نقد کتاب
«فقط بابا میتواند من را از خواب بیدار کند»
رمان نوجوان «فقط بابا میتواند من را از خواب بیدار کند» اثر مژگان بابامرندی در 271 صفحه و قطع وزیری از مجموعه رمانهای نوجوان امروز در انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان روایتگر داستان زندگی سه نوجوانی است که خواسته یا ناخواسته از جنگ آسیب دیدهاند و مسیر زندگیشان به گونهای دستخوش این رخداد شده است.
از ویژگی بارز کتاب پرداختن به برخی از مظاهر جنگ و دفاع مقدس است که تا به حال در کتابهای نوجوان کمتر به آنها پرداخته شده است. در بیشتر کتابهای دفاع مقدس با ژانرهایی روبه رو هستیم که دربارۀ خود جنگ و متن حوادث آن نوشته شدهاند و یا به تقدیس شهدا و ذکر رشادتهای رزمندگان و فرماندهان جنگ پرداختهاند، امّا نویسنده کتاب «فقط بابا میتواند من را از خواب بیدار کند» این بار به سراغ سوژههایی رفته که کمتر مورد توجّه بودهاند، یعنی حوادث پس از جنگ و حواشی آن.
به عنوان نمونه پسر نوجوانی که پدر اسیرش را ندیده و در رویاهای کودکانۀ خود تصویری زیبا و دوست داشتنی از او ترسیم کرده، زمان آزادی پدر با مردی لاغر و تکیده و رنجور مواجه میشود و این دوگانگی روح و روان او را به هم میریزد و کنار آمدن با این قضیه را برایش دشوار میسازد و سبب میشود تا مدتها نتواند ارتباط عاطفی خوبی با پدر برقرار کند. از سوی دیگر نویسنده با هوشمندی سوژههای فرعی دیگر را نیز در کنار سوژهی اصلی مطرح کرده که بر جذابیت و کشش داستان افزوده است.
شروع داستان: نویسنده در فصل اول کتاب با توصیف حرکات و حالات مادر، دستهای خیس عرق بهنام که نشان دهنده استرس و فشار درونی است و... فضای انتظار را برای خواننده ترسیم کرده است و با بیان اصطلاحاتی همچون مرز خسروی، قرنطینه اسرا و اسارت که از زبان دایی بیان میشود به زمان بازگشت آزادگان سرافراز به میهن عزیزمان اشاره میکند. «نشستهام توی اتاق. مامان نشسته است توی حیاط. نمیدانم چند روز است از جان حیاط و دم در چه میخواهد. .. انتظار دارد بابا بگوید، منم باز کن که انتظارت تمام شد. من آمدم؛ امّا ..» (صص،9 و10)
طرح داستان: از نظر پیرنگ داستان آنگونه که مورگان فورستر در تعریف داستان بیان میکند: «داستان نقل وقایع است به ترتیب توالی زمان برای مثال ناهار پس از چاشت و سه شنبه پس از دوشنبه و ... و بر همین منوال، داستانی که واقعاً داستان باشد باید واجد یک ویژگی باشد: شنونده را بر آن دارد که بخواهد بداند بعد چه خواهد شد.» پیرنگ داستان «فقط بابا میتواند من را ا ز خواب بیدار کند» هم با رعایت قانون توالی در داستان از چند بخش تشکیل شده: معرفی شخصیت بهنام، آرمن و یاسمن؛ آماده سازی خانه و انتظار اعضا برای ورود پدر؛ ورود پدر و عدم پذیرش بهنام و کنار نیامدن با نابینایی او و در نهایت قبول واقعیت از طرف بهنام. در بخش آغازین پیرنگ نویسنده به مقدمه چینی برای رسیدن به نقطه عدم تعادل میپردازد، به این صورت که ابتدا زمان و مکان قصه و شخصیتهای اصلی و فرعی را به خواننده معرفی میکند، سپس به کمک شخصیت آرمن به زمینه چینی برای کنش داستان میپردازد و بهنام درگیر نابینایی پدر میشود و در نهایت آخر داستان با ورود پدر به زندگی اجتماعی بهنام و دعوت از او برای شرکت در مراسم مدرسه و مسافرت و ... کشمکش راوی اصلی داستان حل شده و به اصطلاح «گره گشایی» صورت میگیرد و بهنام واقعیاتی را که پیش از این با آنها به مخالفت برخاسته بود، به عنوان ارزش میپذیرد. «میرویم حرم. هوا تاریک است. خیلی هم سرد است. پای چراغ برق که میرسیم، اسم خیابانها را میخوانم. این جا هم نام خیابانهایش نام شهداست ... من چرا قبلاً اینها را ندیده بودم؟ پس بابای من تنها نیست. زیارت میکنیم. میرویم توی حیاط. هوا روشن شده است به کبوترها گندم میدهیم. برای بابا رنگ کبوترها را توضیح میدهم. میگوید: چقدر قشنگ توضیح میدهی!» «ص،220»
زاویه دید: از نظر زاویه دید کتاب روایتی چندگانه دارد و از آنجا که نویسنده علاقه نداشته داستانش حالت تکراری و عادی به خود بگیرد، زاویه دید اول شخص را برگزیده است. بدین گونه که فصلهای کتاب با سه شخصیت «بهنام»، «آرمن» و «یاسمین» از یکدیگر متمایز شده و در هر فصل یکی از این سه شخصیت روایتگر داستان هستند که اصالت خاصی به روایت داستان بخشیدهاند. شخصیت اصلی داستان {بهنام} شخصیتی درگیر در کنش داستان است نه صرفاً شخصیتی ناظر، و خواننده احساس میکند گزارشی دست اول و مستقیم از جهانی که در داستان ساخته شده و از زبان ساکنین آن جهان و کسی که با رویدادهای آن جهان بیگانه نیست، حرف میزند. این زاویه دید به نویسنده اجازه میدهد تا توصیفهایی رئالیستی در داستان ایجاد کند.
شخصیت پردازی: در شخصیت پردازی شخصیتها به خودی خود دیدنی و درک کردنی نیستند و وظیفۀ نویسنده است که آنچه در مورد شخصیت داستانش میداند در اختیار خواننده قرار دهد که در دو شکل رفتار و گفتار امکان پذیر است.. بهنام شخصیت اصلی داستان، پسر نوجوانی است که قبل از تولد، پدرش در جبهه اسیر شده و حال بعد از چندین سال قرار است آزاد شود و ما در داستان درگیری های ذهنی و روحی و دغدغه هایش را برای دیدار پدر دنبال میکنیم.
آرمن پسر جوان مسیحی دوست 22 ساله بهنام نیز، بی ارتباط با جنگ نیست. جنگ بینایی و مادرش را از او گرفته و در نامههایی که با خط بریل برای بهنام مینویسد، با او از درگیریهای عاطفی، دلتنگیها و دغدغههایش سخن میگوید و گاهی نیز با لحنی ملایم و دوستانه سعی در تعدیل رفتارهای خودخواهانه و یک جانبۀ بهنام و موضع گیریهای غیر طبیعی او دارد. در فصل پنجم داستان متوجه میشویم که آرمن مسیحی است و بهنام مسلمان، یعنی دوستی یک مسلمان با مسیحی؛ امّا پدر آرمن همان ارزشهایی را مهم میشمارد که پدر بهنام، مانند او دغدغۀ وطن دارد و چون مسلمانی شیعه مذهب به امام حسین (ع) عشق میورزد؛ زیرا امام حسین (ع) و ارزشهای انسانی او مسئلهای جهان شمول است و رای و فکر تمام انسانها از هر نژاد و باور و طبقهای را در بر میگیرد. یاسمن دختر همسایۀ بهنام راوی دیگر داستان نیز دختری است که در اثر جنگ و فشارهای عصبی مادرش در دوران بارداری، دچار کند ذهنی و مشکلات روحی و جسمی است.
گفت و گو: استفاده از گفتگو از عناصر مهم داستان پردازی نویسنده کتاب است. گفتگوهایی این داستان، مانند گفتگوهایی که بین بهنام و آرمن چه در قالب نامه و یا گفتگوهایی عادی که به خوبی نمایانگر رفتار و خواستههای درونی هر یک از آنهاست. شخصیت پردازی بابامرندی بیشتر به واسطۀ گفتگوها و اعمال کاراکترها نمایان میشود. هیچکدام از شخصیتها حتی شخصیتهای فرعی در داستان منفعل نیستند و در جریان داستان ساخته میشوند از یاسمن و مادرش شمسی خانم گرفته تا ملینا و خانم گاراپیدی و پدر آرمن و ...، که همگی ساخته و پرداخته میشوند. از نظر توصیف ظاهری شخصیتها نیز بابامرندی به توصیف مستقیم ظاهر شخصیتها نپرداخته؛ بلکه در خلال داستان ما به ظاهری از آنها دست مییابیم.
زبان و لحن: خانم بابامرندی بیشتر برای نوجوانان مینویسد، امّا به دلیل فضای نوستالژیک و خاطره انگیز، لحن ساده و صمیمی این داستان که مخاطب را با شخصیتهای داستان همراه میکند، بزرگسالان هم با این اثر ارتباط برقرار کردهاند. بابامرندی برای نوشتن داستانش، قالب رمان را انتخاب کرده و برای مخاطب نوجوانش رمان رئالیستی از روزهای پس از جنگ و انتظار خانوادههای چشم به راه که در آن زمان تعدادشان نیز اندک نبوده، به رشته تحریر درآورده است؛ چرا که تنها داستان رئالیستی میتواند به خوبی از عهدۀ بازنمایی واقعیات برآید. روایت بابامرندی از زندگی بهنام در روزهای پس از جنگ به قدری واقعی و باورپذیراست که گویی نویسنده شانه به شانۀ بهنام در حرکت بوده و با او و همۀ خانوادههای منتظر، انتظار کشیده است. نثر داستان ساده و روان و به دور از هر گونه پیچیدگی است و نویسنده در حد امکان از ضربالمثلهای فارسی نیز فراوان بهره گرفته است. توصیفهای کتاب در نوع خود بی نظیر است. به گونهای که گاهی مخاطب با شخصیتهای داستان هم ذات پنداری میکند و در موقعیتهای مختلف خود را به جای آنها قرار میدهد. به عنوان نمونه در توصیف ریزه بودن یاسمن، این گونه سخن میگوید: «با این لاغری و ریزه بودن چقدر سنگین است. از بس میخورد شکمش ته ندارد. مثل بعضی از ماهیهای اکواریوم است که شکمشان اعصاب ندارد. آنقدر میخورند تا میترکند.» (ص،26)
پایان داستان: در مجموع خانم بابا مرندی در به توصیف درآوردن و به تصویر کشیدن مفهوم انتظار بسیار موفق عمل کرده؛ با صدای رد شدن هر ماشین از جلوی درب خانه، انتظار مخاطب هنگام آزاد سازی فرد زندانی و ... نویسنده در آخر رمان با زیرکی از شب یلدا، طولانیترین شب سال سخن به میان میآورد. این انتخاب انتخابی آگاهانه است؛ زیرا شب یلدا جایگاهی نمادین در این قسمت از کتاب دارد و نویسنده درصدد است به خواننده بفهماند شب فاصله هر چند طولانی نقطه پایان دارد.
مریم عرب مربی فرهنگی مرکز اردستان
