«زیبا صدایم کن» یک فیلم پدر،دختری تمام عیار

«زیبا صدایم کن» حکایت دخترانی است که زود بزرگ می شوند؛ دخترانی که اجبار زندگی آن‌ها را خیلی زود با واقعیت‌ها روبرو می‌کند؛ واقعیت‌هایی که مثل سیلی به صورت‌شان نواخته می‌شود و فرصت کودکانگی را از آن‌ها می‌گیرد.

زهره اکبر آبادی

زیبا دختری کاملاً خود ساخته است. این را از همان نخستین سکانس فیلم می توان درک کرد. او خیلی راحت و بدون اضطراب مقابل قاضی نشسته و برای گرفتن حکم رشد خود، منطقی‌ترین پاسخ‌های ممکن را به سوالات می‌دهد؛ حاضرجوابی او بدون هیچ ملاحظه‌ای در طول فیلم بارها به چشم می‌خورد.

 او هیچ گاه درگیر احساسات نمی‌شود و گویی آماده است تا حق خود را از زندگی بگیرد. زیبا در پی گرفتن مدرکی است تا جامعه خیلی بعدتر از آنکه او طعم واقعی بزرگ شدن را چشیده، او را به عنوان یک آدم بزرگ به حساب بیاورد؛ آدم بزرگی که کارت بانکی به نام خودش دارد و در پی مستقل بودن است و حاضر نیست جای کس دیگری را در خوابگاهی بگیرد که حالا برایش تنگ است و حس استقلال مورد نظرش را به او نمی دهد. اما برای گرفتن حق خودش از جامعه تنهاست و خیلی راحت ممکن است کسی پولش را بخورد و او هیچ کاری از عهده‌اش بر نیاید. درست در چنین زمانی است که نیاز به یک حامی در زندگی‌اش کاملا احساس می‌شود. حامی‌ای که هر چند به عنوان یک بیمار روان‌پریش شناخته می‌شود، اما یک پدر است و می‌داند چطور و با چه شیوه‌ای حق دخترش را پس بگیرد و همین جاست که لبخند رضایت بر چهره زیبا می‌نشیند. جایی که در پاسخ به عذرخواهی پدر بابت نحوه رفتارش در گرفتن پول از صاحب‌کار، می گوید :«کار خوبی کردی کاش یکی هم می‌زدی زیر گوشش.»

از همین لحظه به بعد است که زیبا حضور پدر را کم‌کم قبول می‌کند و رابطه عاطفی که مدت‌هاست رنگ باخته، رفته رفته شکل تازه‌ای به خود می‌گیرد، گویی پدر آمده تا درست در روز تولد دخترش به او بفهماند که پدرانگی ربطی به حال روحی ندارد و یک پدر همیشه سعی می‌کند قدرتمندترین مرد زندگی دخترش باشد.

«زیبا صدایم کن» یک فیلم پدر،دختری تمام عیار

خسرو تنها یک صبح تا شب فرصت دارد تا در کنار دخترش باشد و نمی‌خواهد حتی لحظه‌ای از این روز را برای رساندن دخترش به آرزوهایش از دست بدهد. حتی اگر مجبور شود موتوری را بی‌اجازه بردارد و راندن آن را به زیبا آموزش بدهد تا یکی از آرزوهایش را عملی کند. و چه روزی بهتر از روز تولد تا هدیه اصلی را به او بدهد تا بتواند برای خودش خانه‌ای مستقل داشته باشد. خانه‌ای که پدر، خودش آن را پسندیده و بابتش قرار است پول پیش پرداخت کند نه اینکه زیبا مجبور باشد زیر بار منت خیر باشد.

گفت‌وگوهای میان زیبا و خسرو در طول فیلم ما را بیشتر در مسیر زندگی آنها قرار می‌دهد و از خلال همین صحبت‌هاست که ما با مشکلات‌شان آشنا می‌شویم.

گفت‌وگوهایی که گاه فقط یک درد و دل است و گاه مثل بیانیه‌ای عاطفی از زبان شخصیت‌ها بیان می‌شود. آنجا که زیبا می‌گوید:«آخرش چه به درد من می‌خوره وقتی نفهمم خوشبختی یعنی چی ؟» و خسرو ساده‌ترین جواب را می‌دهد که :«خوشبختی یعنی همین!» ( و به ساندویچی که در حال گاز زدن آن است و زیبا که روبرویش نشسته اشاره می‌کند)

این فیلم اتفاق بسیار مبارکی است در سینمای ویژه‌ی نوجوان و در بدنه سینمای ملودرام و اجتماعی ایران. فیلمی که به خوبی توانسته رابطه پدر و دختری را به تصویر بکشد. فراموش نکنیم که این اثر بر اساس یکی از رمان‌های ویژه نوجوان انتشارات کانون ساخته شده و اهمیت این مسئله را به بهترین شکل ممکن روشن می‌کند که داستان خوب می‌تواند منجر به تدوین فیلمنامه‌ای روان و جذاب شود که با هنرمندی فیلم‌سازی چون رسول صدرعاملی، که کارنامه هنری‌اش نشان می‌دهد شناخت کاملی از دنیای نوجوانی دارد، و با همراهی یک تیم خوب از بازیگران و عوامل، تبدیل به اثری ماندگار در سینمای ایران شود.

«زیبا صدایم کن» یک فیلم پدر،دختری تمام عیار

زهره اکبرآبادی، مربی فرهنگی کتابخانه پستی نیشابور

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha