به گزارش روابط عمومی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان اصفهان، پارک فردوسی زیار در هفته ملی و روز جهانی کودک، رنگ دیگری به خود گرفت؛ رنگی از خنده، موسیقی، بازی، هیجان و امید که از همان لحظههای نخست، در میان کودکان و خانوادهها جاری شد.
این جشن با همت کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و شهرداری شهر زیار و با اجرای پرانرژی و حرفهای سعید کانپوری، هنرمند و صداپیشه توانمند در عرصه تقلید صدا، آغاز شد و خیلی زود صدای خنده و شادی کودکان، دستزدنها و هوراهای پرشور آنان فضای پارک فردوسی را پر کرد.
آن روز، پارک فردوسی دیگر تنها یک فضای شهری نبود؛ برای چند ساعت به خانهای بزرگ برای کودکان شهر تبدیل شد؛ خانهای که در آن رنگ و موسیقی و خنده در هم آمیخته بود و کودکان در کنار پدرها و مادرهایشان، سهمی از یک حال خوب جمعی را تجربه کردند.
حضور گرم و صمیمی مادران و خانوادهها، زیبایی این جشن را دوچندان کرد. پدرها و مادرهایی که در کنار کودکان خود خندیدند، همراه شدند و شادی کردند تا یک روز معمولی، به خاطرهای شیرین از دوران کودکی تبدیل شود؛ چراکه شادی کودکانه، وقتی در آغوش خانواده معنا پیدا میکند، عمیقتر و ماندگارتر میشود.
پس از اجرای عمو سعید، نوبت به خاله سحر و عروسکهای دوستداشتنی رسید تا بار دیگر موجی از هیجان و نشاط را در میان کودکان به راه بیندازند. برنامههای شاد و متنوع، بازی و همراهی کودکان با عروسکها، فضای پارک را به صحنهای زنده از هنر و خیال تبدیل کرد؛ صحنهای که در آن چشمهای کودکان از شوق میدرخشید و دستهای کوچکشان، همراه با خنده و شادی، عروسکها را تشویق میکرد.
اما این جشن، تنها روایت شادی نبود؛ در دل این همه خنده و هیجان، یاد و نام کودکان شهید سرزمینمان، بهویژه کودکان شهید میناب، نیز گرامی داشته شد.
در ادامه، کودکان با اجرای سرود «به احترام ایران» لحظهای متفاوت و تأملبرانگیز را رقم زدند؛ سرودی که در این جشن کودکانه، معنایی فراتر از یک اجرای هنری پیدا کرد و به ادای احترام به کودکانی تبدیل شد که اگرچه امروز در میان ما نیستند، اما نام و خاطرهشان در حافظه این سرزمین زنده خواهد ماند.
کودکان خواندند تا بگویند هیچ کودکی فراموش نمیشود؛ تا در میان شور و شادی جشن، لحظهای به احترام کودکان این سرزمین مکث کنند و نشان دهند که شادی و امید، میتواند در کنار یادآوری ارزشهای انسانی، همدلی و پاسداشت خاطرهها معنا پیدا کند.
جشن شهر زیار، تصویری زیبا از پیوند فرهنگ، هنر، خانواده و جامعه بود؛ جشنی که نشان داد برای ساختن جامعهای بانشاط و امیدوار، باید به دنیای کودکان توجه کرد و فرصتهایی برای خندیدن، بازی کردن، خیالپردازی و باهمبودن آنان فراهم ساخت.
و سرانجام لحظه خداحافظی فرا رسید؛ اما خندههای کودکان هنوز در فضای پارک فردوسی جاری بود و خاطره آن روز در ذهن خانوادهها باقی ماند.
جشن به پایان رسید، اما امید و شادی آن همچنان باقی ماند؛ با این آرزو که باز هم روزی برسد که صدای خندههای همه کودکان ایران، بلندترین صدای شهرها باشد.










