کد خبر: 209884
تاریخ انتشار: ۲۲ مرداد ۱۳۹۱ - ۰۹:۲۵
بازدید 12783
زیبا ترین دعا برای گل ها

ابوالفضل عرب نژاد کودک 8 ساله کرمانی یکی از صدها کودکی بود که آرزوهای زیبای خود را در قالب دعا به جشنواره دست های کوچک دعا ارسال کرد و هیات داوران با بررسی این دعاها او را به عنوان نفر برتر جشنواره معرفی کرد.این دعاها از زبان گل و دریا و پرنده و اشیا بیان شده و سادگی ویژگی بارزی است که در قالب تمام این دعاها به کار رفته است. این کودک 8 ساله عضو کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شماره 5 کرمان که از ذهن خلاقی برخوردار است ،5 کتاب را به رشته تحریر درآورده و آرزویش این است که روزی بتواند این کتاب

-          چطور شد که در جشنواره دست های کوچک عا شرکت کردی؟
علاقه زیادی به داستان دارم و همیشه کتاب می خوانم.سال قبل در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان کرمان ثبت نام کردم و خردادماه مربی مان برگه هایی را به ما داد و از ما خواست دعاهایمان را در آن برگه ها بنویسیم و در مسابقه دست های کوچک دعا شرکت کنیم.
 
-          چه دعاهایی را برای این جشنواره ارسال کردی؟
من 9 دعا از زبان اشیا و پرندگان و گل و دریا نوشتم و برای مسابقه فرستادم و تیرماه بود که داوران من را به عنوان نفر برتر معرفی کردند.
رادیو دعا می کند که تاثیر داشته باشد،تلویزیون دعا می کن که هیچ وقت صفحه اش برفک نداشته باشد، گل دعا می کند بچه ها او را نچینند و پا روی او نگذارند، ماشین دعا می کند که مردم با او خلاف نکنند، کتاب دعا می کند بچه ها آن را پاره نکنند، دریا دعا میکند که همیشه پاکیزه باشد، درخت دعا می کند که میوه های خوب و خوشمزه ای بدهد، پرنده دعا می کند که در قفس نباشد، ستاره دعا می کند بیشتر از شب های قبل بدرخشد.
 
-          چرا این دعاها را از زبان اشیا و پرنده و گل و درخت از خداوند درخواست کرده ای؟
همیشه وقتی به اشیای بی جان و گل و درخت و پرنده نگاه می کنم احساس می کنم که نها نیز با زبان خود مشغول دعا هستند.
 
-          از میان این دعاها دوست داری کدامیک از آنها برآورده شود؟
دوست دارم دعای گل ها برآورده شود و هیچ گلی چیده نشود.همچنین دعا می کنم که روزی داستانهایی که نوشتم را چاپ کنم،داستانهایی که آنها را خیلی دوست دارم.
 
-          قهرمان داستان هایت چه کسانی هستند؟
از 4 سالگی به خاطر علاقه ای که به داستان داشتم شروع به نوشتن کردم در ابتدا به خاطر آن که بلد نبودم داستان هایم را برای پدر و مادرم تعریف می کردم و آنها برای من می نوشتند و پس از آن که در مدرسه خواندن و نوشتن یاد گرفتم خودم داستان هایم را می نویسم. من تا کنون 5 داستان با عنوان پسر قوی، شمشیر جادویی، آدم های کاغذی ، انگشتان جادویی و اسرار غار وحشت را نوشته ام و هر کدام از این داستان ها تقریبا 40 صفحه است ولی تا کنون کسی برای چاپ این کتاب ها از من حمایت نکرده است.قهرمان استان های من افرادی هستند که به جنگ جادوگرها می روند و با شکست دادن آنها دوباره زندگی را به شهرشان بازمی گردانند.در داستان پسر قوی پادشاه بدجنسی با گرفتن مالیات های زیاد از مردم آنها را به روز سیاه نشانده بود اما پسری به نام حسن به جنگ او می رود و پادشاه را شکست می دهد. در داستان شمشیر جادویی سه مرد صاحب شمشیر جادویی هستند و جادوگری می خواهد با به دست آوردن این شمشیر مردم را نابود کند اما این سه مرد با این شمشیر مردم را نابود کند اما این سه مرد با این شمشیر به جنگ جادوگر می روند. در داستان آدم های کاغذی هم زن جادوگر با چوب جادویی اش حیوانات جنگل را به کاغذ تبدیل می کرد ولی پسری پس از وستی با یک شیر به جنگ جادوگر می رود.در اسرار غار وحشت پسر شجاعی به جنگ جادوگری که در یک غار زندگی می کند می رود و با استفاده از یک کتاب او را نابود می کند و در داستان انگشتان جادویی پسری با انگشتان جادویش هر کسی را که می خواست می توانست نابود کند اما مردی به جنگ او می رود و اجازه نمی دهد تا این پسر شهر را نابود کند.
-          چرا در تمام داستان های تو جادوگر وجود دارد؟
جادوگرها در همه قصه ها وجود دارند و من دوست دارم این جادوگرها توسط قهرمانان قصه ها نابود شوند.
 
-          دوست داری در آینده چه شغلی را انتخاب کنی؟
دوست دارم وقتی بزرگ شدم نویسنده داستان های کودکان شوم.
 
منبع: روزنامه ایران