به گزارش روابط عمومی اداره کل کانون پرورش فکری استان همدان، سفر سوم در روایت یک روز تابستانی، ما را به شهر سامن رساند.
سامن از شهرهای شهرستان ملایر را بیشتر با شهر زیرزمینی و دالانهای رازآلودش میشناسند؛ شهری که هنوز هم ناگفتههای بسیاری را در دل خود پنهان کرده و همین رازآلودگی، مردمان بسیاری را از اقصی نقاط ایران به سمت خود میکشاند. این شهر مردمانی فرهنگدوست دارد که سالهاست کتاب، هنر و آموزش را بخشی از زندگی خود میدانند.

در میان خیابانهای آرام و آفتابی این شهر، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، چون نگینی درخشان محل و مأمنی برای کودکان، نوجوانان و مادرانی است که هر روز برای یادگیری، تجربه و ساختن لحظههایی شیرین در این تابستان داغ، راهی این مرکز میشوند.
در این مرکز مربی هنوز کودک درونش را زندگی میکند. با اعضا میخندد، بازی میکند، اردو میرود، قصه میگوید و قصه میشنود و قصه میسازد اما شاید مهمترین ویژگی این مربی، اعتمادی است که به نوجوانان کانونیارش دارد.

کانونیاران را نه فقط عضو، که یار و همراه خود میداند؛ با آنها مشورت میکند، مسئولیت میسپارد، در حیاط مرکز در زیر آفتاب تابستان با آنها قدم میزند و با نظر و ایدههای آنها برای روزهای پیش رو برنامه میریزد.
مربی دستی بر قلم دارد و مینویسد. با دنیای کودکان و نوجوانان آشناست و از خود آنها سوژههای داستانهایش را پیدا میکند و برای خود آنها مینویسد و همین ارتباط مستمر، حال و هوای دیگری به فعالیتهایش داده است.

در این مرکز داستاننویسی، قصهخوانی، برپایی باشگاه کتابخوانی و گلستانخوانی، از نخستین انتخابهای اعضاست؛ اعضایی که آرامآرام با دنیای واژهها، ادبیات فارسی و لذت نوشتن آشنا میشوند.
وقتی وارد این مرکز میشوی هنوز چند قدم بیشتر برنداشتهای که صدای خنده و گفتوگوی بچهها تو را به کارگاه ساخت پاپت جورابی میکشاند. روی میزها جورابهای رنگی غیر قابل استفاده، تکههای پارچه، دکمههای رنگی، کامواها و... دیده میشود؛ وسایلی ساده که در دستان کودکان و نوجوانان، جان میگیرند و به عروسکهایی تبدیل میشوند که قرار است راوی قصههای تازه باشند. قسمت جالب این ماجرا، اجرای این ورکشاپ بامزه هنری است که توسط خود کانونیاران انجام میگیرد. نوجوانانی که با اعتماد مربی، امروز در جایگاه آموزش و همراهی اعضای کوچکتر ایستادهاند.

چند قدم آنسوتر، فضای دیگری جریان دارد. مادران کنار فرزندانشان درکارگاه مادر و کودک دور میزهای رنگی کانون نشستهاند؛ کتاب میخوانند، نقاشی میکشند، کاردستی میسازند و با هم میخندند. در این مرکز کارگاه مادر و کودک فقط یک کلاس آموزشی نیست؛ فرصتی است برای با هم بودن و در کنار هم از لحظه لحظه زندگی لذت بردن و ساختن خاطرههایی که شاید سالها بعد، شیرینترین یادهای کودکی باشند.

در این مرکز بچهها و والدین خوب میدانند که بازی کردن جزو جداییناپذیر برنامههای کانونشان است و دو روز در هفته در کنار دوستانشان باید با بازی نو و جذاب روزشان را بسازند. آنقدر این دو روز به آنها خوش میگذرد که وقتی در این دو روز به این مرکز سر بزنی، صدای خنده بچهها تو را به حیاط پشتی مرکز میکشاند و تو دلت میخواهد دقایقی هم که شده در آلاچیق وسط حیاط بنشینی و نظارهگر خندهها و شادی از ته دل آنها باشی، اینجا مرکزی است که مربی طرح بازیکا را با بازیهای گروهی و خلاقانه خودش اجرا میکند. بازیهایی که در دل خود، همکاری، گفتوگو، اعتماد و مهارتهای زندگی را به کودکان و نوجوانان میآموزد.

در مرکز سامن، نقالی نیز جایگاه ویژهای دارد. نوجوانان با شاهنامه فردوسی مأنوساند، گلستان سعدی را خوب میخوانند و در کنار مربیان، فن بیان، روایتگری و هنر نقالی را تمرین میکنند.
کارگاههای سفالگری، نقاشی، کاردستی، داستاننویسی و ورکشاپهای تخصصی مانند چاپ با برگ، پارچه و پلاستیک نیز هر هفته در مرکز با همراهی و اجرای کانونیارانی که امروز، بخشی از هویت این مرکز شدهاند، اجرا میشود.

وقتی از کانون سامن بیرون میآیم، بیش از هر چیز، تصویری که در ذهنم باقی میماند؛ تصویر مادری است که دست در دست کودکش کتاب میخواند، نوجوانی که با اعتمادبهنفس روبهروی اعضای دیگر ایستاده و کودکی که با عروسک دستسازش قصهای تازه را آغاز کرده است.
امروز روایت یک روز را در کانون سامن را به تصویر کشیدم و یک جمله پایان بخش این روایت است؛ این جا در کانون سامن حال دل بچهها با مربی مهربانش خوب است...

