به گزارش روابط عمومی اداره کل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان زنجان ، مرکز شماره ی یک استان زنجان از خرداد ماه سال جاری اقدام به تشکیل انجمن«عصر یک کتاب» نموده است. اعضای اصلی این انجمن، هفده نفر از اعضای کارگاه داستان هستند که با اصول نوشتن آشنایی دارند. هدف از تشکیل این انجمن؛ تشویق و ترغیب اعضا به مطالعه بیش تر، آشنایی با شیوه های نقد و بررسی، مطالعه ی دقیق و معرفی کتاب های جدید در راستای توسعه کتابخوانی در مراکز کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است.
«خانواده آقای چرخشی»، «قلب های نارنجی»، «هستی»، «لالو»، «نمی توان کلاغ ماند»، «کسی که موهایم را شانه زد»، «نزدیک تر بیا احمد» کتاب هایی بودند که در طول تابستان نقد و بررسی شدند. رمان «فصل پنجم: سکوت» نیز هفته گذشته بررسی شد که نکات زیر مطرح شد.
نقد و بررسی رمان «فصل پنجم:سکوت»
رمان نوجوان «فصل پنجم سکوت» برای گروه های سنی «د» و «ه» به قلم «محمدرضا بایرامی» نوشته شده است. این رمان در بحبوحه ی روزهای انقلاب اسلامی در ایران اتفاق می افتد. ماجرای پسر نوجوانی به نام مرتضی است که ناخواسته درگیر اتقاقاتی مهم سیاسی می شود.
داستان با زاویه دید اول شخص نوشته شده و در واقع؛ اعترافات و واگویه های مرتضی-نقش اول- در یکی از زندان های سیاسی است. شروع داستان نیز تعلیق دارد و ابهام برانگیز است: « دروغ تو کار ما نیست، نمی دانم چرا باور نمی کنید!» اما رفتن به ماجراهای مدرسه و... از تعلیق آن کم می کند.
در همان یکی- دو صفحه ی اول، متوجه ساختار شکنی بیش اندازه در زبان راوی می شویم که گرچه کمی آزاردهنده به نظر می رسد و در ابتدا، توی ذوق می زند؛ اما کم کم با آن انس می گیریم. یعنی آن را به عنوان لحن روایت عامیانه ی مرتضی می پذیریم ولذت می بریم.
داستان به سبک «رئالیسم اجتماعی» نوشته شده، و در محله ی پرت و تازه ساخت«علی آباد تهران» اتفاق می افتد که اهالی اش، طعم فقر و نداری را با تمام وجود چشیده اند. مرتضی و دوستش امیر بستنی فروش هستند و نویسنده همین قضیه را دست مایه قرار داده و از طنزی زیرپوستی برای جذاب تر شدن رمان استفاده کرده.
فضاسازی و تصویرهای کتاب زیباست و به خوبی توی ذهن مخاطب نقش می بندد. توصیف و تشبیهات نیز در به طور نمادین در پیام رسانی داستان کمک شایانی می کند. مثل تشبیه ساواکی ها به جن که نماد ترس و هراس در داستان هستند.
لحن روایت مرتضی به شخصیت پردازی داستان کمک می کند و گرچه توصیفات ظاهری و کنش ها نیز طبیعی و روان است اما سن مرتضی -هفده ساله- با رفتارهایش سنخیت ندارد. می طلبد که نوجوان های قصه، سیزده- چهارده ساله باشند. اگرچه در مهارت های امیر نیز کمی اغراق شده است!
فلاشبک در فلاشبک، یا تو در تو بودن برخی ماجراها، باعث سردرگمی مخاطب نوجوان می شود و تمیز و تشخیص ماجراها را از هم، کمی سخت و آزاردهنده می کند. مثل ماجرای کارخانه ی قند و موتور سوارها.
همین طور، نقطه ای که گره اصلی داستان -به دست مادر فرشته- باز می شود و مرتضی به جواب بسیاری از سوالاتش می رسد، پیچیده و مبهم بیان شده. طوری که بعد از آن همه کشمکش و تعلیق، شیرینی کشف ماجراها در دل مخاطب می ماسد.
شاید بتوان مهمترین دلیل کم علاقگی نوجوان ها -کانون- را به این رمان را طرح جلد نامناسب و نازیبای آن دانست!
در کل، رمان فصل پنجم سکوت زیبا نوشته شده و ارزش یک بار خواندن را دارد؛ چرا که با روایتی متفاوت ما را با دوران انقلاب آشنا می کند و برعکس بسیاری از داستان های این دستی، سعی کرده پیامش را در لفافه و غیرمستقیم بیان کند.