به گزارش روابط عمومی ادارهکل کانون سیستان و بلوچستان، در هر سازمانی، افرادی هستند که نامشان تنها با یک عنوان شغلی شناخته نمیشود؛ بلکه بخشی از خاطرات، فرهنگ و هویت آن مجموعه را در خود جای دادهاند. سید محمد شواکندی از جمله همین چهرههاست؛ همکاری که بیش از سه دهه از عمر خود را در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان سیستان و بلوچستان سپری کرده و خاطرات بسیاری از روزهای شکلگیری، رشد و توسعه فعالیتهای کانون در استان را در ذهن دارد.
او که فعالیت خود را از سال ۱۳۶۱ در شهرستان زهک آغاز کرده و در سالهای بعد در مسئولیتهای مختلف فرهنگی و اداری به خدمت پرداخته است، امروز نیز با همان عشق و دلبستگی از کانون، همکاران و اعضای آن یاد میکند. بسیاری از همکاران، او را نه تنها به خوشاخلاقی و صمیمیت، بلکه به خط خوش، دقت در کار و روابط انسانی گرم و صادقانهاش میشناسند.
در گفتوگوی پیش رو، سید محمد شواکندی از نخستین روزهای حضور خود در سیستان و بلوچستان، فضای صمیمی کانون در دهههای گذشته، خاطرات ماندگار سالهای خدمت و نگاه خود به رسالت تربیتی کانون سخن گفته است؛ روایتی که بخشی از تاریخ شفاهی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در استان را بازگو میکند.
لطفاً خودتان را معرفی کنید و از چگونگی آشنایی و ورودتان به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بگویید.
در سال ۱۳۶۱ و در جریان سفری به زاهدان متوجه شدم کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نیرو جذب میکند. در آزمون شرکت کردم و پس از قبولی و مصاحبه، برای خدمت در شهرستان زَهَک(شمال استان سیستان و بلوچستان) معرفی شدم. شهریور همان سال بهعنوان مربی فرهنگیهنری فعالیت خود را آغاز کردم و همراه خانواده از بیرجند به سیستان و بلوچستان آمدم.
از نخستین روزهای حضورم در زهک خاطرات بسیاری در ذهن دارم؛ از مردمان خونگرم و پرتلاش منطقه گرفته تا فضای صمیمی مرکز کانون که آن روزها در ساختمانی کوچک و استیجاری فعالیت میکرد. تا پایان سال ۱۳۶۳ در زهک مشغول خدمت بودم و از ابتدای سال ۱۳۶۴ در زاهدان مسئولیتهای مختلفی از جمله امور اداری، مالی، انبارداری، دفتری و کارگزینی را بر عهده گرفتم.
از سالهای نخست فعالیت به عنوان مربی چه خاطراتی در ذهن شما ماندگار شده است؟
مدیران و کارشناسان در کانون توجه ویژهای به آموزش و توانمندسازی مربیان، به ویژه نیروهای جدید، داشتند. به همین منظور کلاسهای آموزشی و عقیدتی برگزار میشد و در ادامه نیز دورههای تخصصی از سوی مرکز آموزش کانون در تهران برای همکاران تدارک دیده میشد.
فضای آن روزهای کانون بسیار صمیمی بود؛ بهگونهای که اعضا مربیان را «برادر» و «خواهر» خطاب میکردند. همواره تلاش میکردم کودکان و نوجوانان با علاقه و اشتیاق در مرکز حضور پیدا کنند. حتی معتقد بودم کودکانی که هنوز توانایی مطالعه نداشتند نیز میتوانستند از فضای فرهنگی کانون، تصاویر، نشریات و کتابها بهره ببرند و با دنیای کتاب و فرهنگ آشنا شوند.
به نظر شما مهمترین ویژگی یک مربی موفق در کانون چیست و این ویژگیها در دوران فعالیت شما چگونه نمود پیدا میکرد؟
به باور من، موفقیت در کار با کودکان و نوجوانان نیازمند ایمان، علاقه، پشتکار، محبت و شناخت استعدادهای آنان است. مربی باید با مطالعه، تلاش و تشویق مستمر، زمینه رشد و شکوفایی اعضا را فراهم کند.
در طول سالهای خدمتم همواره سعی کردم رابطهای مبتنی بر اعتماد و صداقت با اعضا داشته باشم؛ به گونهای که بسیاری از آنان مسائل و دغدغههای خود را با ما در میان میگذاشتند. ارتباط با خانوادهها و آشنایی با شرایط زندگی اعضا نیز از موضوعاتی بود که اهمیت ویژهای برای آن قائل بودم.

در طول سالهای مربیگری، چه تجربه یا اتفاقی بیش از همه شما را تحت تأثیر قرار داده است؟
به باور من، مربی باید در رفتار، گفتار و کردار الگوی مناسبی برای کودکان و نوجوانان باشد؛ زیرا اعضا بیش از آنچه تصور میکنیم از ما تأثیر میپذیرند.
خودم نیز در طول سالهای خدمت تلاش کردم این موضوع را همواره مدنظر داشته باشم. به یاد دارم با راهنمایی مدیران، کارشناسان و همکاران دلسوز، به این نتیجه رسیدم که برخی رفتارها با جایگاه تربیتی مربی سازگار نیست و همین نگاه سبب شد تصمیم مهمی در زندگیام بگیرم و برای همیشه سیگار را کنار بگذارم؛ تصمیمی که امروز از آن بسیار خرسندم.
در کنار این خاطرات، یاد و خاطره همکاران عزیزی که امروز در میان ما نیستند و سالها در مسیر تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان خدمت کردند، همواره در ذهنم زنده است و برای همه آنان طلب رحمت و مغفرت دارم.
شما در ادامهی مسیر کاری خود وارد حوزهی امور پرسنلی شدید. این تغییر چگونه اتفاق افتاد و چه تفاوتی میان این دو مسئولیت احساس میکردید؟
پس از انتقال همکار پیشین واحد کارگزینی، مسئولیت این بخش به من واگذار شد و با علاقه آن را پذیرفتم. یکی از بخشهای لذتبخش این مسئولیت، همراهی با همکاران در مراحل استخدام، صدور احکام و ارتقای شغلی بود و از موفقیت آنان خوشحال میشدم.
در مقابل، زمانی که همکاری درخواست انتقال یا استعفا میداد، احساس دلتنگی میکردم؛ چرا که کانون را همواره مجموعهای صمیمی و خانوادگی میدانستم.
کار در امور پرسنلی و کارگزینی معمولاً ارتباط مستقیمی با همکاران دارد. از نگاه شما مهمترین اصل در تعامل با کارکنان چیست؟
به اعتقاد من، موفقیت هر سازمان در گرو هماهنگی و تعامل میان بخشهای مختلف آن است. همانگونه که یک وسیله برای حرکت صحیح به عملکرد هماهنگ همه اجزای خود نیاز دارد، واحدهای مختلف یک مجموعه نیز باید در فضایی مبتنی بر دوستی، احترام متقابل، اعتماد، همکاری و همدلی فعالیت کنند.
این روحیه، هم در روابط درونسازمانی و هم در تعامل با نهادها و افراد خارج از مجموعه، نقش مهمی در پیشبرد اهداف سازمان دارد.
بسیاری از همکاران شما را به خوشاخلاقی و برخورد مناسب میشناسند. به نظر خودتان راز حفظ این روحیه در محیط کار چه بوده است؟
این لطف و محبت همکاران عزیز بوده است. من از همه مدیران، کارشناسان، مربیان و کارکنانی که در طول سالهای خدمت در کنار آنان فعالیت کردم، خاطرات خوبی دارم و همواره برایشان آرزوی سلامتی، موفقیت و سربلندی میکنم.
شما سالها با نسلهای مختلفی از همکاران و مدیران کار کردهاید. فضای کاری کانون در گذشته را چگونه توصیف میکنید؟
فضای کانون در سالهای خدمت من، فضایی سرشار از صمیمیت، تعهد و دغدغه تربیتی بود. از مدیرعامل و اعضای هیئت مدیره گرفته تا مدیران و کارکنان استانی، همه با هدف رشد و شکوفایی کودکان و نوجوانان تلاش میکردند.
اگر بخواهید یکی از ارزشها یا ویژگیهای متمایز کانون را نام ببرید که در هیچ سازمان دیگری کمتر دیدهاید، آن چیست؟
یکی از ویژگیهای ارزشمند کانون، علاقه و تعهد عمیق کارکنان و مربیان آن است. بسیاری از همکاران، با وجود دشواریهای شغلی و محدودیتهای مختلف، سالها با عشق و علاقه در این مجموعه خدمت کردهاند.
من همواره معتقد بودهام کمتر کسی در کانون حضور دارد که بدون علاقه و باور قلبی این مسیر را انتخاب کرده باشد؛ زیرا فعالیت در کانون بیش از آنکه یک شغل باشد، یک مسئولیت فرهنگی و تربیتی است.
از میان همکاران، اعضا یا مدیرانی که در مسیر کاری شما تأثیرگذار بودهاند، چه کسانی را بیشتر به یاد میآورید و چرا؟
در سالهای نخست خدمتم، افتخار همکاری با مربیان و همکاران ارزشمند بسیاری را داشتم که هر یک با عشق و تعهد در مسیر تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان گام برمیداشتند. همچنین از مدیران و مسئولانی که در آن سالها برای توسعه فعالیتهای کانون تلاش کردند، خاطرات خوبی در ذهن دارم و برای همه آنان آرزوی سلامتی و موفقیت میکنم.
خوشخط بودن شما هنوز هم زبانزد بسیاری از همکاران است. این علاقه از کجا شکل گرفت و چه جایگاهی در زندگی شما داشته است؟
در زمینه خوشنویسی دوره یا آموزش رسمی خاصی نگذراندهام. تصور میکنم لطف خداوند، علاقه شخصی، تمرین مستمر و دقت در مطالعه نوشتهها و آثار مکتوب در شکلگیری این مهارت مؤثر بوده است.
البته همیشه با شوخی به همکاران میگویم شاید بخشی از این تعریفها به نگاه مهربان دوستانم برگردد؛ وگرنه خط من آنقدرها هم که میگویند ویژه نیست.
وقتی امروز به سالهای خدمت خود نگاه میکنید، از چه دستاورد یا خاطرهای بیش از همه احساس رضایت و خوشحالی میکنید؟
در سالهایی که از زابل به زاهدان منتقل شدم، تعداد کارکنان، مربیان و کارشناسان کانون در استان حدود ۷۰ نفر بود. با توسعه مراکز فرهنگیهنری در نقاط مختلف سیستان و بلوچستان، این تعداد به بیش از ۱۲۰ نفر رسید که نشاندهنده رشد و گسترش فعالیتهای کانون در استان است.
اگر بخواهید یک توصیه به مربیان و کارکنان جوان کانون داشته باشید، آن توصیه چیست؟
اعضای کانون را مانند فرزندان خود بدانید و نهایت تلاش را جهت فراهم آوردن امکانات آموزشی و تعلیم و تربیت آنان معمول دارید که کودک نهالیست که در باغ محبت رشد میکند و در کویر بیمهری پژمرده میشود.
اگر فرصت داشته باشید تنها یک جمله برای خانواده بزرگ کانون، همکاران قدیمی و نسل جدید کارکنان به یادگار بگذارید، آن جمله چه خواهد بود؟
در پایان، برای همه همکاران محترم آرزوی توفیق دارم و امیدوارم همواره در پناه خداوند متعال و با بهرهمندی از آموزههای ارزشمند پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت (ع)، در زندگی شخصی و حرفهای خود موفق و سربلند باشند.
