیم که به نظرم میتواند الگوی خوبی برای فعالیت در مناطق دورافتاده باشد.در آن طرح، سه بسته نمایشی بر اساس کتابهای کانون آماده شد. یکی از آنها «آدم کوچولوی گرسنه» بود که طراحی و اجرای آن با همکاری فهیمه میرزا حسین شکل گرفت. دو اثر دیگر هم «گل اومد، بهار اومد» و «ماهی رنگینکمان» بودند.برای هر اثر، نمایشنامه، عروسکها و یک صحنه کوچک و قابلحمل طراحی و آماده شد. این بستهها به ۳۱ استان کشور ارسال شدند تا مربیان بتوانند از آنها برای اجرای نمایش در مناطق مختلف استفاده کنند.ویژگی مهم این طرح این بود که اجراها تکنفره طراحی شده بودند؛ چون در مناطق دورافتاده و مسیرهای روستایی، جابهجایی یک گروه نمایشی کامل کار دشواری است.خود من هم بهعنوان مجری طرح، در بعضی از این سفرها حضور داشتم. برای مثال، در سفری به بوشهر به میان عشایر رفتیم و در چادرهای آنها برای کودکان اجرا داشتیم. این تجربهها بسیار ارزشمند بودند.البته این طرح بعدها متوقف شد، اما معتقدم همچنان میتواند الگوی مناسبی برای توسعه تئاتر در مناطق کمبرخوردار باشد.
یعنی معتقدید استانها میتوانند بهجای انتظار برای برنامهریزی از سوی ستاد مرکزی، خودشان چنین طرحهایی را اجرا کنند؟
دقیقاً. هدف ما هم این بود که یک الگو در اختیار استانها قرار بدهیم تا هر استان بتواند متناسب با ظرفیتهای خودش چنین کاری انجام دهد.هر استان میتواند داستانهای بومی و مناسب خودش را انتخاب کند، عروسک بسازد، یک صحنه ساده و قابلحمل طراحی کند و گروهی کوچک برای اجرای نمایش در مناطق دورافتاده و کمبرخوردار تشکیل دهد.لازم نیست همیشه منتظر باشیم چنین طرحهایی از تهران آغاز شوند. استانها خودشان ظرفیتهای ارزشمندی دارند و میتوانند با استفاده از نیروهای بومی، فعالیتهای نمایشی را به مناطق مختلف گسترش دهند.
چه پیشنهادی برای آینده تئاتر کودک و نوجوان در خراسان شمالی مطرح می کنید، فکر میکنید برای اینکه این حوزه از برگزاری رویدادهای مقطعی فراتر برود و به جریانی مستمر و اثرگذار تبدیل شود، چه اتفاقی باید بیفتد؟
جشنواره بهانه ای است که فعالیت های هنری دیده شود اما قبل از ورود به جشنواره نیاز به یک سری آموزش هاست و مربیان علاقه مند و فعال نیازمند به روز رسانی هستند و این اتفاق باید رقم بخورد و بخشی برای مربیان در نظر گرفته شود تا نیازهای اطلاعاتی را برطرف کنند چه به لحاظ منابع مکتوب و تصویری و جه در بعد آموزش.
