نقد کتاب «حتی یک دقیقه کافی است» توسط اعضا و مربیان کانون پرورش فکری یک اردبیل
زهرا نوروزی مربی فرهنگی ـ
«هویت خواهی» مهمترین دغدغه ایست که در ایام نوجوانی، فرد با آن درگیر می شود و تمامی رفتار او تحت شعاع آن قرار می گیرد. مطمئناً آثاری که در این خصوص خلق می شوند، اگر از پتانسیل های یک اثر خوب هنری برخوردار باشند، توانایی جذب مخاطب را خواهند داشت. انتخاب اسم «رها» برای شخصیت اصلی داستان، از همان ابتدا نوعی تعلیق هویتی را به مخاطب القا می کند. هر چند که رها، رها نشده، بلکه قهر طبیعت او را از موطن و خانواده خود دور نموده است.
نویسنده در خلق اثر اگر با آن فاصله نگیرد و موقعیت ها و رفتارهای کنشگران را هر لحظه رصد نماید و در هر صفحه جای پای خود را ثبت کند، به سختی می تواند اثر قابل توجه بیافریند و این اسباب ضعف رمان «حتی یک دقیقه کافیست» فراهم آورده است. شاعرانگی موجب جانشینی احساس و عاطفه به جای علت و معلولی در کنشهای این اثر گردیده و زنانگی موجبات طرح مسائل شعاری و فمنیستی را باعث شده است.
«اما توی این هفت روز به اندازه ی هفت هفته یا هفت ماه یا هفت سال از خودش سوال پرسیده ودر ذهنش از یک عالمه راه مارپیچ گذشته و هر بار در بن بستی گیر افتاده و از نفس افتاده به همان نقطه اول برگشته...»، چه می شد اگر نویسنده اجازه می داد داستان، خود جلو می رفت و اندکی حوصله به خرج می داد تا آن سئوالات اجازه طرح پیدا می نمود. نوجوان با شخصیت اصلی داستان هم ذات پنداری نموده و همراه با «رها»، آن مسیر مارپیچ را طی می نمود تا خود را کشف می کرد. این لحظه برای نوجوان توأم با شعف وصف ناشدنی است. ولی متأسفانه خانم صالحی با ورود به داستان مخاطب را از این لحظه ناب بی نصیب گذاشته است.
شاعر بودن و زن بودن نویسنده، اگر در بعضی مواقع موجب خلق اثر منحصر به فرد و استثنایی می گردد، عکس آن نیز می تواند حاکم باشد. بطوری که در این داستان شاهدیم: حس عاطفی و دغدغه زنانگی نویسنده، دست به دست هم داده تا نویسنده، نتواند یک اثر خوب ارائه نماید.
با نگاهی کوتاه به رفتار اکثر شخصیت های مرد داستان به راحتی می توان پی به دغدغه های نویسنده که به رمان نیز غالب گشته را مشاهده نمود: پدر دانیال «نه جدول روزنامه را حل کرد و نه گل های باغچه را آب داد و نه سر دانیال هورا کشید»، «سعید می آید تو، بوی سیگارش جلوتر از خودش»، «پدرش سعید همان کسی است که همین هفته پیش وقت دندان پزشکی اش را فراموش کرد و چند روز پیش یادش رفت بعد از مسابقه ی شطرنج بیاید دنبالش و او را یک ساعت توی خیابان منتظر گذاشت، شک ندارد که این بار هم یادش می رود نشانی دکتر را بپرسد»،«پدر که بیاید با جمله ای کوتاه: برای تعطیلی برنامه نذار، سرم شلوغه. همه ی خواب و خیال های مادر را دود می کند و می فرستد هوا...»
«حتی یک دقیقه کافی است»، را به سختی می توان در ردیف رمان نوجوان، جای داد چرا که از طرح و شخصیت پردازی بسیار ضعیفی برخوردار است. داستان کشش خاصی برای دنبال نمودنش ندارد و از همان ابتدا گره اصلی داستان باز شده، تکلیف خواننده مشخص می گردد.
مهدیه قنبرپور مربی فرهنگی ـ خانواده و امنیت، نیاز اصلی کودکان و نوجوانان است، در واقع نوجوان از هرچیز که خانواده، امنیت، تعادل عاطفی اش را تهدید کند بیزار است. این موضوعات از هر زبان و قلمی بیان شود، تازگی و جذابیت دوست داشتنی و در عین حال حزن انگیز خواهد داشت.
«داستان حتی یک دقیقه کافی است» داستان هویت در زندگی یک نوجوان است. رها دختری است که در فاجعه زلزله بم خانواده خود را ازدست داده است و با دیدن شناسنامه قدیمی به دنبال هویت اصلی خود می گردد از سر تصادف درمییابد فرزند واقعی خانوادهاش نیست و تلاشی پنهان را برای یافتن خانواده اصلی خود آغاز میکند.
در ابتدای داستان با کلمات «ده دقیقه، پنج دقیقه، دو دقیقه و نه حتی یک دقیقه کافی است» مواجهه می شویم. این کلمات درآغاز داستان یک پیش فرض در ذهن مخاطب ایجاد و او را با ماجرای داستان آگاه می کند. مخاطب حدس می زند که ماجرای داستان چیست و مدام در حال پیدا کردن یک اتفاق در طول داستان است. این ساعت و دقیقه ها خواننده را به دنبال پیدا کردن آن زمان مهم که همه چیز را تغییر می دهد می کشاند. انگیزه و هدف نویسنده را از انتخاب موضوع بیان می کند و سندی محکم برای حقیقی بودن وقایع این داستان محسوب می شود.
رها به عنوان شخصیت اصلی داستان از پرداختی باور پذیر و صادقانه برخوردار است. رفتارهایش با سن و سال و روحیه اش منطبق است و در دنیای بی خیال کودکی سیر نمی کند. ایده ها، فکر، عقل او نیز قابل تحسین است او هر آن خود را فراموش نمی کند و از هر فرصتی جهت پیدا کردن هویت خود استفاده می کند. داستان از زاویه دید رها بازگو میشود. خواننده همپای او پیش میرود و گرههای ماجرا را به تدریج میگشاید. انتخاب این زاویه دید یکی از عواملی است که باعث میشود خواننده با قهرمان داستان همذات پنداری کند.
نویسنده در داستان نتوانسته به خوبی به توصیف شخصیتها بپردازد. مثلا شخصیت رها که اولین شخصیت داستان است به خوبی توصیف داده نشده است"به جز اشاره به رنگ پوست رها "نویسنده نتوانسته یک تصویر ذهنی مناسب در ذهن خواننده ایجاد کند البته درست است به طور کامل به روحیات رها اشاره شده است اما خواننده فقط با همان توضیحاتی که درباره روحیات رها گفته شده می تواند رها را تصور کند. در کل خواننده نمی توان تصویر درستی و واضحی از رها درذهن خود تداعی کند همچنین چندان به احساسات وکنش های شخصیتهای داستان احاطه ندارد و تا پایان داستان نویسنده چیزی از لباس، قدو قواره، وحالت شخصیتها توصیف نمی کند.
نویسنده خیلی به جزئیات اشاره کرده و باعث شده پیرنگ داستان به خوبی رعایت نشود و تصور جامع و کامل داستان درلابه لای جزئیات کمرنگ دیده شود. همچنین حاشیه پردازی نیز در کنار این جزئیات به چشم می خورد. این حاشیه پردازی ها باعث شده ارتباط خواننده با کتاب در بسیاری از صفحات کتاب قطع و تمایلی به خواندن ادامه داستان نداشته باشد.
در داستان گره های جذاب و بزرگی دیده نمی شود، گره اصلی داستان نیز خواننده را جذب نمی کند چون خواننده حدس می زند قضیه داستان چیست. بهتر بود گره های دیگری در داستان آورده می شد تا خواننده داستان را پی می گرفت. سیر داستان حتی یک دقیقه کافی است یک خط ساده و بدون اوج و فرود است ودر نتیجه جذابیت چندانی برای خواننده نوجوان ندارد.
پایان داستان «حتی یک دقیقه کافی است» قابل پیش بینی اما دوست داشتنی است. رها به گذشته خود به کمک تلاشهایی که می کند می رسد وآگاه می شود که زادگاه او شهر بم است و با دیدن اتفاقاتی که در شهر بم افتاده به خانواده خود دوباره اطمینان می کند وبه زندگی اش ادامه می دهد.
جواد رضائیان، مربی فرهنگی ـ پیدا شدن شناسنامه و یک عروسک هویت واقعی «رها» را فاش می کند. و این یعنی مینو و سعید، پدر و مادر واقعی او نیستند. همین رفتار رها با اطرافیان را تحت تاثیر قرار می دهد.
اگرکمی دقیق نگاه کنیم موضوع شناخت و شناسایی است، جستجویی در خویش و پرداختن به خود، گشتن در پی هویت خویش، چنان کهوقتیداستان را مرور می کنیم، می بینیم، موضوع تبیین شخصیت و زندگی دختریست که در جریان یک اتفاق (پیدا شدن شناسنامه) وارد دنیای جدیدی می شود که تا به آن روز (قبل از پیدا شدن شناسنامه) چنین محیطی برایش ناآشنا و غریبه بود و یا کمترمی توانسته اتفاق بیافتد.
کتاب به یکی از دغدغههای اصلی نوجوانان یعنی بحران هویت پرداخته، رفتارها و واکنشهای شخیصت اصلی را در مقابل این موضوع، دست مایه کار قرار داده است.
«حتی یک دقیقه کافی است» تا رازی را بفهمی و «رها»، قهرمان داستان در همین دقایق است که میفهمد، هویت واقعیاش چیز دیگری است و تلاش میکند، واقعیتها را دربارهی پدر و مادر واقعیاش پیدا کند. تلاش پنهانی برای یافتن ریشههای خانودگی آغاز می شود. او به گذشته فکر میکند و اتفاقاتی را به یاد میآورد که تغییراتی اساسی را در زندگیاش ایجاد کرده است.
نویسنده سعی می کند آدمها را صمیمی و نزدیک تر از آنچه هستند نشان دهد اما اختلاف و عدم نیاز به بیان زندگی اشخاص فرعی در داستان تاثیر و کیفیت اثر را کم می کند، مثلا نقش دانیال و تاثیر او در داستان یا حتی خانواده اش، نقشی کلیدی نیست که نویسنده سعی کرده او را هم در داستان وارد کند.
داستان در فضایی مطرح می شود که ذهن نویسنده ایجاب می کند و هر وقت بخواهد می تواند تغییرش دهد و هر وقت می خواهد می تواند تفسیرش کند، خودش یکه تاز میدان شده می بُرَد و می دوزد و تشریح می کند درحالی که خیلی از این نوشته ها و یادداشتها را اگر از متن داستان برداریم هیچ تاثیر و خسرانی بر روند داستان وارد نمی شود. نویسنده در متن داستان است و یکی از شخصیت های محوری آن، در حالی که نویسنده در داستان بایستی ناظر و تبیین کننده کنش های داستان باشد نه تصمیم گیرنده و قضاوت کننده و چه بسا نسخه پیچ، که همه جا حاضر است و هرجا دلش می خواهد ماجرا را تغییر می دهد یا مخاطب را به اجبار و با تاکید بر روی موضوعی از فضای داستان دور می کند.
«حتی یک دقیقه کافی است» با شمارش دقایق آغاز میشود. «رها» قهرمان داستان به روزی در گذشته فکر میکند که میتوانست یک روز عادی و معمولی باشد؛ اما اینطور نبود. نخستین فصل داستان با یک سوال آغاز میشود. خواننده همراه با رها دقایق و حوادث را مرور میکند و آدمهای قصه را میشناسد؛ اما هنوز نمیداند بازی دقایق و ثانیهها چه تغییری را در زندگی این دختر نوجوان بهوجود آوردهاند. شروع معماگونه داستان، خواننده را کنجکاو میکند ادامه داستان را بخواند و راز تکاندهنده رها را بداند.
شاید برای مخاطبان نوجوان اثر، حتی تصور قرار گرفتن در موقعیت قهرمان این داستان هم سخت باشد. نویسنده از همان آغاز داستان، تصویری کامل از زندگی یک خانواده متوسط شهری را به تصویر میکشد و خواننده را در جریان مناسبات این زندگی قرار میدهد.
مهمترین سرگرمی قهرمان داستان، بازی شطرنج است و همین بازی فکری نیز بُعد منطقی و متفکر شخصیتش را قابل باور میکند. رها از زمانی که راز تکاندهنده زندگیاش را درمییابد تا آخرین بخشهای داستان، مثل یک شطرنج باز عمل میکند. پدر و مادر و حتی مسوولان مدرسه و مشاورش را حریفانی در نظر میگیرد که باید مات شوند و با حدس زدن واکنشهای آنان، حرکتهای خودش را طراحی میکند. دیگر شخصیتهای داستان نیز پدر و مادری هستند که درگیر کار و مشغولیتهای خودشاناند و عمویی که نقشی کوتاه اما تأثیرگذار در زندگی رها دارد.
اشاره به نام شهر«بم» تا حدودی ماجراهای داستان را لو میدهد، چرا که برای مخاطب نوجوان امروزی هم که کم و بیش از رسانههای مختلف درباره فاجعه زلزله بم شنیده است، گرههای داستانی پیش روی اثر تا حدودی قابل حدس است. این که احتمالاً در زلزله بم پدر و مادر اصلی رها کشته شدهاند و خانوادهای که او اکنون با آنها زندگی میکند او را به فرزندی قبول کردهاند. طبیعی است که در چنین وضعیتی، دنبال کردن ادامه ماجراهای رمان منوط به گره افکنیهای تازه برای پیگیری فصلهای بعدی رمان است. نویسنده سعی کرده به این نیاز داستان پاسخ قانع کنندهای بدهد و به طرح سئوالهای جدید پرداخته و شخصیت رها را در موقعیت تازهای قرار بدهد که برای مخاطب هم این وضعیت تازگی دارد.
رها بعد از مواجه شدن با هویت جدید خود به یکباره دگرگون میشود و تقریباً همه رفتارهایش با والدین خود که پیش از این آنها را پدر و مادر واقعی خود میدانست، تغییر میکند. او با در پیش گرفتن سکوت، گوشهگیری میکند و همین باعث نگرانی والدین او می شود.
براساس معرفی خانم صالحی، رها دختریست از بم، پرورش یافته در محیطی نسبتاً مرفه! و دور از محیطی که بدنیا آمده و بی خبر از آن فضای شهر تولدش.
در فصلهای ابتدایی و میانی رمان خرده حوادث بسیاری در دل داستان گنجانده شده که برخی از آنها به شکلگیری پیکره نهایی داستان کمک میکند، اما بخشی از این حوادث ریز و درشت کمک چندانی به بافت اصلی داستان نمیکنند. به عنوان مثال، صحنههایی مانند حضور دختر کولی در روند ماجراها نقش چندانی ندارد و فقط برای نشان دادن بخشی از زندگی روزمره رها در روزهای پر تب و تاب مواجهه با مسئله هویتی خود است. اما صحنههای مربوط به تصادف مرد موتورسوار با پدر دانیال (نوجوانی که در همسایگی خانهای که رها در آن زندگی میکند، سکونت دارد) و مصدومیت و بستری شدن پدر دانیال در بیمارستان که بعد از مدتی به خانه منتقل میشود و در پایان هم به شهرستانی که اقوامشان در آنجا زندگی میکنند اثاثکشی میکنند، بخشهای زیادی از داستان را به خود اختصاص داده و با کلیت ماجراهای رمان ارتباط ارگانیکی دارد.
شواهدی در بافتهای داستان تنیده شده که نشان میدهد رها احساس نوجوانانه و مثبتی به دانیال دارد که همین مسئله بخشی از خاطرات شیرین نوجوانانه او را تشکیل میدهد. آنها در دوره کودکی، همبازی بودند که با رشد سنی آنها تعلق خاطرشان به همدیگر هم تداوم پیدا کرده است. البته این موضوع در لابهلای رفتارهای روزمره آنها پنهان است، ولی در فصل پایانی داستان اشاره مستقیمی به این مسئله شده است.
حادثه فرعی دیگری که بخش مهم و سرنوشتساز داستان را به خود اختصاص داده، اردوی پنج روزهای است که رها برای شرکت در مسابقه شطرنج میرود. او در آنجا با شخصیت نوجوانی به نام«شیرین» آشنا میشود که اهل کرمان است. همین مسئله موضع هویتی رها را که از مدتی قبل با آن درگیر است تشدید میکند. دوستی رها و شیرین در این سفر کوتاه کلید میخورد که منجر به سفر رها و مینو به شهر کرمان و مواجهه رها با واقعیتهای موجود در خصوص گذشته او خانواده اصلی و کنونیاش میشود. رها با مرور عکسهای بر جا مانده در آلبومهای مختلف از یک دوران سپری شده و به رغم جبههگیریها در مقابل واقعیت موجود، سرانجام میپذیرد که واقعیت را قبول کند و در پایان داستان این اتفاق میافتد و رها به خانه سعید و مینو باز میگردد و آنجا را خانه واقعی خود در شرایط فعلی میداند.
درگیری و کشمکش در رمان «حتی یک دقیقه کافی است»، از همان نخستین پاراگرافهای کتاب آغاز میشود و در فصل دوم کتاب، وقتی رها شناسنامهای با نام خود و با نامخانوادگی دیگری را مییابد به اوج میرسد. با پیدا شدن شناسنامه و دیگر یادگارهای ناشناس، زندگی و ذهن رها به هم میریزد و او میکوشد با پیدا کردن نشانههایی در گذشته، راهحلی برای بحران هویت زندگیاش بیابد.
طرح اصلی داستان ساده و قابل باور است. قهرمان نوجوان داستان با پیدا کردن نشانههایی، دچار بحران هویت میشود و دست به کار میشود تا هویت اصلیاش را بیابد و نشانههایی از خانواده اصلیاش پیدا کند. حوادث داستان و زمان وقوع آنها نیز با نظم استادانهای طراحی شده است و نشان میدهد نویسنده از همان آغاز طرح کلی داستان را در ذهن داشته است. نویسنده از پیروز جلوه دادن قهرمان داستان خودداری کرده و با نشان دادن نقطه ضعفها و شکستهای او، بعد واقعگرایانه داستان را قویتر کرده است. این نکته یکی دیگر از نقاط قوت طرح داستانی این کتاب محسوب میشود.
نویسنده از آغاز داستان تا پایان ماجرا به صورت آشکار و پنهان به خواننده یادآوری میکند که ارادهای پنهانی حوادث زندگی آدمها را ترتیب میدهد و خواسته یا ناخواسته نوعی تفکر جبرگرا و قضا و قدری را به مخاطب نوجوان منتقل میکند که شاید برای مخاطبان این گروه سنی چندان مناسب نباشد.
گفتوگوهای داستان با لحنی کتابی نوشته شده است و تفاوت محسوسی در نوع گویش و انتخاب واژهها برای شخصیتهای مختلف داستان مشاهده نمیشود که این نکته یکی از نقاط ضعف رمان «حتی یک دقیقه کافی است» بهشمار میرود.
داستان از زاویه دید رها بازگو میشود و خواننده همپای او پیش میرود و گرههای ماجرا را به تدریج میگشاید. انتخاب این زاویه دید یکی از عواملی است که باعث میشود خواننده با قهرمان داستان همذات پنداری کند.
در پایان «حتی یک دقیقه کافی است» رها گذشته را کندوکاو میکند. ریشههای خانوادگیاش را در شهر بم مییابد. مادر که برای مدتی در ذهن او تبدیل به یک حریف و دشمن شده است دوباره نقش دوستِ رها را به دست میآورد. رهآورد رها از بم، اطمینان دوباره به خانواده و کولهباری اطلاعات برای تکلیف درس جغرافیاست که جرقه همه اتفاقات داستان را روشن کرده است. در مجموع، این داستان نگاهی گذرا به موضوع هویت در زندگی نوجوانان دارد که از دغدغههای اصلی نوجوانان در این مقطع سنی محسوب میشود.
هانیه جعفری، گروه سنی د ـ موضوع داستان در کتاب«حتی یک دقیقه کافی است» هم جذاب است و هم احساسات شخصیت داستان نزدیک به خواننده بخصوص دختران نوجوان است. خواننده فکر می کند که داستان از زبان خود او بیان می شود و اتفاقات برای او می افتد. چرا که خودش را نزدیک به رها شخصیت اصلی داستان حس می کند و در سرگرمی های او شریک می شود.
اگر چه در ابتدای داستانهمه چیز و همه شخصیتها در هم به نظر می رسند و معرفی نمی شوند، ولی خواننده در طول داستان آنها را می شناسد.که این از نقاط قوت داستان است و صورت دیگری از داستانگویی.
احساس می شود هیچ هیجانی در داستان وجود ندارد و اگر هم هیجانی هست آنقدر آرام و ساده بیان شده که توجه را جلب نمی کند. در همان ابتدا می توان انتهای داستان را حدس زد.این برای خواننده خسته کننده است.
داستان به گونه ای بیان می شود که انگار همه چیز در درون اتاق رها اتفاق می افتد و همه چیز تئاتر گونه به نظر می رسد. حتی وقتی رها مسافرت می کندوبه شهر دیگری می رود نیز خواننده او را جدا از خانه و اتاق خود نمی بیند.توضیح خاصی در موردشهرها و مکان ها وجود ندارد و فقط اسم مکان را می شنویم که این به داستان لطمه می زند. برخی از شخصیتها سرنوشت نامعلومی در قصه دارندمثل دختر کولی. یا زنهایی که در انتهای داستان یک هو سر وکله شان پیدا می شود و نبودنشان هم تاثیری در داستان ندارد و نویسنده در انتها سریع از کنار همه چیز می گذرد، به نظر می رسد کهخودش هم از داستان یکنواختش خسته شده و زود جمع بندی کرده است.
آیدا خیرخواه مقدم، گروه سنی د ـ در اینداستان بهموضوع بسیار ویژه ای پرداخت شده است؛چون در بین بسیاری از نویسندگان فقط تعداد کمی به این موضوع ها می پردازند. نویسنده از تشبیه های خوبی بهرهگرفته که متناسب با داستانو موضوع آن است.
نویسنده از نام های متناسب داستان هم بهرهگرفته، با کمکگرفتن از نقش دختر فال فروش،جذابیت خاصی به داستانبخشیده است. در این کتاب در هر فصل به بخشی از زندگی رها اشاره نموده که خواننده با خواندن هر فصل مشتاق به خواندن فصل دیگری می شود.در این کتاب چون به بچه های بی سرپرست و مشکلات نوجوانی و حتی شوخی های بزرگ ترها با بچه ها (عموسهیل) اشارهکرده، خواننده علاقه ی خاصی به خواندن آن پیدا می کند. نویسنده با تکرار یک حرف جذابیت خاصی به نوشته اش داده.و همچنین اشاره نمودن به زبانو لهجه ی شهر بم جالب است و قدرت بیان نویسنده در نوشتن این کتاب بسیار بالاست.
سپیده پور بیرام، گروه سنی د ـ به نظرمن بهتر بود رها به زبان خود اینداستان را بیان می کرد.آنگاه احساساتش را نیز بهتر می توانست بهخواننده انتقال دهدو داستان تاثیرگذار می شد.
وقتی یک نوجوان این کتاب را مطالعه می کند خود را جای رها می گذارد و به عکس العمل های خود فکر می کند و با خود می گوید «اگر من در این شرایط بودم چه کار می کردم و این نقطه ی مثبت داستان است» اما متاسفانه احساسات یک نوجوان (رها) در داستان بهخوبی بیان نشده و اگر به زبان اول شخص گفته می شد، این مشکل به راحتی از بین می رفت.
موضوع کتاب جالب بودو مخاطب را مشتاق به خواندن می کرد و تا پایان در مورد پایان نمی شد حدس زد و این هم یکی دیگر از نقاط مثبت رمان خانم صالحی است. سوالی که پیش می آید این است که؛ چرا پدر رها سعید هیچ وقت در خانه نبود و چندان به رها اهمیت نمی داد؟ و سوال دیگراین که چرا خانم صالحی 17 آذرماه را روز تحول زندگی رها انتخاب کرده بود؟ همچنین در کتاب آنطورکه باید به گذشت زمان اشاره ای نگردیده است.
حسین جهانی، گروه سنی د ـ این داستان از لحاظ توصیفی خوب است. نویسنده ی این داستان به بهترین نحو فضای توصیفی داستان را مد نظر قرار داده است و وقتی داستان را می خوانیم حس می کنیم که در فضای آن هستیم.
دراین داستان علاوه بر شخصیت اصلی داستان(رها) به موضوعاتی پرداخته شده است که جالب بود مثل این قسمت از اوایل داستان «ما در زندگی ای کاش هایی می کنیم که کاش در همان لحظه فلان کار جور دیگری می شد تا اتفاقی که خوشمان نمی آید نیفتد اما دستی بزرگ که همان دست خداوند است تقدیر ما را رقم می زند و ما هم نمی توانیم با ای کاش های خود آن را تغییر دهیم»
اشکالاتی کوچکی هم در داستان به چشم می خورد، نویسنده از مساله ای که آن را تعریف می کرد بدون مقدمه فاصله می گرفت و این امر باعث می شد که فضای داستان تحت تاثیر قرار گرفته و خسته کننده و طولانی گردد.
افشین پرزور، گروه سنی د ـ هر کتاب نیاز به مقدمه دارد ولی در این کتاب دیده نمی شود. در آغاز این کتاب داستان باید در اولین سطور کتاب می بایست خواننده را مجذوب خود سازد. می تواند با سوال وارد موضوع شود، مبهم شروع کند، در کتاب مملو از تشبیه، تشخیص و توصیف های جاندار است ولی به دلیل جزئی پردازی های بی مورد و زائد اگر خواننده بیش از چند صفحه بخواند، خسته می شود.
نکته قابل ذکر دیگر تصویر روی جلد کتاب است. چرا صفحه ی شطرنجی و چرا یکی از مهره ها سفید بزرگتر از همه مهره هاست و چرا بال دارد. در این کتاب آرایه ی ادبی استفاده نگردیده و داستان خشک و بی طراوت نوشته شده است. از ترفند جالبی بهره گرفته و با خط زدن واژه اتفاقی، خواننده بیشتر در پی یافتن دلیل این کار و علت تایید نویسنده بر روی این سطر از کتاب قرار می گیرد.
بهتر بود در آغاز کتاب تمهیدی بکار می رفت و یا از یک شاه بیت استفاده می شد که در اولین نگاه خواننده را جذب می کرد.
پیام خیرخواه، گروه سنی د ـ وقتی ما با کسی حرف می زنیم با اندیشه در گفته هایش می توانیم زمینه فکری و اعتقادی او را بفهمیم و پیدا کنیم. در واقع هر کسی با ما حرف می زند فکرش را از زبان و کسی که می نویسد فکرش را با نوشتهاش بیان می کند. پس با خواندن این داستان زمینه فکری نویسنده بر ما روشن می شود.
این کتاب ماجرای زندگی دختری را بیان می کند که دنیای اطرافش را و انسان های دنیا را مثل رقیب خود در بازی شطرنج و مهره های شطرنج می بیند. دختری که از اصل و هویت خود خبری ندارد و نمی داند هویت او چیست؟ داستان غمگین و پر از جملات تو در تو و جالب است.
اگر همراه نوشته های کتاب تصویرهایی از صحنه های داستان می کشیدند با شخصیت رها و داستان بیشتر آشنا می شدیم.
داستان تاثیر زیادی در خواننده می گذارد و او را جذب می کند. خواننده با مطالعه کتاب و اطلاع از درونمایه آن بهتر می تواند وضعیت کودکان و نوجوانان آسیب دیده از بلایای طبیعی و بچه های بی سرپرستی که در جریان حوادث روزگار مجبور به جایگزینی پدر و یا مادر خود گردیده اند را درک کند.
میثاق کرامتی، گروه سنی د ـ رها در زندگی تا قبل روبرو شدن با جعبه و محتویات داخل آن، چیزی به نام شک در زندگی اش نبود یا حداقل بدان نمی پرداخت. او دردنیای نوجوانی و جویای نام خویش، بدنبال ناشناخته ها بود، دلش می خواست جاهایی را که ندیده، چیزهایی را که لمس یا تجربه نکرده را ببیند و تجربه کند و حتی پُز آنها را برای دوستان و هم کلاسی هایش بدهد، اما اتفاقی که می افتد، بدبینی، بدعنقی، لجبازی وکینه توزی را در او شکل می دهد و همه را در قالب واژه ی شک و افسوس، که چرا تا آنروز به این رفتارها و گفتارها و کردارها (رفتار نیک و گفتار نیک و کردار نیک) شک نکرده است.
درحقیقت شک به ایمانی که تا آنروز داشته است، و با همین باور و ایمان، و نه آن امکانات و رفاه و فرهنگ حاکم بر خانواده و مدرسه و محیط به آن نقطه فهم و شعور و یا امکانات و امتیازها رسیده بود رها که با اینها و در میان آنها زیسته و رشد کرده و زندگی نموده است. یکباره پدر را فراموشکار معرفی می کند و مادر را سخت و تند.
او که تا آن روز بر خلاف نظر پدر گام بر نمی داشت، دلش برای مادر بشدت می تپید، اینک از پدر اکراه دارد و از به زبان آوردن نام «مادر» نزدیک است بالا بیاورد، یا پیدا کردن دکتری برای پدر دوست اش(دانیال) بجای پدر اقدام می کند هر چند همچنان می ترسد (معصومیت درونی). اگرچه با آن حرکت (که البته حرکتی مثبت و مددکارانه است) می ترسد، و نگران است.
او دختریست که تنها مشخصه اش گزیدن و کندن پوست لب و تاب دادن تارهای گیسوی بلندش است (صفحه94) که بیانگر نوعی شیطنت و معصومیت اوست همچنین انتقال دهنده وضعیت روحی و روان شناختی وی به مخاطب هم محسوب می شود.
امتیاز داستان، پیوستگی بخش قبلی به بخش بعدی آن است که نویسنده با رعایت انسجام داستان را به استثنای موارد جزئی و استفاده از برخی واژه ها که از تاثیر اثر می کاهد، حفظ کرده است.