نوشته: جان ول بیر
ترجمه: داریوش علومی گیلانده، کارشناس هنری کانون پرورش فکری استان اردبیل
تجزیه و تحلیل تعلیم به شیوه آموزش مستقیم
یاد دادن به روش آموزش مستقیم، یکی از علایق من است؛ برای اینکه در یادگیری بر اساس مهارت، اهمیت بسزایی دارد.
در سال 1950، آموزش هنر، بر اساس نظریات ویکتورلوونفلد بود؛ کسی که به فرآیند خلاقیت بیشتر از کسب مهارت تأکید می کرد وی مدعی بود که هنر ذاتی است و یادگیری مهارتها برای پیشرفت کودکان و استعدادهای هنری شان زیان بخش می باشد. در آن زمان وقتی ملزومات هنری به بچه ها داده می شد؛ می گفتند با این مواد کاری را بکنند که احساسشان می گوید. افلند 1990"
البته نظریات وی پس از مدتی از مقبولیت افتاد و کارشناسان دوباره به شیوه آموزش بر مبنای مهارتها روی آوردند. از دیدگاه کارشناسی پژوهش در مسایل مربوط به آموزش مستقیم، اهمیت یادگیری مهارتها را در این حوزه تقویت می کند اگر چه عده ای معتقد هستند که حل مشکل در یک حوزه، می تواند منجر به حرکت به حوزه دیگری شود.
تحقیقات نشان داده است؛ کیفیت و مـوفقیت، راهبـردی که شخص غیـرماهـر در یـک حوزه اتخاذ می کند پایین تر از راهبردی است که یک کارشناس با تأکید برمهارت بکار می برد. این پارادایم "مبتدی- متخصص" نامیده می شود "گان ویکوویچ 1992"
امروزه تعلیم هنر، بر شیوه آموزش هنر استوار است (DBAE). روشی که مهارتهای تکنیکی، همچون طراحی و رنگ آمیزی در آن حرف اول را می زند که می بایست آموزش داده شده و بعداً ارزیابی شود. با اینکه آموزش مستقیم، شیوه ای مفید و ثمربخش است، ولی معلم محور بودن آن، برای دانش آموزان می تواند براحتی خسته کننده باشـد. و اگـر تنـها روش مـورد استفـاده باشـد، رونـد یـادگیـری، صـرفـاً از روی عادت می شود و دانش آموزان به میل خود کارشان را انجام نمی دهند و با انگیزه ذاتی شان نمی توانند به پیش روند.
با توجه به مشاهدات معلمان و بررسی های خودم، متوجه شدم که روش آموزش مستقیم، بطرز مؤثری با اشکال دیگر آموزش از قبیل ارایه دادن و آموزش بر اساس سؤال، همبستگی دارد. در درسی تشریحی، که ساختن یک گردن بند کاغذی بود، من توضیح کافی برای فعالیت ارایه ندادم و در نتیجه، مهارتها، بدون برنامه آموزش داده شدند. در طول درس، تعدادی از دانش آموزان اظهارنظر می کردند، از قبیل اینکه اگر شش سال بزرگتر بودم این گردنبند هم بـزرگ می شد. تا این مـوقع، هیـچ عامـل تحـریک کننـده، و بـرانگیـزاننـده ای در کنـار درس وجود نداشت.
ولی پس از آن که توضیح کافی در مورد اجرای درس داده شد (قبل از اینکه خود درس آموزش داده شود) بچه ها به ساختن گردنبند علاقمند شدند و با انرژی بیشتری کارشان را ادامه دادند. آنها بدین طریق فهمیدند که ساختن دانه های کاغذی برایشان مهم می باشد(از آن به بعد، هنگام ارایه درس، توضیحات محدودی برای هر دانش آموز در چگونگی ساختن دانه های کاغذی داده شد.)
بیشتر دروس هنری، سطح بالایی از تفکر را آموزش می دهند و دانش آموزان را آماده می کنند تا برای مسایل، راه حل پیدا کنند. به نظر من این دلیل اصلی آموزش هنر می باشد.
با وجود اینکه در تشریح درس، آنها مسئله ای برای حل کردن نداشتند؛ ولی بطور مثال می توانستم از کلاس بخواهم؛ گردنبند ها را طراحی کنند و به ایشان، حق انتخاب کاغذهای رنگی مختلف، نوارها و انواع دانه های پلاستیکی را می دادم. اینکار باعث می شد که شرکت کننده ها در نتیجه نهایی برنامه یشان فعال باشند. و علیرغم نداشتن تجربه قبلی به دفعات از وظیفه خود فراتر بروند و با صدای بلند صحبت کنند. بعد از اینکه دانش آموزان، مهارت ساختن اولیه دانه را خوب یاد گرفتند، تکرار کردن بی معنی به نظر آمد. به همین خاطر وقت زیادی برای کامل کردن تکلیفشان صرف نکردند.
مقـالـه هـای پـژوهشـی که مـن در مـورد آمـوزش مستقیـم پـیدا کـرده ام نشان مـی دهد که برای بخشی از دانش آموزان ناتوان مـؤثر است. این روش برای کودکانی که از لحاظ غیرکلامی ناتوان هستند (NLD) مناسب می باشد. اشخاص NLD به سختی اطلاعات غیرکلامی و غیرزبانی را پردازش می کنند. آنها برای کار کردن، بیش از حد به کلام، داده های کلامی، واسطه های کلامی و کلامهای سر راست وابسته اند. برای مثال این اشخاص، مـوقع صحبت با مـردم، حـرفشان را قطـع مـی کنند یا میان حـرف افـرادی که مشغول صحبت هستند؛ می دوند. آنها بعضی اوقات یا خیلی نزدیک می ایستند یا خیلی از دست استفاده می کنند. در اعمال کلامی قوی هستند ولی در بصری، فضایی و دیگر اعمال غیرکلامی ضعیف می باشند.
درمان مفید و مؤثر برای این دانش آموزان، اصلاح روشهای دانشگاهی، محیطهای اجتماعی و استفاده از روش آموزش مستقیم می باشد. آموزش مستقیم، دانش آموزان ناتوان را آماده می کند که چگونه رفتار نمایند و چطور در برابر اعمال مردم واکنش نشان دهند. آنها با این روش، می توانند آموزش حضوری را درک کنند و اتیکتهای کلامی را تلفیق کرده و کامل نمایند و نیز اشیای واقعی را با توجه به آموزشهایی که دیده اند توصیف نمایند.
با وجود این، بجز در شرایط دشوار، روش آموزش مستقیم برای پیشرفت کودکان خردسال زیان بخش است. پژوهشی که بطور آزمایشی روی برنامه های کودکستانهای مختلف انجام شد، تأثیر این برنامه ها را در زندگی بچه هایی که در فقر زندگی می کردند، نمایان ساخت. در این پژوهش که برنامه های سه کودکستان مختلف با هم مقایسه شدند؛ دو تای آنها از روش آموزش مستقیم استفاده کردند "آموزش آکادمیک معلم محور" و یکی به شیوه مهد کودک که در آن فرآیند یادگیری کودکان بصورت ابتکاری بود.
بچه هایی که با روش آموزش مستقیم، شکل گرفته بودند، عملکرد فکری شان، بسیار بالاتر از کودکانی بود که با برنامه های ابتکاری رشد نموده بودند. با وجود این، عملکرد بالای این شیوه، محدود به یک دوره زمانی کوتاه، تا حدود یکسال بود و بعدها این روش هیچ کمکی به دانش آموزان برای بدست آوردن مسیر شغلی شان نکرد. در عوض کودکانی که با روش مهدکودک کانون آموزش دیده بودند؛ اغلبشان از دبیرستانفارغ التحصیل شدند. قسمت محدودی از آنها که بی نظم بودند و رفتارهای هیجانی داشتند؛ داوطلب استخدام برای سربازی شدند. بخش بسیار اندکی از آنها که بخاطر تبهکاری یا گناهکاری بازداشت شده بودند متأهل شدند و با همسرشان زندگی کردند. این پژوهش، گواهی است که بر اساس آن می توان گفت که استفاده از روش ابتکاری، در برنامه های کودکستان به بچه ها کمک می کند تا در بلندمدت پیشرفتهای تحصیلی و اجتماعی مناسبی داشته باشند.
در نهایت می توان نتیجه گرفت که آموزش مستقیم روشی مفید است و معلمان مبتدی، می توانند با آن علم و دانش را یاد بدهنـد. انجام این روش آسان است و رونـد یادگیـری هم بـراحتی مـورد ارزیابـی قرار گیرد و صد البته بـرای دانش آمـوزان ناتـوان نیز سودمند و مفید می باشد. با این وجود، اگر بصورت معلم محور باشد؛ نتیجه اش بی انگیزگی در دانش آموزان خواهد بود. و اگر تنها روش مورد استفاده باشد، در دراز مدت، تأثیراتی از قبیل کمبودهای اجتماعی و عدم رشد احساسات در کودک خواهد داشت. البته منفعت کوتاه مدت آن تا حدودی، مشکلات اجتماعی ناشی از طولانی بودنش را جبران خواهد کرد.