با قصه‌درمانی می‌توان کودکان را یاری کرد

سرشار انرژی و نشاط است. از کانادا آمده اما اصلیتش از کشور هائیتی‌ست، استاد دانشگاه مونترال در کشورهای زیادی قصه‌گویی کرده اما اولین بار است که به ایران آمده. با اشتیاق مصاحبه را می‌پذیرد و به سؤالات پاسخ می‌گوید. در ابتدای مصاحبه دو کتاب داستان خودش را که به زبان انگلیسی و فرانسه نوشته به همراه چند بروشور از قصه‌گویی‌های خود ارایه می‌دهد و به توضیح آن‌ها می‌پردازد.
احسان نریمانی مترجم خوش خلق با صبوری سخنانش را ترجمه می‌کند. تورنه جوزفه ژوژو اطلاع چندانی در خصوص ایران ندارد اما مشتاق است در باره ادبیات و فرهنگ ایران در اولین فرصت مطالعه کند. خواندن مصاحبه وی خالی از لطف نخواهد بود.
·         ضمن خوش آمدگویی به شما برای حضورتان در ایران، می‌خواهیم مخاطبان ما بیشتر با شما آشنا شوند.
تورنه جوزفه ژوژو هستم از کشور کانادا، البته اصلیت من از کشور هائیتی است. در کشورهای مختلف با اسم هنری «دوست بادها» قصه‌گویی می‌کنم.
·         چرا قصه‌گویی می کنید؟
من در دانشگاه اتاوا روانشناسی خوانده‌ام همیشه می‌خواستم با این علم روان‌کاوی کنم، هم اکنون در دانشگاه مونترال بازیگری تدریس می‌کنم، بازیگر سینما و تئاتر هستم و در عین حال موسیقی هم کار می‌کنم، من همه این ها را یاد گرفتم تا وارد دنیای کودکان و مردم شوم و بتوانم آموخته‌های خودم را در اختیار آن‌ها بگذارم اما دیدم به تنهایی با این داشته‌ها نمی‌توانم آن‌گونه که می‌خواهم در کودکان تاثیرگذار باشم، بنابراین قصه‌گویی را انتخاب کردم، قصه‌گویی همه این‌ها را یک جا جمع کرد و حال می‌توانم آن‌چه را که آموخته‌ام، می‌بینم و تخیل می‌کنم به مخاطبان ارایه دهم و آن‌ها را وارد دنیای خود کنم.
·         شما چگونه می‌توانید با قصه‌گویی به خواسته‌های خود برسید؟
من با تحصیلاتی که داشتم به خصوص در زمینه روانشناسی و سرگرمی، تحصیلات قصه‌گویی جایی نداشت اما آن‌ها به من کمک کردند قصه‌گویی را پیدا کنم تا با آن به قصه درمانی بپردازم. من فکرش را هم نمی‌کردم که زمانی قصه‌گو شوم اما دریافتم که از طریق تفریح می‌توان بیماری را درمان کرد لذا به برای درمان و خوشحال کردن مخاطبان به قصه‌گویی‌روی آوردم. چیزی که کودک و دنیای سرشار لذت و زیبایی او را از بین می‌برد و او را می‌کشد، ناامیدی است، قصه‌گو به کودک امید را هدیه می‌دهد تا او دوباره بچه شود و شروع به زندگی کند و شکوفا شود. قصه‌گویی مرا وارد دنیای کودکان می‌کند تا دردهای آن‌ها را دریابم و با قصه درمان‌شان کنم.
·         آیا تحصیلات آکادمیک شما را به این توانمندی در عرصه قصه‌گویی نایل کرده یا قصه‌گویی را الهامی از جانب خدا می‌دانید که در وجودتان به ودیعه نهاده شده است؟
هیچ منافاتی در بین این دو وجود ندارد. اگر این‌گونه فکر کنم، متوقف می‌شوم. کسانی هستند که قصه‌گویی را نسل در نسل به ارث می‌برند و قصه‌گوی سنت‌ها هستند به نظر من یک قصه‌گو باید از تحصیلات در راستای اجزای بهتر قصه‌ها بهره ببرد و خود را در یک سطح نگه ندارد و از علوم مختلف برای بیان بهتر قصه بهره ببرد. شما به داستان به عنوان یک احتمال نگاه می‌کنید در واقع با قصه به کودک دانه‌ای را می‌دهید که می‌تواند آن را بکارد یا در دریا بیندازد. من وقتی دیدم با آموزش علوم دنبال راه و شیوه‌های هستم که بهتر بتوانم منظورم را بیان کنم به قصه‌گویی رسیدم. البته بازیگری و سایر هنرها نیز در این راه به یاریم آمدند.
·         در کجاها از قصه‌گویی استفاده می‌کنید؟
من در همه جا قصه می‌گویم در فضای باز همچون پارک‌ها، در مدارس، تئاترها، موزه‌ها، رادیو، تلویزیون، جشن‌ها، در مراکز روان پزشکی، زندان و بیمارستان‌ها
·         بیمارستان‌ها؟
بلی، در بیمارستان‌ها بچه‌های مریضی هستند که مریضی سخت دارند و دیگر امیدی به بهبودی‌شان نیست، آن‌ها در انتظار مرگ هستند، اما نیاز دارند که بخندند و این دوران کوتاه زندگی برای‌شان تلخ نباشد قصه آن‌ها را از دنیای مریضی دور می‌کند و بچه‌هایی هستند که مریضی‌شان سخت است و نیاز به امیدواری دارند و قصه این امید را به آن‌ها می‌بخشد، قصه‌گو با خود دنیایی از خوشی و لذت را به بیمارستان‌ها می‌برد. شما خوشی را به دنیای آن‌ها می‌دهید و آن‌ها هم خیلی چیزها به شما می‌دهند، آن‌ها تجربه عمیقی دارند، این یک معامله است، چیزی می‌دهید و چیزی می‌گیرد سپس آن‌چه را که گرفته‌اید به دیگران می‌دهید و این چرخه ادامه پیدا می‌کند.
·         و در زندان‌ها چگونه قصه می‌گویید؟
در زندان‌ها کارگاه‌هایی هست که زندانیان برای این‌که اصلاح شوند و به زندگی عادی روی بیاورند در آن‌ها برای زندانیان قصه‌گویی می‌شود. برای قصه‌گویی ما لحظاتی را با هم هستیم البته من زیاد در زندان قصه‌گویی نداشته‌ام.
·         با قصه‌گویی شما چه کار می‌کنید؟
من با تمام آموخته‌هایم به تنهایی نتوانستم آن گونه که مد نظر دارم به دنیای مخاطبانم راه پیدا کنم، رسیدن به هدفی که داشتم غیرممکن می‌نمود تا این‌که به سراغ قصه‌گویی آمدم. با قصه من احساسات، عقیده‌ها، ایده‌آل‌ها، آرزوها، عشق و امیدها را به کودکان و مخاطبان خود ارایه می‌دهم. قصه یک زبان بین‌المللی است، پیام‌های بین‌المللی هم دارد، دوست داشتن، شجاعت، هماهنگی و دوستداری صلح، زبان قصه‌گویی است. قصه‌گویی لذت ساختن دنیای دوست داشتنی را به مخاطبان تقدیم می‌کند. من می خواستم با تحصیلاتم روان درمانی کنم اما حالا با قصه‌گویی دارم قصه درمانی می‌کنم.
·         تحصیلات چه تاثیری در کیفیت قصه‌گویی دارد؟
من به‌واسطه تحصیلات آکادمیک به قصه‌گویی رسیدم، یعنی قصه‌گویی را برای انتقال آموخته‌هایم انتخاب کردم. تحصیلات نقش بارزی در کیفیت قصه‌گویی دارد، البته قصه‌گوهایی هم داریم که به صورت سنتی قصه می‌گویند و در کار خود موفق هستند اما من اعتقاد دارم باید همواره رو به جلو حرکت کرد، باید جستجو کرد، مسافرت کرد، قصه تولید کرد، قصه شنید و آن‌ها را باید تغییر داد و مخلوط کرد، از دانش آکادمیک و سنت بهره برد تا موفق شد.
·         شما کدام را ترجیح می‌دهید؟ یک قصه‌گوی آکادمیک یا یک قصه‌گوی سنتی؟
من یک قصه‌گوی مبتکر را ترجیح می‌دهم که بتواند با ابتکار ترکیب کند، سنت را با علم.
·         با این اوصاف تعریف شما از قصه چیست؟ هنر یا فن؟
(می خندد) سوال بسیار سخت و زیرکانه‌ایست. همه می‌توانند در این سیاره قصه‌گو باشند، قصه برای این‌که به عنوان هنر مطرح باشد باید رویش کار شود. یک نفر باید روی چیزی کار کند تا تبدیل به هنر شود، باید تحقیق کرد تا توانست قصه را به یک پدیده زنده تبدیل کرد. قصه مثل الماسی است که دست قصه‌گوست و او به آن تراش می‌دهد. بسیار مواقع احساس کرده‌ام که باید روی یک قصه هنرمندانه با کمک علوم داشته‌ام کار کنم، هنرمندانه آن را تراش دهم تا مخاطب راحت‌تر دوست داشتن، امید، صلح، آرزو و پیام آن را دریابد. وقتی همه این‌ها را دارید و می‌خواهید قصه بگویید برای ارایه بهتر پیام باید ابتکار هم از خودتان به خرج دهید تا بتوانید با زبان مشترک احساس حرف بزنید، زبان احساس، زبان قصه است که همه آن را می‌فهمند.
·         و شما با این زبان احساس در کدام کشورها تاکنون قصه‌گویی کرده‌اید؟
خیلی زیاد هستند، فرانسه، کانادا، هائیتی، ساحل عاج، بورکینافاسو، کنگو، سنگال
·         و ایران؟
این اولین باری است که به ایران می‌آیم. شناخت چندانی از ایران ندارم.
·         از شعرا و ادبیات ایران چه؟ خیام، فردوسی، شهریار، حافظ، سعدی؟
متاسفانه هیچ‌کدام را نمی‌شناسم اما وقتی برگشتم حتما در مورد اسم‌هایی که گفتید تحقیق و مطالعه خواهم کرد.