اجازه بدهید سخنم را با یک پرسش آغاز کنم:
اگر روزی کودکان این سرزمین از قصه محروم شوند، چه چیزی جای خالی قصهها را در جهان ذهنی و عاطفی آنان پر خواهد کرد؟
قصه فقط مجموعهای از کلمات و اتفاقات نیست؛ قصه پنجرهای است رو به جهان، چراغی برای روشن کردن تاریکیهای نادانسته و پلی برای عبور انسان از تجربههای محدود خویش به دنیایی گستردهتر.
کودکی که قصه میشنود، فقط شنونده یک روایت نیست؛ او همزمان سفر میکند، تجربه میکند، میاندیشد، میترسد، امیدوار میشود، انتخاب میکند و آرامآرام جهان را میشناسد.
به همین دلیل، داستان در ادبیات کودک و نوجوان صرفاً یک قالب ادبی نیست؛ یک ابزار تربیتی، فرهنگی و تمدنساز است.
انجمن داستان؛ خانهای برای اندیشه و خلاقیت
ما امروز از انجمن داستان سخن میگوییم؛ اما انجمن داستان را نباید فقط محلی برای گردهمایی تعدادی از علاقهمندان به نوشتن و خواندن دانست.
انجمن داستان باید محل تولد اندیشههای تازه، پرورش استعدادها، تجربههای خلاقانه و گفتوگوهای سازنده باشد.
داستاننویسی پیش از آنکه مهارت نوشتن باشد، هنر دیدن است. نویسنده کسی است که از کنار اتفاقات ساده زندگی بیتفاوت عبور نمیکند. او در یک نگاه، یک لبخند، یک سکوت، یک خاطره یا حتی یک اتفاق معمولی، ظرفیت کشف یک جهان تازه را میبیند.
انجمن داستان باید به اعضای خود فرصت بدهد که متفاوت ببینند، آزادانه بیندیشند، جسورانه بنویسند و مسئولانه نقد کنند.
در چنین انجمنی، نقد به معنای تخریب نیست؛ بلکه فرصتی برای رشد است. اشتباه کردن مایه شرمساری نیست؛ بلکه بخشی از مسیر یادگیری است.
ما باید انجمنهایی داشته باشیم که در آنها استعدادها کشف شوند، صداهای تازه شنیده شوند و هیچ علاقهمند مستعدی به دلیل نداشتن تجربه یا امکانات، از مسیر رشد بازنماند.
مهدی آذر یزدی؛ افتخار ادبیات کودک و سرمایه فرهنگی یزد
وقتی در یزد از داستان و ادبیات کودک سخن میگوییم، نامی وجود دارد که نمیتوان از کنار آن بهسادگی گذشت؛ مهدی آذر یزدی.
مردی که از همین خاک برخاست، اما جهان کودکان ایران را با قصههای خود وسعت بخشید.
آذر یزدی به ما آموخت که بزرگی یک نویسنده لزوماً به شهرت، امکانات یا زندگی پرزرقوبرق او نیست؛ گاهی بزرگی در سادگی، عشق به کتاب، پشتکار و وفاداری به یک آرمان فرهنگی معنا پیدا میکند.
او گنجینه ادبیات کهن ایران را به روی کودکان گشود. به سراغ حکایتها و روایتهایی رفت که قرنها در حافظه فرهنگی این سرزمین حضور داشتند و با بازآفرینی آنها در مجموعه «قصههای خوب برای بچههای خوب»، پلی میان میراث گذشته و ذهن نسل جدید ایجاد کرد.
کار آذر یزدی فقط بازنویسی چند حکایت نبود؛ او نوعی نگاه تازه به مخاطب کودک را نمایندگی میکرد.
او باور داشت کودک شایسته آن است که با بهترین آثار فرهنگی و ادبی سرزمینش آشنا شود؛ البته به زبانی که با جهان ذهنی و توانایی درک او تناسب داشته باشد.
به گمان من، یکی از مهمترین درسهای زندگی آذر یزدی برای ما این است:
برای ساختن آینده فرهنگی یک جامعه، باید از کودکی آغاز کرد.
او به جای آنکه منتظر بماند کودکان بزرگ شوند و به سراغ ادبیات بیایند، ادبیات را به زبان کودکان نزدیک کرد و دروازه کتاب را به روی آنان گشود.
امروز اگر میخواهیم نام آذر یزدی را گرامی بداریم، تنها به برگزاری مراسم یادبود و بزرگداشت او بسنده نکنیم؛ باید راه او را ادامه دهیم و برای کودکان این سرزمین، قصههای خوب و اندیشههای خوب خلق کنیم.
یزد؛ شهر قناتها، قنوتها و قصهها
یزد فقط شهر بادگیرها، قناتها و معماری خشتی نیست؛ یزد سرزمین روایتها، خاطرهها و حکایتهای شفاهی نیز هست.
در کوچههای قدیمی یزد، در خانههای خشتی، در شبنشینیهای خانوادگی و در خاطرههای پدربزرگها و مادربزرگها، گنجینهای از قصهها نهفته است.
ما در استانی زندگی میکنیم که زادگاه یکی از چهرههای ماندگار ادبیات کودک ایران است. این موضوع برای ما فقط یک افتخار تاریخی نیست؛ یک مسئولیت فرهنگی نیز هست.
آیا شایسته است شهری که مهدی آذر یزدی را به ادبیات کودک ایران معرفی کرده است، در پرورش داستاننویسان نسل جدید پیشگام نباشد؟
آیا نباید از ظرفیت قصههای بومی، افسانههای محلی، فرهنگ عامه، گویشها و روایتهای مردمی یزد برای تولید آثار تازه ادبی استفاده کنیم؟
پیشنهاد من این است که انجمن داستان یزد به یکی از مراکز جدی گردآوری، بازآفرینی و تولید داستانهای برگرفته از فرهنگ بومی تبدیل شود.
ما باید قصههای فراموششده مادربزرگها را دوباره بشنویم، روایتهای کهن را ثبت کنیم و آنها را با زبان و نگاه نسل امروز بازآفرینی کنیم.
چه بسا در همین قصههای ساده و فراموششده، سوژههایی برای خلق آثار ماندگار نهفته باشد.
رسالت کانون؛ پرورش انسانهای خلاق، نه صرفاً نویسندگان آینده
در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، نگاه ما به داستان نباید صرفاً نگاه ادبی و فنی باشد.
البته آموزش عناصر داستان، شخصیتپردازی، فضاسازی، زاویه دید، گفتوگو و پیرنگ اهمیت فراوان دارد؛ اما مأموریت کانون فراتر از آموزش چند تکنیک داستاننویسی است.
ما میخواهیم کودک و نوجوانی پرورش یابد که اهل اندیشه، پرسشگری، تخیل، همدلی و گفتوگو باشد.
داستان میتواند به کودک کمک کند تا خود را جای دیگری بگذارد؛ درد دیگری را بفهمد، تفاوتها را بپذیرد و با جهان پیرامون خود رابطهای عمیقتر برقرار کند.
در روزگاری که کودکان و نوجوانان با حجم گستردهای از اطلاعات و محتوای دیجیتال مواجهاند، داستان میتواند فرصتی برای مکث، تأمل، تخیل و کشف معنا فراهم آورد.
ما باید به کودکان فرصت بدهیم که فقط مصرفکننده داستان نباشند؛ بلکه خودشان قصهگو، روایتگر و آفریننده جهانهای تازه باشند.
چند پیشنهاد برای ارتقای جایگاه انجمن داستان استان
به اعتقاد من، انجمن داستان میتواند با برنامهریزی هدفمند، به یک جریان ادبی مستمر و اثرگذار تبدیل شود.
چند پیشنهاد مشخص در این زمینه دارم:
نخست: راهاندازی کارگاههای مستمر داستاننویسی
کارگاههایی که از آموزش مقدماتی آغاز شوند و به مراحل پیشرفتهتر، نقد تخصصی و تولید اثر برسند.
دوم: تشکیل حلقههای مطالعاتی آثار برجسته ادبیات کودک و نوجوان
خواندن و بررسی آثار نویسندگان برجسته ایرانی و خارجی، یکی از مهمترین مسیرهای رشد نویسندگان جوان است.
سوم: اجرای طرح «هر عضو، یک داستان»
هر عضو انجمن در یک بازه زمانی مشخص، داستانی تولید کند و آثار در نشستهای تخصصی بررسی شوند.
چهارم: طرح «قصههای مادربزرگها و پدربزرگها»
گردآوری روایتها، افسانهها و خاطرات شفاهی مردم استان و تبدیل آنها به آثار داستانی مناسب کودکان و نوجوانان.
پنجم: برگزاری جایزه یا جشنواره داستان مهدی آذر یزدی
جریانی فرهنگی برای شناسایی استعدادهای تازه و تولید آثار ارزشمند در حوزه ادبیات کودک و نوجوان، با محوریت نام و میراث ادبی این نویسنده بزرگ.
ششم: ایجاد بانک داستان و استعدادهای ادبی استان
ثبت و نگهداری آثار اعضای انجمن، شناسایی استعدادهای نوظهور و فراهم کردن زمینه انتشار آثار برگزیده.
هفتم: پیوند انجمن داستان با سایر فعالیتهای فرهنگی کانون
ارتباط داستان با قصهگویی، شعر، نمایش، فیلمسازی و هنرهای تجسمی میتواند فرصتهای تازهای برای تجربه و خلاقیت اعضا ایجاد کند.
سخن پایانی؛ قصههایی که آینده را میسازند
دوستان عزیز!
شاید ما امروز در یک نشست ادبی گرد هم آمده باشیم؛ اما آنچه در این جمع شکل میگیرد، میتواند بسیار فراتر از یک نشست باشد.
هر داستان خوبی که نوشته میشود، پنجرهای تازه به جهان کودکی میگشاید.
هر استعدادی که کشف میشود، فرصتی تازه برای آینده ادبیات این سرزمین است.
و هر کودکی که با کتاب و قصه مأنوس میشود، یک گام به سوی انسانی اندیشمندتر، خلاقتر و مهربانتر برمیدارد.
بیایید نام مهدی آذر یزدی را فقط در تقویم مناسبتها و عنوان برنامهها زنده نگه نداریم؛ بیایید اندیشه و آرمان او را در رفتار فرهنگی خود جاری کنیم.
بیایید انجمن داستان را به جایی تبدیل کنیم که در آن، قصهها متولد شوند، استعدادها رشد کنند و نسل تازهای از نویسندگان و روایتگران این سرزمین پرورش یابند.
و در پایان، این جمله را به یادگار بگذارم:
اگر دیروز مهدی آذر یزدی با قصههای خوب، کودکان این سرزمین را به دنیای ادبیات دعوت کرد، امروز نوبت ماست که برای کودکان فردا، قصههای خوبتری بنویسیم.
به امید روزی که نام یزد، در کنار نام مهدی آذر یزدی، با نسل تازهای از قصهنویسان و نویسندگان خلاق کودک و نوجوان بدرخشد.