کد مطلب: 375773
تاریخ انتشار: ۱۸ تیر ۱۴۰۵ - ۱۲:۲۳
بازدید 4
ادبیات کودک؛ جهانی که باید جدی‌تر دیده شود

مدیرکل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان کرمان به مناسبت ۱۸ تیرماه، روز ملی ادبیات کودک و نوجوان، با تأکید بر جایگاه ارزشمند نویسندگان این حوزه، نوشت:

ما هنوز به نویسندگان کودک و نوجوان برادری خود را ثابت نکرده ایم!

(به بهانه روز ادبیات کودک)

یکی از شاعران کودک و نوجوان می گفت: در جایی شعرِ کودک خواندم و یک نفر که از قضا دستی در ادبیات داشت گفت: شروع خوبی است! امیدوارم اینقدر پیشرفت کنی که بتوانی شعر بزرگسال هم بنویسی ...! این روایت را آوردم که به یکی از چالش های قلم زدن و قدم زدن در ادبیات کودک اشاره کنم چرا که اگر کلاه خود را قاضی کنیم، هنوز ادبیات کودک آنطور که شایسته و بایسته است در سرزمین گل و بلبل به رسمیت شناخته نشده و دوره کودکی و نوجوانی به عنوان دوره ای مستقل در عمل به رسمیت شناخته نشده است. اگر نگاهی به پشت سر بیندازیم، شاید کودک ابزاری! هم کرده ایم: این صحبت امروز و دیروز ما ایرانیان نیست، در بخش بزرگی از سنت ادبی کلاسیک ما (که آینه فرهنگ ماست) زیست جهان کودکی و حتی نوجوانی چندان که باید به رسمیت شناخته نشده است. ادبیات کهن فارسی کودکی را عمدتاً مرحله ای از نقص، ناپختگی، و نیازمند گذر می خواند. کودک نه یک سوژه بلکه بزرگسال ناقص است یعنی ارزش او آن چیزی است که قرار است بشود نه آنچه هست. گفتنی است اقلیتی هم در گذشته ادبی ما تلاش هایی کرده اند اما در سایه کلان روایت اکثریتی قرار گرفته اند که از آن در ادامه یاد می شود: مولانا بار ها برای نکوهش نفس انسان از استعاره کودک استفاده کرده. سعدی در حکایت هایش کودک را موجودی می بیند که باید به هر قیمیتی تادیب و تربیت بشود، سنایی بارها انسان ناآگاه را کودک می نامد و او را در برابر مرد یا عاقل قرار می دهد، در حدیقه صراحتاً طفل را نماد خامی و اسارت در خواهش های نفسانی می خواند، عطار به ویژه در منطق الطیر و الهی نامه سالک را تا وقتی در مرحله طفولیت قرار دارد شایسته ورود به ساحت معرفت نمی داند، حافظ به نوعی و جامی با آوردن ترکیب هایی چون طفل عقل یا طفل نفس کودک را ناقص العقل می خواند، خاقانی و نظامی گنجوی و دیگران هم دست کمی از دیگران ندارند و این نگاه تا دوره مشروطه غالب است.

بعد از آن روشنفکر ایرانی با اندیشه های جدید چون دیدگاه های تربیتی رسو درباره دوره کودکی آشنا شد، مدارس نوین و کتب درسی لزوم تالیف کتاب هایی که به طور مستقل مخاطب خود را کودکان قرار دهند، یادآور شد. با شکل گیری کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به ادبیات کودک و نوجوان توجه رسمی شد و آثاری برای مخاطبان کودک تولید شد. همزمان یک گسست معرفتی هم انگار در ادبیات ما شکل گرفت، کودک از استعاره ای برای جهل به سوژه ای دارای تجربه زیسته تبدیل شد و نویسندگان استخوان داری وارد عرصه شدند و نشان دادند که نه تنها ادبیات کودک و نوجوان دارای ارزش بالایی است بلکه کار هر کس و ناکس هم نیست، روزگار گذشت و نشان داده شد که اتفاقاً چندان که ادبیات برای بزرگسال دچار ابتذال زمانه شده ادبیات کودک هنوز مورد تهاجم بی فرهنگی! قرار نگرفته است. چرا!؟ چون همچنان عده ای از ما هنوز هم با گذشتگان خود هم داستانیم و توجهی که به ادبیات کودک و نوجوان داریم مثل دیگر گونه ها نیست. در سال جوایز و همایش های متعدد رسمی و غیر رسمی برای اقسام گونه های ادبی داریم اما در بخش کودک و نوجوان هنوز آنسان که باید به این مهم نپرداخته ایم و استقلال آن را به رسمیت نشناخته ایم، جالب آنکه در ادبیات کودک و نوجوان علیرغم نوپایی تاریخی دستِ پری در دنیا داریم. در کرمان هم همینطور. مرحوم احمدرضا احمدی، هوشنگ مرادی کرمانی، افسانه شعبان نژاد و بسیارانی دیگر داریم که سرشان به کلاهشان حسابی می ارزد اما ما هنوز برادری خود را ثابت نکرده ایم و وقت آن است که طرحی نو دراندازیم. این یادآوری را برای خود و دیگران در روز ادبیات کودک نوشتم تا ادای احترامی به این عزیزان که هر یک مصداق ((جهانی بنشسته در گوشه ای)) هستند کرده باشم.

با احترام و مهر اکبر خدادادی

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha