به گزارش اداره کل روابط عمومی و امور بینالملل کانون، دکتر نوربرت کوبر و دکتر اکرم قاسمپور از داوران نوزدهمین جشنواره بینالمللی قصهگویی در جمع دانشجویان هنر دانشگاه سوره حاضر شدند و دربارهی تفاوتها و شباهتهای قصهگویی و نمایش سخن گفتند.
بر این اساس، از سوی اداره کل آموزش و پژوهش کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان از چندی پیش نشستهای تخصصی این جشنواره آغاز به کار کردهاند.
این نشستها سعی دارند که قصه و قصهگویی را از منظرهای مختلف مورد بررسی قرار دهند. در همین راستا با حضور قصهگوی سرشناس آلمانی در ایران، دانشجویان کارگردانی و نمایش سوالهای خود را در حضور وی مطرح کنند.
در ابتدای این نشست که در دانشکدهی هنر سوره برگزار شد دکتر کوبر به بیان شیوههای قصهگویی در کشور خود پرداخت: «در آلمان رقابتی تنگاتنگ بین دو گروه از قصهگویان وجود دارد. یک عده از قصهگویان تنها قصههای دیگران را حفظ و نقل میکنند اما عدهای دیگر هنرمند قصهگو نام دارند و موضوعهای روز را پیدا میکنند و با توجه به آن قصه میسازند و قصه را نقل میکنند.»
او دربارهی ویژگیهای هنرمندان قصهگو گفت: «زیربنای فعالیت این هنرمندان آگاهی به نظریه داستان و رمان است. آنان باید عناصر این کار را بشناسند. به روانشناسی قهرمانان آشنا باشند و داستانی را نقل کنند که انتهای آن برای مخاطب غیرقابل حدس باشد.»
او این شیوه از هنر قصهگویی را یک تکنیک ساده و کلاسیک خواند که در آلمان از آن به عنوان «پردهی سینمای ذهنی» یاد میشود: «در این شیوه اغلب قصهگویان تصاویری را برای طرح داستان تعریف میکنند و بعد هنگام قصهگویی آنها را در ذهن خود تداعی میکنند. آنها از طریق چشم درون نقل خود را شروع میکنند و این شیوه از تصویرسازی یک شیوه قدیمی و مشترک در تمام انسانهاست. بنابراین قصهگویی به ما یادآور میشود که تئاتر و نمایش نیست.»
او در تعریف تفاوتهای نمایش و قصهگویی ادامه داد: «یک قصهگو هر بار داستان را با لغات جدید تعریف میکند. بنابر این هر بار طیف وسیعی از احساسها و اتفاقها شکل میگیرد که دقیقا منطبق بر تعریف قصهگویی است. به همین دلیل نمایش برای مدت اندکی قابل اجراست اما قصه میتواند سالها و قرنها روایت شود و مورد توجه مخاطب قرار بگیرد.»
کوبر که دکترای خود را در رشتهی فلسفه دریافت کرده است در پاسخ به این سوال که شیوهی انتقال احساسها در قصهگویی چیست، گفت: «در قصهگویی سه مسالهی اصلی مطرح است. نخست اینکه داستان ما باید پایه و اساس محکمی داشته باشد. دوم اینکه به صورت مناسب جلوی تماشاچی عرضه شود. اما در مورد مسایل احساسی و انتقال آن باید گفت که زمانی احساس قابل انتقال است که قصهگو به فهم آن رسیده باشد.»
او دربارهی درک متفاوت از قصهها سخن گفت: «هر داستان میتواند معنی متفاوتی برای اشخاص مختلف داشته باشد. بنابر این نحوهی بازگو کردن قصه برای آنها متفاوت است. بعضی داستانها نیازمند لغتهای بیشترند. پس لازم است که قصهگو با صدای شخصیتها صحبت کند. اما در بعضی قصهها قرار است قصهگو خارج از داستان بایستد و تنها راوی باشد و احساسهایی را منتقل نکند. گاهی لازم است که شنوندهها به قصهگو نگاه کنند تا داستان را درک کنند اما گاهی جزییاتی وجود ندارد و دقت به قصهگو لازم نیست. این نکتههاست که برای ما مشخص میکند چهطور قصه بگوییم.»
در ادامهی این نشست اکرم قاسمپور مدرس و کارگردان تئاتر به تاثیرهای جامعه شناختی قصهگویی اشاره کرد: «از زمانی که بشر به وجود آمده است و با مشکلات و پیچیدگیهایی روبرو شده است زبانی را برای روبروشدن با این مشکلات خلق کرده است. قصه یکی از اولین زبانهاست. افلاطون هم تجربههایش را در قالب تمثیل بیان کرده است.»
قصه، ضد فراموشی است. قاسمپور سخنان خود را اینچنین ادامه داد و گفت: «در داستان منطقالطیر هدهد جامعهاش را از طریق قصه وادار به تحرک میکند. پس قصه تحرک بخشی هم دارد. هدهد، دیگر پرندگان را نسبت به وضع موجود حساس میکند. همان کاری که تئاتر انجام میدهد.»
داور بخش مقالهنویسی جشنواره بینالمللی قصهگویی با اشاره به قصههای شهرزاد آنها را تلاشی صلحآمیز خواند: «این ویژگی را در تئاتر هم میبینیم. پس این دو هنر هم پهلو هستند.»
قاسم پور ادامه داد: «تکنیک و ایده در قصهگویی مهم است. وقتی من میخواهم قصه بگویم قرار است یک معنا را القا کنم. پس نمایش و قصهگویی در یادآوری و ایفای نقش مشترک شبیه هم اند. اما تاکید قصه بر روایت مشکلات جهان خود ماست.»
این دو کارشناس در ادامهی نشست به سوالهای دانشجویان مهمان پاسخ دادند.
کد خبر: 266402
تاریخ انتشار: ۲۸ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۰:۲۳
- چاپ
طی نشستی با عنوان «قصه، قصهگویی و نمایش» تفاوتهای قصهگویی و نمایش به بحث گذاشته شد.

