برنامه‌های کانون باید بر شناخت فرهنگ زندگی کودکان و شنیدن صدای آنان استوار باشد

عضو هیئت علمی دانشگاه علوم توانبخشی و سلامت اجتماعی بر ضرورت شناخت تجربه‌های واقعی کودکان، پرهیز از قضاوت بر اساس معیارهای بزرگسالان و توجه به دیدگاه و نیازهای آنان در برنامه‌ریزی‌های فرهنگی و تربیتی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان تأکید کرد.

به گزارش اداره‌کل روابط عمومی و امور بین‌الملل کانون، نشست تخصصی «کاربرد جامعه‌شناسی کودکی در برنامه‌های کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» روز شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵، هم‌زمان با هفته ملی کودک، با سخنرانی رضا محمدبابایی، دکترای جامعه‌شناسی با رویکرد کودکی، پژوهش‌گر این حوزه و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم توانبخشی و سلامت اجتماعی، در اداره‌کل آموزش و پژوهش کانون برگزار شد.

فرهنگ؛ شیوه زندگی انسان‌ها

محمدبابایی سخنان خود را با طرح پرسشی درباره کاربرد واژه «بی‌فرهنگ» در زندگی روزمره آغاز کرد و از حاضران خواست درباره تجربه خود از به‌کار بردن این واژه و تعابیر مشابه تأمل کنند.

او با اشاره به این‌که افراد گاهی رفتار دیگران را به دلیل تفاوت با معیارها و انتظارات خود نادرست می‌دانند، توضیح داد که از منظر علمی، نمی‌توان افراد را صرفاً به دلیل متفاوت بودن شیوه رفتارشان فاقد فرهنگ دانست. آنچه در رفتار، تربیت، آداب و روابط انسان‌ها دیده می‌شود، خود جلوه‌ای از فرهنگ و شیوه زندگی آنان است.

این پژوهشگر، فرهنگ را به‌زبان ساده، مجموعه شیوه‌هایی دانست که انسان‌ها با آن زندگی می‌کنند؛ از نوع پوشش و مهمانی رفتن گرفته تا شیوه تربیت کودک، آموزش، پرورش، پژوهش و ادبیات. به گفته او، فرهنگ در بخش‌هایی میان جوامع مختلف مشترک است و در بخش‌هایی نیز ویژگی‌های خاص خود را دارد؛ حتی ممکن است برخی رسم‌ها و شیوه‌های رفتاری تنها در یک قوم، روستا یا خانواده رواج داشته باشد.

او با بیان این‌که تفاوت‌های فرهنگی می‌تواند زمینه قضاوت نادرست درباره دیگران را فراهم کند، بر ضرورت شناخت زمینه اجتماعی رفتارها تأکید کرد. از نگاه محمدبابایی، آشنایی با این موضوع برای فعالان حوزه کودک اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا کودکان نیز در خانواده‌ها و محیط‌های اجتماعی متفاوت رشد می‌کنند و تجربه‌های یکسانی از زندگی ندارند.

جامعه‌شناسی کودکی چه می‌گوید؟

محمدبابایی در ادامه، جامعه‌شناسی را مطالعه علمی پدیده‌های اجتماعی معرفی کرد و توضیح داد که جامعه‌شناسی کودکی به مطالعه پدیده‌ها، روابط و تجربه‌های اجتماعی مرتبط با کودکان و نهاد کودکی می‌پردازد.

او با اشاره به تجربه حدود ۲۰ سال فعالیت پژوهشی، آموزشی و میدانی در حوزه کودک گفت که در مسیر مطالعات خود با پرسش‌ها و خلأهایی روبه‌رو شده است که پاسخ دادن به آن‌ها تنها از طریق برخی رویکردهای رایج در علوم تربیتی، روان‌شناسی و هنر برایش آسان نبوده است. آشنایی با جامعه‌شناسی کودکی به او کمک کرده است تا این مسائل را از زاویه‌ای دیگر بررسی کند.

به گفته این پژوهشگر، جامعه‌شناسی کودکی در مقایسه با بسیاری از شاخه‌های دیگر علوم اجتماعی، حوزه‌ای نسبتاً جدید است و در ایران نیز هنوز شمار پژوهشگران و مطالعات تخصصی آن محدود است. او همچنین یادآور شد که بخش قابل توجهی از مطالعات موجود بر کودکان سنین بالاتر متمرکز است و دوران پیش از دبستان و سال‌های نخست کودکی کمتر مورد توجه قرار گرفته است؛ در حالی که شناخت تجربه‌های کودکان در این دوره نیز اهمیت فراوانی دارد.

محمدبابایی با اشاره به تغییر نگاه علمی به مفهوم کودکی در دوران جدید توضیح داد که درک امروز از کودک و دوران کودکی با برداشت‌های گذشته تفاوت دارد. با این حال، به اعتقاد او، این تغییر نگاه هنوز به‌طور کامل در نگرش عمومی جامعه و شیوه برخورد روزمره بزرگسالان با کودکان بازتاب پیدا نکرده است.

او تأکید کرد که در بررسی مسائل کودکان، صرفاً توجه به احساسات بزرگسالان نسبت به آنان کافی نیست؛ بلکه لازم است کودکی به‌عنوان بخشی از زندگی اجتماعی انسان و کودکان به‌عنوان افرادی با تجربه‌ها، نیازها و دیدگاه‌های خاص خود شناخته شوند.

دیدن مسائل از زاویه دید کودکان

این پژوهشگر برای توضیح تفاوت نگاه‌ها، مثالی از یک شکل هندسی ارائه کرد که از زاویه‌های مختلف می‌تواند به شکل دایره یا مربع دیده شود. به گفته او، افراد ممکن است با توجه به جایگاه و زاویه دید خود، برداشت‌های متفاوتی از یک موضوع داشته باشند و هر یک نیز تصور کنند که برداشتشان درست است؛ در حالی که شناخت کامل‌تر، مستلزم دیدن موضوع از زاویه‌های دیگر است.

محمدبابایی این مثال را به حوزه کودکی پیوند داد و گفت خانواده، مدرسه، نهادهای آموزشی و فرهنگی ممکن است هرکدام با توجه به مأموریت و تجربه خود، برداشت متفاوتی از نیازها و شیوه پرورش کودک داشته باشند. بنابراین، لازم است در برنامه‌ریزی برای کودکان، به دیدگاه‌های مختلف توجه شود و تجربه خود کودکان نیز در کنار برداشت بزرگسالان قرار گیرد.

او با اشاره به نام کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، بر اهمیت پرورش اندیشیدن در کودکان تأکید کرد و یادآور شد که یکی از مهم‌ترین کارکردهای فعالیت فرهنگی برای این گروه سنی، فراهم کردن زمینه‌ای است تا کودکان بتوانند فکر کنند، تجربه به دست آورند و توانایی‌های خود را شکوفا کنند.

از این منظر، برنامه‌های فرهنگی زمانی می‌توانند با نیازهای واقعی کودکان ارتباط مؤثرتری برقرار کنند که طراحان و مجریان آن‌ها تنها به تصورات بزرگسالان درباره علایق کودکان تکیه نکنند، بلکه به تجربه زیسته، شیوه فهم و دنیای اجتماعی آنان نیز توجه داشته باشند.

پرهیز از تحمیل تجربه‌ها و آرزوهای بزرگسالان

محمدبابایی در بخش دیگری از سخنان خود به شیوه برخورد بزرگسالان با رفتار کودکان پرداخت و توضیح داد که برخی از انتظاراتی که از کودکان مطرح می‌شود، بر مبنای درک و تجربه بزرگسالان شکل گرفته است؛ در حالی که ممکن است کودک هنوز معنای دقیق آن مفاهیم یا توانایی لازم برای اجرای انتظارات را نداشته باشد.

او با اشاره به نمونه‌هایی از توصیه‌های رایج در تربیت کودکان گفت که گاهی بزرگسالان از کودک انتظار دارند مطابق قواعدی رفتار کند که برای او به‌اندازه بزرگسالان روشن و قابل فهم نیست. از نگاه او، شناخت مرحله رشد و شیوه درک کودک باید در انتخاب روش‌های تربیتی مورد توجه قرار گیرد.

این پژوهشگر همچنین نسبت به استفاده از تنبیه و روش‌هایی مانند محروم کردن کودک از فعالیت‌ها یا نشاندن او روی «صندلی تفکر» انتقاد کرد و گفت تغییر ظاهر یک روش تربیتی لزوماً به معنای علمی و مؤثر بودن آن نیست. او تأکید داشت که هنگام مواجهه با رفتار نامطلوب کودک، بزرگسالان باید علاوه بر خود رفتار، عملکرد و شیوه برخورد خویش و زمینه‌های شکل‌گیری آن رفتار را نیز بررسی کنند.

به گفته محمدبابایی، به جای آن‌که در هر موقعیت انگشت اتهام به سوی کودک گرفته شود، لازم است بزرگسالان درباره نقش خود در فرایند تربیت و اجتماعی شدن کودک تأمل کنند و ببینند چه عواملی در شکل‌گیری آن وضعیت مؤثر بوده است.

او همچنین یادآور شد که کودکان نیز ممکن است در موقعیت‌هایی با خواسته‌های بزرگسالان موافق نباشند یا رفتار متفاوتی نشان دهند. شناخت این واقعیت، به معنای نادیده گرفتن مسئولیت تربیتی نیست؛ بلکه بر ضرورت فهم رفتار کودک و انتخاب شیوه‌های متناسب با نیازها و توانایی‌های او تأکید دارد.

اسباب‌بازی؛ فرصتی برای بازی، تخیل و آفرینش

بخش دیگری از سخنان این پژوهشگر به اسباب‌بازی‌ها و نقش آن‌ها در تجربه کودکی اختصاص داشت. محمدبابایی با اشاره به رواج برخی عروسک‌ها و محصولات فرهنگی در میان کودکان، تأکید کرد که ارزش یک اسباب‌بازی را نباید تنها بر اساس ظاهر، شهرت یا میزان استقبال بازار از آن سنجید.

او با بیان این‌که اسباب‌بازی یکی از کالاهای فرهنگی است، توضیح داد که نقش و معنایی که کودک در جریان بازی برای یک عروسک یا وسیله بازی ایجاد می‌کند، اهمیت ویژه‌ای دارد. به اعتقاد او، کودکان در بازی می‌توانند برای اشیا شخصیت و معنا بسازند و از طریق تخیل، تجربه‌های تازه‌ای خلق کنند.

محمدبابایی با اشاره به تجربه بازی کودکان با وسایل ساده‌ای مانند چوب، پارچه و کاموا گفت که امکان آفرینش و ساختن، حتی با ابزارهای ابتدایی، می‌تواند بخشی ارزشمند از تجربه بازی باشد. او در همین زمینه به اهمیت توجه به توانایی کودک برای خلق کردن اشاره کرد؛ موضوعی که در فعالیت‌های فرهنگی و هنری کانون نیز می‌تواند مورد توجه قرار گیرد.

او تأکید کرد که کیفیت و ایمنی اسباب‌بازی اهمیت دارد، اما در کنار آن باید به فرصت‌هایی که یک وسیله برای تخیل، بازی و آفرینندگی کودک فراهم می‌کند نیز توجه کرد. از نگاه او، تهیه اسباب‌بازی‌های آماده و پرطرفدار بازار به‌تنهایی نمی‌تواند جای تجربه ساختن و آفرینش را بگیرد.

این پژوهشگر همچنین به نقش بازار و شبکه‌های اجتماعی در گسترش برخی محصولات فرهنگی اشاره کرد و گفت که محبوبیت تجاری یک محصول لزوماً نشان‌دهنده ارزش تربیتی آن نیست. بنابراین، خانواده‌ها و فعالان حوزه کودک باید در کنار توجه به ویژگی‌های ظاهری و کیفیت محصولات، به نقش آن‌ها در تجربه بازی و رشد خلاقیت کودکان نیز بیندیشند.

استفاده از تلفن همراه و تبلت؛ توجه به شیوه و میزان استفاده

محمدبابایی در پاسخ به پرسشی درباره استفاده کودکان از تلفن همراه و تبلت، توضیح داد که نمی‌توان این ابزارها را به‌خودی‌خود خوب یا بد دانست؛ بلکه شیوه استفاده، مدت‌زمان استفاده، نوع محتوا و تناسب آن با مرحله رشد کودک اهمیت دارد.

او با تشبیه این موضوع به استفاده از مواد غذایی و ورزش گفت که حتی فعالیت‌ها و امکانات مفید نیز در صورت استفاده نامتناسب می‌توانند آثار نامطلوب داشته باشند. بر همین اساس، در مواجهه با ابزارهای دیجیتال نیز باید به چگونگی استفاده از آن‌ها و تناسبشان با نیازها و توانایی‌های کودک توجه کرد.

این دیدگاه، بر ضرورت پرهیز از قضاوت‌های کلی درباره ابزارهای مورد استفاده کودکان تأکید دارد و توجه خانواده‌ها و مربیان را به نقش شیوه استفاده و زمینه‌های تربیتی جلب می‌کند.

مراقبت از دیگری؛ نشانه‌ای از شکل‌گیری تمدن

این پژوهشگر در پایان سخنان خود، با نقل روایتی درباره استخوان شکسته‌ای که جوش خورده بود، به اهمیت مراقبت و حمایت از دیگری پرداخت. در این روایت، استخوان ترمیم‌شده نشانه آن است که فردی در دوره آسیب‌دیدگی، از شخص آسیب‌دیده مراقبت کرده و برای بهبود او زمان گذاشته است.

محمدبابایی با استفاده از این مثال توضیح داد که حمایت از دیگری، به‌ویژه در زمان دشواری و آسیب‌پذیری، جلوه‌ای مهم از زندگی اجتماعی و تمدن است. او این موضوع را به مسئولیت اجتماعی در حوزه کودکی پیوند داد و بر اهمیت توجه، مراقبت و حمایت از کودکان تأکید کرد.

به گفته او، برای اثرگذاری در زندگی دیگران، لزوماً نیازی به انجام کارهای بزرگ نیست؛ گاهی مجموعه‌ای از رفتارهای کوچک و مسئولانه می‌تواند نتیجه‌ای ارزشمند ایجاد کند. از این منظر، فعالیت در حوزه کودک نیز تنها به برگزاری برنامه‌های بزرگ محدود نمی‌شود و توجه روزمره، شناخت نیازها و فراهم کردن فرصت رشد و تجربه برای کودکان، بخشی مهم از این مسئولیت است.

محمدبابایی در پایان، ضمن قدردانی از برگزارکنندگان نشست و همکاران کانون، ابراز امیدواری کرد که جامعه‌شناسی کودکی بیش از پیش در برنامه‌ریزی‌ها و فعالیت‌های مرتبط با کودکان مورد توجه قرار گیرد و تجربه‌ها و یافته‌های این حوزه در میان فعالان فرهنگی گسترش یابد.

این نشست در چارچوب برنامه‌های تخصصی هفته ملی کودک برگزار شد؛ هفته‌ای که از ۱۵ تا ۲۱ مهر ۱۴۰۵ با شعار «لبخند کودکان، الفبای وطن» در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و دیگر نهادهای مرتبط گرامی داشته می‌شود.

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha