مشهدی هستم و اهل مشهد نیستم و علاقمند به هنر، اما ادعا می کنم هنرمند نیستم....
از دوره دبیرستان بود که کار من در هنر شروع شد وقتی که وارد رشته هنرهای تجسمی شدم . علاقه زیادی به کارهای ظریف تذهیب ونگارگری داشتم و دارم.
پس از پایان دوره تحصیلم دو سال به عنوان مربی هنر در فنی و حرفه ای مشغول به کار بودم. اما این کار آن شوق و سرزندگی که من میخواستم را نداشت.
زمانی که به عنوان مربی هنری وارد کانون پرورش فکری شدم تازه فهمیدم عشق به هنر چیست. لذت کار با بچه های کانون آنقدر شیرین است که حاضر نیستم کارم را به هیچ کاری عوض کنم. مطمئن هستم اگر این را از دیگر مربیان کانون سوال کنید به این واقعیت اعتراف خواهند کرد.
به نظر من هنر یعنی برق چشمان یک عضو وقتی با تمام شوق و بدون ترس، رنگ قرمز را روی برگه نقاشی می پاشد و با تمام وجود فریاد می زند: "خانم! خورشیدم قشنگه؟! "
