بهگزارش روابطعمومی ادارهکل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان فارس، در دوم تیر ۱۴۰۵، عباس زیبنده مسئول حراست، مژده دستوری مشاور امور بانوان، و زهرا پیروی رئیس امور اداری ادارهکل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان فارس، با خانواده شهید رضا فتحی دیدار کردند.
در میان نامهایی که بیهیاهو زیستند، بیادعا خدمت کردند؛ و در نهایت جان خود را در راه دفاع از کشور و ارزشهای اسلامی فدا کردند، نام شهید رضا فتحی جایگاهی ویژه دارد؛ از نیروهای متعهد و گمنام هوافضای سپاه که سالها دور از دیده شدن، در مسئولیتهای حساس و سنگین ایفا نقش کرد؛ و سرانجام در ۲۴ اسفند ۱۴۰۴ همزمان با شب میلاد امام حسن مجتبی(ع) به شهادت رسید؛ شهادتی که برای خانواده، دوستان و همکارانش تنها پایان یک زندگی نبود، بلکه آغاز روایت دوباره مردی بود؛ که گمنامی را آگاهانه بر شهرت ترجیح داده بود.
شهید رضا فتحی یکی از شهیدان گرانقدر کشورمان ایران بود؛ که در راه دفاع از کشور و ارزشهای اسلامی جان خود را فدای میهن کرد. آنچه امروز از او در حافظه خانواده و اطرافیان باقی مانده، تنها تصویر یک نیروی نظامی پرتلاش نیست، بلکه روایتی روشن از انسانی مؤمن، بااخلاص، اهل ایثار و دارای روحیهای قوی است؛ که برای دفاع از وطن، مردم و آرمانهایش از جان خود گذشت. خانواده او معتقدند که شهید فتحی دفاع از میهن را نه صرفاً یک وظیفه شغلی، بلکه تکلیفی اعتقادی و ملی میدانست؛ و همین نگاه، مسیر زندگی او را شکل داده بود.
سمیه سلطانآبادی، همسر شهید و نماینده همسران شهدای جنگ رمضان، در روایت سالهای زندگی مشترک خود از مردی سخن میگوید که در عین صمیمیت و مهربانی، بسیار کمحرف، رازدار، متواضع و بهشدت گریزان از خودنمایی بود. آشنایی آنها به سالهای کودکی بازمیگشت؛ زمانی که خانوادههایشان همسایه بودند و پدرانشان نیز با یکدیگر همکاری داشتند. این شناخت قدیمی، سرانجام در سال ۱۳۸۰ به ازدواج انجامید؛ زمانی که سمیه ۱۹ ساله و رضا ۲۰ ساله بود. به گفته همسر شهید، آنها در سنین پایین وارد زندگی مشترک شدند، اما شرایط خاص زندگی، هر دو را خیلی زود با مسئولیتهای بزرگ روبهرو کرد.
زندگی مشترک این زوج با جابهجاییهای متعدد در شهرهای مختلف همراه بود؛ جابهجاییهایی که بیشتر به دلیل نوع مأموریتها و مسئولیتهای شغلی شهید فتحی رخ میداد. با این حال، همسر شهید میگوید در تمام سالهای زندگی مشترک، هیچگاه از جزئیات دقیق مأموریتها و فعالیتهای حرفهای او اطلاع نداشت، زیرا رضا بهشدت نسبت به کار خود رازدار بود؛ و اجازه نمیداد مسائل شغلی وارد محیط خانه شود. این رازداری فقط یک ویژگی شخصی نبود، بلکه بخشی از منش حرفهای او به شمار میرفت؛ منشی که بر پایه تعهد به مسئولیت و صیانت از مأموریتهای حساس شکل گرفته بود.
تواضع، یکی دیگر از برجستهترین وجوه شخصیتی شهید رضا فتحی بود. همسرش میگوید او هیچگاه درباره جایگاه و رتبه خود سخن نمیگفت؛ و حتی زمانی که فرزندان درباره درجهاش سؤال میکردند، با لبخند پاسخ میداد که درجه برای یخچال است. این جمله کوتاه، برای خانواده به یکی از ماندگارترین نشانههای روحیه بیادعای او تبدیل شده است. بعدها، پس از شهادت، خانواده از زبان همکاران و مسئولانش شنیدند که او چه حجم بزرگی از مسئولیت را بر دوش داشته و چه نقش مهمی در پیشبرد امور ایفا میکرده است.
بر اساس روایت اطرافیان، شهید فتحی در مجموعه کاری خود نقشی فراتر از یک نیروی معمولی داشت. همکاران و مافوق او گفتهاند که وی بهاندازه هفت نیرو برای مجموعه کارایی داشت؛ و بخش مهمی از بار مسئولیتهای تخصصی را به دوش میکشید. این توصیف فقط بیانگر توان اجرایی او نبود، بلکه نشان میداد که شهید فتحی در کنار تخصص، از حس وظیفه، انضباط، دلسوزی و تعهدی ریشهدار برخوردار بود. او از جمله افرادی بود که بیآنکه نامی از خود به میان آورد، در میدان عمل اثر میگذاشت؛ و ترجیح میداد نتیجه کارش دیده شود؛ و خودش دیده نشود.
در کنار این سلوک حرفهای، شهید رضا فتحی در زندگی شخصی نیز شخصیتی اثرگذار و الهامبخش داشت. خانوادهاش او را فردی با ایمان و تقوای بالا توصیف میکنند که نسبت به حلال و حرام حساسیت جدی داشت؛ و در کوچکترین مسائل نیز مراقب بود حق کسی تضییع نشود. همسر شهید میگوید برای رضا بسیار مهم بود که آنچه به خانه میآورد، کاملاً پاک و حلال باشد و حتی در مسائل مالی، پرداخت حقوق شرعی و رعایت حدود الهی را با دقت فراوان دنبال میکرد. این حساسیت تنها یک رفتار فردی نبود، بلکه بخشی از نگاه او به ساختن خانوادهای بر پایه آرامش معنوی، پاکی رزق و تربیت صحیح فرزندان به شمار میرفت.
شهید فتحی در ارتباط با دیگران نیز خوشخلق، مردمدار و اهل کمک بود. همسرش میگوید او اگر میتوانست گرهی از کار کسی باز کند، درنگ نمیکرد و بدون آنکه بخواهد این کمکها دیده شود، برای رفع مشکلات اطرافیان اقدام میکرد. بسیاری از این رفتارها تنها پس از شهادت او و از زبان دیگران برای خانواده روشن شد. به گفته همسر شهید، اطراف اطرافیان پس از شهادت رضا از پیگیریها، گرهگشاییها و کمکهای بیصدای او سخن گفتند و همین مسئله نشان داد که او خدمت به جامعه را نه در شعار، بلکه در عمل معنا کرده بود.
اگرچه شهید رضا فتحی در فضای عمومی چندان شناختهشده نبود، اما نقش او در نیروهای مسلح و بهویژه در مجموعه هوافضا، نقشی مهم و اثرگذار بود. بر اساس روایت خانواده و اطرافیان، او در جایگاهی فعالیت میکرد که در پیشبرد برنامههای دفاعی و مأموریتهای مرتبط با توانمندیهای نظامی کشور مؤثر بود. در همین چارچوب، از او بهعنوان فردی یاد میشود که در مسئولیتهای تخصصی، نگاهی دقیق، آیندهمحور و متعهدانه داشت و در مسیر توسعه توان دفاعی کشور سهمی جدی ایفا میکرد. هرچند به دلیل ماهیت مسئولیتهای او، جزئیات دقیق این فعالیتها رسانهای نشده است، اما همکارانش تأکید دارند که نقش شهید فتحی در پیشبرد امور، نقشی کلیدی و تعیینکننده بود.
خانواده و نزدیکان شهید معتقدند او بهعنوان یک فرمانده ارشد در نیروی هوافضا، در مسیر پیشبرد برنامههای نظامی و دفاعی کشور نقش مهمی داشت؛ و بر روی فناوریهای جدید و توسعه توانمندیهای دفاعی کار میکرد. همین ویژگی سبب شده بود که بسیاری از نیروهای جوانتر، او را بهعنوان فردی الهامبخش و مؤثر در حوزه مسئولیتپذیری، تعهد و رهبری بشناسند. از نگاه اطرافیان، زندگی و شهادت او نشاندهنده ایمان قوی، تعهد به اصول اسلامی و ملی و توان اثرگذاری بر نسلهای بعدی بود.
ارادت عمیق او به مقام معظم رهبری نیز از دیگر ابعاد روشن شخصیتش بود. همسر شهید میگوید رضا علاقهای ویژه به رهبری داشت؛ و سخنان ایشان را با دقت دنبال میکرد. این دلبستگی صرفاً احساسی نبود، بلکه در رفتار و تصمیمگیریهای او نیز نمود داشت. از نگاه خانواده، همین روحیه ولایتمداری و باور اعتقادی، یکی از سرچشمههای اصلی استقامت، اخلاص و پایداری او در سالهای خدمت بود. خانواده او معتقدند رضا از جمله افرادی بود که در مسیر دفاع از کشور، باورهای دینی و ملی را بهصورت توأمان در زندگی خود جاری کرده بود.
ثمره زندگی مشترک شهید رضا فتحی و همسرش، سه فرزند است؛ یک دختر و دو پسر. مبینا ۱۸ ساله، امیرعلی ۱۴ ساله و امیرحسین دو سال و ۹ ماهه، سه یادگار شهید هستند؛ که امروز ادامه زندگی را در غیاب پدر تجربه میکنند. خانواده میگویند شرایط شغلی و مأموریتهای پیدرپی، فرصت حضور طولانیمدت شهید را در خانه محدود کرده بود، اما او همان زمان اندک را نیز با همه وجود به خانواده اختصاص میداد؛ و تلاش میکرد در همان فرصتهای کوتاه، بیشترین حضور عاطفی و تربیتی را داشته باشد.
امیرعلی فتحی، پسر شهید، با اشاره به کم بودن حضور پدر در خانه میگوید بیشتر وقتها پدرش سر کار بود، اما هر وقت به خانه میآمد، سعی میکرد زمانش را با خانواده بگذراند. او میگوید هر زمان چیزی از پدرش میخواست، شهید فتحی برایش انجام میداد؛ و تلاش میکرد محبت خود را در عمل نشان دهد. یکی از خاطرات شیرین او، زمانی است که همراه پدر به باغ رفته بود و پدر اجازه داده بود رانندگی را تجربه کند؛ خاطرهای که هنوز برای او زنده و ماندگار مانده است. امیرعلی همچنین میگوید پدرش همواره او را به درس خواندن، اخلاقمداری، مهربانی و کمک به دیگران توصیه میکرد.
این توصیهها نشان میدهد که شهید فتحی حتی در فرصتهای کوتاه حضور در خانه نیز به تربیت فرزندان توجهی جدی داشت. او تلاش میکرد فرزندانش تنها از محبت پدرانه بهرهمند نشوند، بلکه مسیر درست زندگی را نیز بشناسند. خانواده شهید معتقدند فرزندانی که در چنین خانوادههایی و در کنار نام و سیره پدری ایثارگر و مسئول بزرگ میشوند، بهطور طبیعی از منش و سبک زندگی او اثر میپذیرند و به دنبال کردن مسیرهایی مشابه در خدمت به کشور علاقهمند میشوند.
همسر شهید درباره رابطه رضا با فرزند کوچکشان، امیرحسین، نیز روایتی تأثیرگذار بیان میکند. او میگوید امیرحسین به پدر وابستگی زیادی داشت؛ و حتی برای کارهای ساده روزمره نیز به او عادت کرده بود. به گفته همسر شهید، رضا هر هفته ناخنهای کودک را میگرفت؛ و پس از شهادت پدر، وقتی مادر خواست این کار را انجام دهد، امیرحسین گفت نه، بابا گرفته است. این جمله کوتاه، عمق پیوند عاطفی پدر و فرزند را نشان میدهد. او همچنین میگوید امیرحسین هر روز با عکس پدرش ارتباط میگیرد؛ و در موکب نیز تا زمانی که او را مقابل تصویر پدرش نبرند، آرام نمیشود.
سمیه سلطانآبادی که اکنون نماینده همسران شهدای جنگ رمضان است، فعالیت خود را صرفاً یک مسئولیت تشریفاتی نمیداند، بلکه آن را ادامه راه شهدا تعریف میکند.
وی گفت:حدود هشت خانواده شهید در شیراز حضور دارند و بیشتر همسران شهدا، زنانی جوان و خانهدار هستند. به گفته او، هدف از این فعالیتها تنها حضور در مراسمها یا همدردی نمادین نیست، بلکه شکل دادن به شبکهای از همراهی و پشتیبانی برای خانوادههایی است که با فقدانی بزرگ روبهرو شدهاند.
در کنار این کارکرد حمایتی، روایتگری صادقانه از زندگی شهدا و انتقال سبک زندگی آنان به نسل جدید نیز از مهمترین اهداف این فعالیتها به شمار میرود.
همسر شهید تأکید کرد: بسیاری از ابعاد زندگی و شخصیت شهدا تازه پس از شهادت برای خانوادهها روشن میشود؛ و همین مسئله، مسئولیت بازگو کردن حقیقت زندگی آنان را سنگینتر میکند. از این منظر، او تلاش میکند با پیگیری مسائل خانوادههای شهدا و بازگویی خاطرات و ویژگیهای شخصیتی آنان، هم از بار مشکلات این خانوادهها بکاهد؛ و هم اجازه ندهد گمنامی شهدا، به فراموشی منش و سیره آنان بینجامد. این فعالیتها، در واقع تلاشی برای تبدیل اندوه به مسئولیت اجتماعی و فرهنگی است.
در بخش دیگری از روایت وی بیان کرد: که شهید رضا فتحی پیشتر گفته بود اگر ۱۲ روز زودتر به شیراز منتقل نشده بود، احتمالاً در تهران به شهادت میرسید. همسر شهید میگوید در زمان انتقال او گفته شده بود که باید هفت نفر را آموزش دهد تا بتوانند در جایگاه او کار را ادامه دهند. این نکته، بار دیگر ابعاد مسئولیت سنگین او را نشان میدهد؛ فردی که حتی در آستانه جابهجایی نیز تنها به انجام وظیفه شخصی نمیاندیشید، بلکه برای استمرار کار مجموعه و تربیت نیروهای جایگزین نیز احساس تکلیف میکرد.
شهادت شهید رضا فتحی در ۲۴ اسفند ۱۴۰۴ و در شب میلاد امام حسن مجتبی(ع)، برای خانواده او واجد معنایی عاطفی و اعتقادی دوچندان است. این همزمانی، در ذهن نزدیکانش تنها یک تقارن تقویمی نیست، بلکه نشانهای از پیوند زندگی او با باورهایی است که سالها بر اساس آنها زیست.
سلطانآبادی در پایان گفت: رضا مردی بود که با ایمان، تقوا، تواضع، روحیه ایثار و حس مسئولیت شناخته میشد؛ و شهادتش نیز امتداد طبیعی همان مسیری بود که در تمام سالهای عمرش پیموده بود.
روایت زندگی شهید رضا فتحی، روایت مردی است که در گمنامی زیست، اما تأثیری عمیق بر اطرافیان خود بر جای گذاشت؛ مردی که در خانواده، پدری مهربان و مسئول بود، در اجتماع، انسانی خیرخواه و گرهگشا شناخته میشد؛ و در میدان خدمت، نیرویی متعهد، اثرگذار و الهامبخش بود. او از جمله شهیدانی است که زندگی و شهادتشان تنها به یک خاطره شخصی یا خانوادگی محدود نمیشود، بلکه میتواند الگویی برای بازخوانی معنای مسئولیت، اخلاص، ایمان و خدمت در روزگار امروز باشد.
اگر قرار باشد از شهید رضا فتحی تنها یک تصویر در ذهن بماند، آن تصویر، مردی خواهد بود که با وجود جایگاهی مهم در عرصه دفاعی کشور، هیچگاه خود را در مرکز توجه قرار نداد، از نام و درجهاش سخن نگفت، خدمت را بیصدا انجام داد، خانواده را با مهر و اخلاق همراهی کرد و در نهایت، همانگونه که زیست، در سکوت و عزت به دیدار معبود شتافت.


