به گزارش ادارهکل روابط عمومی و امور بینالملل کانون، در این نشست آموزشی که طی دو جلسه روزهای سهشنبه و چهارشنه ۱۲ و ۱۳ خرداد ۱۴۰۵، برگزار شد، مدرس دوره با بهرهگیری از دادههای آماری ارائه شده از سوی مسئولان کانون و تجربههای فردی که به عنوان عضو و مدرس در مراکز کانون داشته، به بررسی شیوههای صحیح گفتوگو با والدین و فرزندانی پرداخت که تجربیات سخت و زخمهای روحی (تروما) را به ویژه در دوران جنگ پشت سر گذاشتهاند.
بر اساس این خبر محور اصلی این گفتوگو، در نشست نخست، شناسایی «پنجرههای دید» در ارتباطهای انسانی بود.
مقایسه پنجره غبارگرفته و پنجره گشوده
در این بخش، شیوههایی که باعث بسته شدن فضای ارتباطی و تکرار زخمهای روحی میشود، با عنوان پنجره غبار گرفته، بررسی شد؛ پنجرهای که مربی از بیرون به مراجع و کودک مینگرد، جملههایی که در ظاهر انگیزشی به نظر میرسند اما در واقع «ناکارآمد» یا «سمی» هستند.
دارابی در توضیح این مورد از انکار و کوچک شمردن غم گفت و از مربیان خواست از به کار بردن جملههایی مانند «خوش به حالت که زندهای» یا «بقیه بدتر بودند» که در واقع سدی در برابر تخلیه هیجانی فرد است و باعث میشود فرد احساس کند غم او دیده نشده است، خودداری کنند.
کنجکاوی سمی دیگر موردی بود که از سوی این مدرس بیان شد؛ پرسیدن سوالهایی که مشکلی را حل نمیکنند و تنها برای کسب اطلاعات سطحی و کنجکاوی مربی هستند (مانند پرسیدن تعداد تخریبها در یک حادثه)، که عمق درد فرد را نادیده میگیرد.
در مقابل، رویکرد پنجره غبار گرفته دارابی در بخش دوم سخنانش از رویکرد همدلانه و حرفهای سخن گفته و حضور همدلانه (پذیرش اینکه «لازم نیست حتماً پاسخی داشته باشیم، اما باید حضور داشته باشیم.»، به رسمیت شناختن رنج و پذیرش این نکته که حال بدِ فرد در شرایط سخت، یک واکنش طبیعی و انسانی است و گفتن این نکته به او که تو اگر در شرایط ناسالم در رنج هستی، یعنی انسان سالمی هستی)، ساخت جزیره امن و پرسیدن این سوال که «در این لحظه نیازت چیست؟» و ارج نهادن به تابآوری فرد؛ توجه به الماس رازداری و ایجاد اعتماد مطلق و تضمین اینکه رازهای فرد در فضای امنی باقی میماند و اجتناب از بیاهمیت جلوه دادن به این معنی که هرگز نباید گفت «مهم نیست»؛ زیرا معیار اهمیت، فرد آسیبدیده است، نه ما از دیگر نکتههایی بود که در پنجره گشوده امن که میتواند به مراجع کننده آسیب دیده کمک کند، از سوی این روانشناس مطرح شد.
در بخش سوم اولین نشست، دارابی به تحلیل علمی تروما پرداخت و گفت: علم پزشکی تروما را زخم دانسته و با ابزارهای فیزیکی آن را درمان میکند اما تروما برای مربی زخمهایی است که دیده نمیشود اما اثر آن دیده میشود.
این مدرس یک «مثلث استرس» تعریف کرد و افزود: اگر منبع استرس سه ویژگی قابل پیشبینی نبودن، به مرور زمان افزایش یافتن و بینتیجه بودن تلاشهای فرد برای کاهش آن را داشته باشد، بسیار خطرناک خواهد بود.
دارابی گفت: تروما فقط به معنی آسیب جنگ نیست؛ بلکه میتواند یک دوران بلوغ سخت و پیشبینیناپذیر باشد که مادر و فرزند را در استرس دائمی قرار دهد. همچنین اشاره شد که در هنگام استرس، بزرگسالان رو به آینده میکنند اما کودکان به سالهای قبل بازمیگردند.
این روانشناس در پایان نشست اول با اشاره به آماری که قریب ۶۰هزار کودک که به دلیل آسیبهای روحی دچار «لالی انتخابی» یا دیگر مشکلات شدهاند به استعاره ماسک هواپیما اشاره کرد و افزود: برای کمک به دیگران، ابتدا باید خودمان را نجات دهیم. والدین و مربیان باید ابتدا سلامت روح و جسم خود را بازیابی کنند تا بتوانند «سایه بالای سر» و کمک و همراه فرزندان و اعضایشان باشند.
پرورش تدریجی؛ رویکرد مربیان کانون پرورش فکری
دارابی در دومین روز نشست نیز با اشاره به رویکرد کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان گفت: رویکرد مربیان در کانون نه «آموزش مستقیم»، بلکه «پرورش تدریجی» است؛ این مدرس با مقایسه قوانین کانون با راهنمایی و رانندگی در قالب یک استعاره به تابلوهای مختلف مسیر اشاره کرد؛ او تابلوی اول؛ را محل جمعآوری هیجانها (آزادسازی عاطفی) عنوان کرد و گفت: اولین گام در این مسیر، مواجهه با کودکان آسیبدیده و ایجاد فضایی برای تخلیه احساسات و آزاد کردن آنها به ویژه سه هیجان قدرتمند: «خشم، غم و ترس» است و ادامه داد: هیجانهای رها نشده، با گذشت زمان تغییر ماهیت میدهند؛ «غم» به افسردگی، «خشم» به پرخاشگری و «ترس» به وحشت تبدیل خواهد شد.
او توجه به محدودیتهای کودکان را مهم دانست و افزود: محدودیتهای کلامی کودکان، بهویژه در عصر دیجیتال و در اثر تروما، در توصیف احساسات دچار محدودیت هستند.
این مدرس افزود: تروما همیشه در کلام نیست؛ و گاهگاهی در قالب «عقبگرد» دیده میشود (مانند تکرار شبادراری، لکنت زبان یا بازگشت به عادتهای دوران نوزادی)، دارابی نقش مربی را درک این نکته که «رفتارهای نامناسب»، در واقع زبانِ بیانِ «زخمهای روحی» است دانست.
دارابی تابلوی سوم را جایگاه مربی به عنوان حضور نامحسوس/ پلیس اتوبان عنوان کرد و گفت: مربی نباید به عنوان یک «ناظم» یا «اصلاحگر سریع» ظاهر شود و هر چه مربی کمتر دیده شود و «کمرنگتر» باشد، اثرگذاریاش بیشتر خواهد شد.
این پژوهشگر با بیان اینکه تابلو چهارم دوربرگردان است گفت: باید سعی مربی آن باشد که کودک را به سلامتی قبل زخم برگرداند و مربی باید وسوسهی «سریع درست کردنِ کودک» را کنترل کند و بداند ما در کانون دنبال نمره و رتبه نیستیم؛ ما دنبال رشد هستیم.
تابلو پنجمی که از سوی دارابی معرفی شد «راه مستقیم» بسته است بود؛ دارابی در تشریح این مورد با اشاره به سابقه درخشان کانون در امر قصهگویی به عنوان یک فعالیت اثرگذار گفت هر حرف مستقیمی، بهویژه برای نوجوانان، مانند یک «تیر مستقیم» است که ممکن است آسیب بزند؛ هنر غیرمستقیم؛ هم استفاده از هنر، قصه و فعالیتهای خلاقانه برای انتقال مفاهیم است. و اولویت ما «پرورش» است، نه «آموزش». ما نمیخواهیم به آنها بگوییم چه باشند، بلکه میخواهیم در محیطی امن، خودشان رشد کنند.
تعویض واژهها (اصلاح ادبیات) ششمین تابلو بود؛ مدرس نشست در تشریح این تابلو هم گفت زبان ما باید با زبان کودک همسو شود و مربی از واژههای مستقیم (مانند مرگ، کشتار، جنگ) باید با واژگانی جایگزین شوند که مفهوم را برسانند اما زخم تروما را فعال نکنند و آموزش ارتباط به کودکان میآموزد به جای رفتارهای فیزیکی (مثل هل دادن)، باید با زبان ساده و در محیط کانون، «هنر گفتوگو» را به آنها بیاموزیم.
آزادراه پاسخ هفتمین و آخرین تابلو بود؛ دارابی گفت: ما پاسخ کاملا درست و کاملا غلط نداریم و باید از قضاوت و پیش داوری کودکان و نوجوانان خودداری کنیم.
راهکارهایی برای مربیان
دارابی در بخش دیگری از نشست آموزشی با تشبیه کانون به یک میدان گفت: مربی در میدان کانون، با استفاده از ظرفیتهای ادبیات دفاع مقدس و رمانهای ماندگار، فضایی فراهم میکند تا کودک تجربههای زیسته و ناگفته خود را در قالب داستان آزاد در مورد جنگ کند.
در این نشست، قصهگویی نه یک ابزار ساده، بلکه به عنوان «مهارت بنیادین» و قدم اول در مواجهه با تروما معرفی شد. با اشاره به سنت «هزار و یک شب» و نماد «شهرزاد»، تأکید شد که قصه، زبانِ بقاست.
این مدرس افزود: هدف این است که کودک قصه را کامل کند، از صداها (انفجار یا ترس) بگوید و با بازآفرینیِ لحظههای سختی که تجربه کرده، هیجانهای سرکوبشدهاش را با جیغ، گریه یا کلام، برونریزی کند. قصه، به دلیل ماهیت تخیلیاش، راه را برای عبور از بنبستهای روانی هموار میکند.
هنر سرانگشتان؛ از سفالگری تا نقاشیِ بیقضاوت، بخش دیگری از این نقشه عملیاتی به فعالیتهای یدی و تجسمی اختصاص داشت. فعالیت با سرانگشتان در سفالگری و نقاشی، به عنوان روشهای درمانی در «دهکدههای سلامتی» جهان شناخته میشوند.
دارابی گفت: مربی کانون پرورش فکری با رویکرد «ساختن و حتی خرد کردن» حجمهای گلی، به کودک کمک میکند تا هیجاناتش را به حجم تبدیل کند. در بخش نقاشی، تأکید ویژهای بر «پرهیز از تفسیرهای شتابزده» صورت گرفت. مربیان هشدار داده شدند که نباید بلافاصله در نقش «درمانگر» ظاهر شده و نقاشیها را تفسیر کنند؛ بلکه باید به قوانین کانون احترام بگذارند و اجازه دهند نقاشی، تنها بازتابی آزاد از احساسات کودک باشد.
حفاظت از گلدان دیگر تمرین توانمندی در اوج ناتوانی بود که دارابی به عنوان یکی از روشهای درمانی دیگر به آن اشاره کرد؛ این روش پیوند میان طبیعت و روان بود.
وی گفت در جهانی که کودکان آسیبدیده حس میکنند هیچ چیز تحت کنترل آنها نیست (از جنگ گرفته تا دوری والدین)، مراقب بودن از یک گیاه کوچک، آب دادن به آن و تماشای رشدش، به کودک یادآوری میکند که او هنوز قادر است روی چیزی اثر بگذارد و از چیزی مراقبت کند.
این گلدان، در واقع مشابه روش نگهداری از حیوانات خانگی است که با توجه به فرهنگ ما بومیسازی شده است که در آن، کودک با پرورش گل، روحِ زخمی خود را نیز پرورش میدهد.
این مدرس گفت: شاخص موفقیت مربی این است که کودک «متوجه گذر زمان نشود»؛ این یعنی تجربه لحظههای امن و لذتبخش در کنار مربی.
«کتاب کار مربی و خانواده»
دارابی در این نشست، از مراحل پایانی چاپ کتاب کار کانون خبر داد و ضمن قدردانی از تلاشها و حمایت مسئولان ارشد کانون گفت: این منبع ارزشمند، حاصل ۲۳ سال تجربه میدانی و گردآوریِ دردودلهای مربیان است و به سوالات آنان پاسخ خواهد داد.
شناخت انواع خانوادهها و شیوههای تعامل با هر یک، جملههای کلیدی و کاربردی برای مربیان در مواجهه با بحرانها و تبیین اهداف پنهان در هر فعالیت فرهنگی و هنری، از جمله بخشهای این کتاب است که به عنوان یک مرجع استاندارد، تلاش میکند که مربی کانون در هر کجای ایران، از دورترین نقاط تا مراکز استان، به یک دانشِ هماهنگ و علمی دسترسی داشته باشد.
یادآوری میشود دور پنجم نشستهای ایران پیروز از ۹ تا ۱۸ خرداد ۱۴۰۵ هر روز از ساعت ۱۰ تا ۱۱ صبح برگزار شد و مربیان کانون و خانوادهها مخاطبان اصلی آن هستند.
در ادامه این نشستها، شعله ایلبیگی، در روزهای ۱۶ و ۱۷ خرداد نشست «وطندوستی در شاهنامه» را برگزار میکند.
محبوبه بزمآرا نیز روز ۱۸ خرداد با موضوع «هویت فرهنگی و تابآوری کودک و نوجوان؛ ادبیات و تابآوری» آخرین نشست این دوره را برگزار خواهد کرد.
علاقهمندان برای حضور در این نشستها میتوانند هر روز از طریق نشانی www.skyroom.online/ch/kanoonp/amoozesh یا shad.ir/kpf_live در برنامه شرکت کنند.
