کودک امروز را نمی‌توان با نسخه‌های دیروز شناخت

وقتی از نیازهای فرهنگی کودکان صحبت می‌کنیم، انیمیشن فراتر از نقش سرگرم‌سازی، به دلیل جذابیت بی‌رقیبش، دهه‌هاست که به‌عنوان محصولی فرهنگی به ابزاری کارآمد برای شناخت جهان اطراف، تجربه احساسات، پرورش تخیل و فهم رابطه انسان‌ها از سوی کودک تبدیل شده است.

فرخ یکدانهالبته این‌ها تنها بخشی از نیازهای کودک هستند که از طریق قصه‌گویی در آثار انیمیشن می‌توان به آن‌ها پاسخ داد و ما به‌عنوان تولیدکننده محتوای انیمیشن، برای رسیدن به نتیجه مطلوب باید از خود بپرسیم آیا به‌اندازه کافی دنیای کودک امروز و مجموعه نیازهای واقعی او را می‌شناسیم؟ کودکی که برخلاف رسم روزگار گذشته خواهر یا برادر ندارد، در آپارتمانی محدود زندگی می‌کند، کمتر می‌تواند با مادر و پدر شاغلش وقت بگذراند، در کوچه با هم‌سالانش بازی نمی‌کند، کمتر به مهمانی می‌رود و معنی مهمان سرزده را نمی‌داند، دیر به دیر سفر را تجربه می‌کند، استاد بازی‌های نشستنی است، سرش یک‌بند در گوشی است، به‌خاطر آرامش همسایه‌ها نمی‌دود و بلند نمی‌خندد و در بهترین شرایط تمام وقتش با کلاس‌های جورواجور پر شده، نمی‌تواند گمشده‌اش را خودش پیدا کند و مفاهیمی مثل دوستی، همدلی، عشق ورزیدن، بزرگ‌اندیشیدن، کنجکاوی، حل مسئله، رقابت سالم، ازخودگذشتگی، کنترل احساسات، مدیریت، نظم، تصمیم‌گیری، خلاقیت و ارتباط فردی را تنها با تماشای انیمیشن یاد بگیرد. او پرسش‌ها و دغدغه‌هایی دارد که نمی‌توان با نسخه‌های دیروز به آن‌ها پاسخ داد. بخشی از تولیدات ما هنوز بیش از آنکه از جهان کودک سرچشمه بگیرند، بر پایه آنچه بزرگسالان می‌خواهند کودک رعایت کند بنا شده‌اند؛ به همین دلیل، به‌نظر من مخاطب آثار امروزی کودک، مادرها و پدرها نیز هستند. بی‌شک اگر آن‌ها با دیدن انعکاس نیازهای واقعی کودکشان در آثار انیمیشن متوجه شوند که مثلاً با تغییر چیدمان اثاثیه خانه می‌توانند فضای مناسبی برای بازی‌های حرکتی او فراهم کنند، یا چقدر مهم است که وقت بیشتری با او بگذرانند و تنهایی‌اش را پر کنند، به حرف‌هایش گوش دهند، با او هم مشورت کنند، آخر هفته‌ها با هم به پارک بروند، گاهی برایش قصه بگویند، به او مهارت بیاموزند، مسئولیت بدهند و...، ما به هدفمان رسیده‌ایم.

کودکان امروز از یک سو با انبوهی از تولیدات جهانی و از سوی دیگر با محتوای داخلی مواجه‌اند. انیمیشن ایرانی باید علاوه بر هویت فرهنگی، جذابیت را برای کودک امروز هم‌زمان دنبال کند؛ به شرط آنکه نمایش هویت فرهنگی را با تکرار نشانه‌های ظاهری آن اشتباه نگیریم. بدون شک ایرانی‌بودن یک انیمیشن فقط به نمایش ظاهری مصادیق فرهنگی مثل لباس، معماری، ابزار و نقش‌ونگار بومی یا استفاده از داستان‌های کهن وابسته نیست، بلکه نگاه فیلم‌ساز به زندگی، روابط انسانی، طنز، عواطف و تجربه‌های مشترک مردم ایران و تبلور آن‌ها در فرم و محتوای اثر است که آن را شکل می‌دهد. از طرف دیگر، کودک امروز، اهل هر کجای دنیا که باشد، در میان انبوهی از تولیدات انیمیشن به قصه جذاب، شخصیت باورپذیر، شوخ‌طبعی و ماجراجویی توجه بیشتری نشان می‌دهد. حال اگر شخصیت داستانی زنده و قصه درست باشد، هویت فرهنگی می‌تواند به نقطه قوت اثر تبدیل شود، نه مانعی برای ارتباط جهانی با آن. ما قرار نیست برای ایجاد جذابیت صرفاً از ویژگی‌های آثار موفق جهان تقلید کنیم، بلکه باید معیارهای کیفیتشان را بشناسیم، از تجربه آن‌ها بیاموزیم و با تکیه بر فرهنگ و خلاقیت خودمان، قصه‌هایی بسازیم که کودک ایرانی دوستشان داشته باشد و کودکان دیگر کشورها هم بتوانند با آن‌ها ارتباط برقرار کنند.

به‌نظرم آموزش و قصه‌گویی در انیمیشن در تقابل با هم نیستند و به یک معنی تقدم و تأخر ندارند، با این قید که قصه نباید قربانی آموزش شود. کودک از تجربه شخصیت‌ها، انتخاب‌هایشان، اشتباهاتشان و پیامد رفتارشان بسیار می‌آموزد، گاهی عمیق‌تر از زمانی که مستقیماً نصیحت شود. اتفاقاً ما در تولید مجموعه «مهارت‌های زندگی» و دیگر آثار کودک مثل «دانشمندان بزرگ» و «چی شد که این رنگی شدم؟» که ذاتاً محتوایی آموزشی دارند هم مدام با این چالش روبه‌رو بودیم که چگونه مفهومی تربیتی را به تجربه‌ای داستانی تبدیل کنیم. راه‌حل این مسئله ساده نیست، اما یک اولویت‌بندی دارد: ابتدا باید کودک را جذب قصه کنیم و بعد به او فرصت تجربه بدهیم. گاهی هم بهترین کاری که یک انیمیشن می‌تواند بکند، این است که کودک را بخنداند، شگفت‌زده کند یا پرسشی در ذهنش به وجود بیاورد، بی‌آنکه در پایان، پاسخ آماده‌ای تحویلش دهد. تخیل آزاد نیز بخشی جدایی‌ناپذیر از رشد ذهنی کودک است.

به‌عنوان رئیس صنف انیمیشن، باید بگویم که مهم‌ترین موانع تولید انیمیشن باکیفیت برای کودکان در ایران از هم جدا نیستند و یکدیگر را تشدید می‌کنند. البته ما ظرفیت‌های خیلی خوبی برای تولید انیمیشن کودک با معیارهای بالا داریم که از تجربه سی سال تولید تلویزیونی برآمده و امروز به عرصه آثار سینمایی وارد شده‌اند، ولی با توجه به اینکه ساخت انیمیشن بسیار زمان‌بر و پرهزینه است، وقتی سرمایه‌گذاری بلندمدت، برنامه‌ریزی پایدار و امکان بازگشت سرمایه وجود نداشته باشد، کیفیت و خلاقیت نخستین چیزهایی هستند که رنگ می‌بازند. گاهی نیز سفارش‌دهنده به‌جای اعتماد به تخصص سازندگان در شناخت مخاطب، بر سلیقه یا معیارهای خود از نیازهای کودک پافشاری می‌کند که آسیب‌زننده است. از سوی دیگر، ضعف در بازاریابی، توزیع و بازارپردازی فرهنگی به‌دلیل برخی محدودیت‌ها یا موانع باعث شده حتی آثار خوب هم نتوانند مخاطب و درآمد متناسبی در ایران یا فراتر از مرزها داشته باشند. ما برای رشد به سیاست‌گذاری منسجم، حمایت هدفمند، ایجاد بازار رقابتی در داخل و امکان حضور در عرصه بین‌المللی نیاز داریم. حمایت فرهنگی ضروری است، اما کافی نیست؛ باید برای پایداری اقتصادی تولید هم دنبال راه‌حل بود. در عین حال، نمی‌توان همه مشکلات را به بیرون از فضای صنفی نسبت داد. ما نیز باید در شناخت مخاطب، رعایت اصول روان‌شناسی تربیتی، ارتقای کیفیت فیلم‌نامه، انتخاب و اجرای تکنیک مناسب و شیوه عرضه آثار کودک جدی‌تر و حرفه‌ای‌تر عمل کنیم.

انیمیشن می‌تواند به کودک کمک کند جهان را متفاوت ببیند، امکان‌های تازه را تصور کند، با دیگران همدلی داشته باشد و از پرسیدن نترسد. فکر می‌کنم آنچه امروز بیش از همه از دست داده‌ایم، فرصت و حوصله ساختن آثاری باشد که کودک را واقعاً جدی می‌گیرند؛ آثاری که فقط برای پرکردن زمان یا انتقال پیام ساخته نمی‌شوند، بلکه در کنار ساختاری هنرمندانه به رشد فکری و عاطفی او کمک می‌کنند؛ هدفی که ۶۰ سال پیش در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان پایه‌گذاری شد. کانون از دهه ۴۰ با قصد فراهم‌کردن فرصت‌های فرهنگی و هنری برای کودکان و نوجوانان شکل گرفته و در پرورش نسل‌هایی از هنرمندان، نویسندگان و اندیشمندان این سرزمین سهمی ماندگار داشته است. بسیاری از کسانی که امروز در عرصه فرهنگ و هنر ایران اثرگذارند، با کتاب‌ها، فیلم‌ها، انیمیشن‌ها و تجربه‌های فرهنگی کانون بزرگ شده‌اند. به نظر من، حفظ و احیای این رسالت، به‌ویژه امروز، ضرورتی جدی است. آینده بهتر این سرزمین را کودکانی خواهند ساخت که فرصت اندیشیدن، آفریدن و رؤیاپردازی داشته باشند.

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha