به گزارش اداره کل روابط عمومی و امور بینالملل کانون، در ابتدای نشست احمد ذوعلم با اشاره به سابقه فعالیت خود در حوزه کتاب و تولید محتوای کودک و نوجوان گفت: سالهاست در کنار تیمی تخصصی، دغدغه اصلیمان شناسایی خلأهای جدی در عرصه محتوا است؛ نه صرفاً تولید بیشتر و ورود به حوزههایی که کمتر به آنها پرداخته شده است.
تولید محتوا مسئله نیست؛ عرضه بینالمللی گلوگاه اصلی است
او با تأکید بر ظرفیتهای محتوایی ایران در منطقه افزود: ایران از نظر تولید محتوا، دستکم در خاورمیانه، حرفهای جدی برای گفتن دارد. این ظرفیت نهتنها در نشر کتاب، بلکه در سینما، انیمیشن و سایر حوزههای تولید محتوا برای کودک، نوجوان و حتی بزرگسال قابل مشاهده است. با این حال، به اعتقاد من، مشکل اصلی در سالهای گذشته ضعف در معرفی و عرضه بینالمللی این تولیدات است.
ذوعلم با اشاره به موانع موجود توضیح داد: محدودیتهای مالی، تحریمها و دشواریهای ارتباطی با اروپا و آمریکا باعث شده نتوانیم آنگونه که باید، محتوای تولیدشده در کشور را در بازارهای جهانی پرزنت و عرضه کنیم.
او در ادامه به تجربه کشور ترکیه اشاره کرد و گفت: ترکیه با وجود آنکه به گفته بسیاری از فعالان منطقه از نظر کمیت و حتی سطح تولید محتوا پایینتر از ایران است، طی ۱۵ تا ۲۰ سال گذشته با یک برنامهریزی منسجم توانسته جایگاه خود را در بازار بینالمللی تثبیت کند؛ نهفقط در منطقه، بلکه در اروپا و شرق آسیا، این تجربه نشان میدهد که استراتژی حضور بینالمللی، گاه از خودِ تولید مهمتر است.
او ادامه داد: در حالی که بسیاری از ناشران ایرانی تمرکز خود را بر رویدادهایی مانند نمایشگاه کتاب بولونیا و نمایشگاه کتاب فرانکفورت گذاشتهاند، ما به این جمعبندی رسیدیم که با توجه به محدودیتهای موجود، تمرکز بر بازارهای نزدیکتر منطقیتر است.

جهان عرب؛ بازار آینده محتوای کودک و نوجوان
به گفته ذوعلم، بر همین اساس تمرکز مجموعه او بر بازار خاورمیانه قرار گرفت و پس از حدود یک سال، دفتر امارات نیز راهاندازی شد. امروز بخش عمده فعالیتهای بینالمللی این مجموعه بر بازار جهان عرب، ترکیه و کشورهای منطقه متمرکز است. او البته تأکید کرد این رویکرد به معنای قطع ارتباط با اروپا یا شرق آسیا نیست، بلکه یک اولویتبندی راهبردی است.
ذوعلم همچنین گفت: در ۱۰ تا ۱۵ سال آینده، بازار منطقه بهویژه جهان عرب به یکی از اصلیترین بازارهای مصرف محتوای کودک و نوجوان تبدیل خواهد شد. او با اشاره به رشد سطح آموزش، نرخ بالای زاد و ولد در بسیاری از کشورهای عربی و گستردگی جغرافیایی زبان عربی، این بازار را دارای ظرفیت قابلتوجهی دانست و پیشبینی کرد جایگاه این زبان در رتبهبندی جهانی نیز ارتقا یابد.
او در ادامه به تجربه فروش رایت آثار اشاره کرد و گفت: یکی از نخستین پرسشهای ناشران خارجی این است که یک کتاب پیشتر به چه زبانهایی ترجمه شده و در چه کشورهایی حق انتشار آن واگذار شده است. به اعتقاد او، وقتی اثری در کشورهای منطقه منتشر شده باشد، برای ناشران سایر کشورها نیز جذابتر و قابلاعتمادتر است.
کپیرایت؛ خط قرمز همکاری بینالمللی
در ادامه پیام ابراهیمی با اشاره به مثال ترکیه گفت: وقتی از الگوی موفق منطقهای صحبت میکنیم، یکی از نمونههای جدی، ترکیه است که امروز در حوزه نشر بینالملل عملکرد قابلتوجهی دارد.
او دو تفاوت مهم میان ایران و ترکیه را برجسته کرد و افزود: نخستین مسئله، وجود قانون کپیرایت و اجرای جدی آن در ترکیه است. در آن کشور پدیده «کتابدزدی» به شکل رایج وجود ندارد؛ یعنی اثری بدون اطلاع و پرداخت حق مؤلف منتشر نمیشود. این موضوع هم به اعتبار بازار نشر ترکیه کمک کرده و هم باعث شده ناشران خارجی با اطمینان بیشتری با آنها همکاری کنند.
او ادامه داد: وقتی ناشری در خارج از کشور احساس کند آثارش بدون پرداخت حق مؤلف منتشر شده، طبیعی است که برای همکاری رسمی و واگذاری رایت تمایلی نشان ندهد. از سوی دیگر، نبود کپیرایت باعث شده بازار داخلی ما مملو از ترجمه آثار جهانی با هزینه بسیار پایین باشد؛ در نتیجه نویسنده ایرانی ناچار است با آثار پرفروش بینالمللی رقابت کند، آن هم در شرایطی نابرابر. وقتی مخاطب میتواند اثری مانند مجموعههای پرفروش جهانی را با قیمت مناسب تهیه کند، رقابت برای رماننویس داخلی دشوارتر میشود.
درهای باز ترکیه و مرزهای بسته نشر ایران
او دومین تفاوت را «باز بودن درهای ترکیه به روی جهان» دانست و توضیح داد: ناشران ترک صرفاً به نویسندگان و تصویرگران بومی محدود نمیشوند، بلکه از مؤلفان و هنرمندان کشورهای مختلف استفاده میکنند. البته تمایل طبیعی برای حمایت از تولیدکنندگان داخلی وجود دارد، اما در عمل همکاری بینالمللی را محدود نکردهاند. این رویکرد باعث شده دست آنها در انتخاب آثار بازتر باشد و بتوانند از میان گزینههای متنوعتری، تولیدات باکیفیتتری ارائه دهند.
ابراهیمی در مقایسه، به برخی کشورها مانند چین و کانادا اشاره کرد که معمولاً ترجیح میدهند دستکم یکی از طرفهای پروژه بومی باشد، اما بهطور کامل مرزهای خود را نبستهاند. به اعتقاد او، همین «درهای باز» امکان تعامل گستردهتر و تولید آثار رقابتیتر را فراهم میکند.
او در بخش دیگری از سخنانش با این گزاره که ایران از نظر محتوای غنی در وضعیت ممتازی قرار دارد، موافق نیست و گفت: اگر صرفاً بر اساس تولیدات موجود قضاوت کنیم، واقعاً آنقدر که تصور میکنیم محتوای غنی نداریم. به باور او، بخشی از ادبیات کودک و نوجوان ایران همچنان با نگاههای قدیمی و رویکردهای آموزشی و از بالا به پایین اداره میشود؛ در حالی که ادبیات معاصر جهان تغییرات جدی کرده است.
ابراهیمی همچنین اظهار کرد: همین فاصله با ادبیات روز دنیا، یکی از دلایل موفق نبودن در بازارهای بینالمللی است. هنوز در بسیاری از موارد با معیارهای امروز ادبیات کودک جهان آشنا نیستیم و نتوانستهایم خود را بهروز کنیم؛ در نتیجه بخشی از تولیدات ما برای عرضه جهانی جذابیت کافی ندارد.
او در ادامه به ظرفیت سایر بازارهای منطقهای نیز اشاره و بیان کرد: علاوه بر جهان عرب، بازارهایی مانند چین با جمعیتی بیش از یک میلیارد نفر، هند با گستره وسیع مخاطبان انگلیسیزبان، و نیز کشورهایی مانند کره جنوبی که ناشران قدرتمندی دارند، میتوانند فرصتهای مهمی برای همکاری باشند. حتی اگر تعامل با آمریکا یا برخی کشورهای اروپایی دشوار باشد، این بازارها همچنان در دسترستر و از نظر جمعیتی و اقتصادی بسیار قابلتوجهاند.
ابراهیمی تأکید کرد: اگر قرار است در عرصه بینالمللی موفق باشیم، باید هم در ساختار حقوقی نشر بازنگری کنیم، هم نگاه خود را به ادبیات معاصر تغییر دهیم و هم با رویکردی بازتر و حرفهایتر وارد همکاریهای منطقهای و جهانی شویم.
ذوعلم در ادامه گفتوگو با اشاره به بحث «محتوای خوب» تأکید کرد: پیش از هر چیز باید روشن شود اساساً منظور از محتوای خوب چیست. تعریف کیفیت در محتوا امری مطلق و یکسان نیست و بسته به بازار، فرهنگ، خردهفرهنگها و حتی نیازهای مقطعی میتواند متفاوت باشد.
آیا واقعاً محتوای کودک ایران غنی است؟
او توضیح داد: ممکن است در یک کشور، کتاب به سمت کارکرد آموزشی حرکت کند؛ بهویژه در نظامهایی که مدارس خودشان طرح درس را انتخاب میکنند و الزاماً چارچوب کاملاً دولتی وجود ندارد. در چنین شرایطی، طبیعی است که محتوا صریحتر و آموزشیتر باشد. بنابراین نمیتوان یک نسخه واحد برای «محتوای خوب» پیچید؛ این مفهوم تابع نیاز و بستر مصرف است.
ذوعلم معتقد است: مسئله مهمتر از تعریف محتوا، «مارکتینگ محتوا» است. وقتی درباره کیفیت صحبت میکنیم، میتوان منفعلانه قضاوت کرد، اما در حوزه بازاریابی دیگر انفعال معنا ندارد، تولیدکننده محتوا باید فعالانه برای اثر خود بازارسازی کند و شرایط عرضه را فراهم آورد.
او با اشاره به پیشینه تحصیلی خود در طراحی صنعتی اضافه کرد: در طراحی صنعتی هم یکی از ارکان اصلی، بازارسازی است. گاهی محصولی در ابتدا برای مخاطب غریب یا حتی نازیبا به نظر میرسد، اما شرکت تولیدکننده با برنامهریزی و شناخت نیاز، بهتدریج برای آن بازار میسازد و سلیقه ایجاد میکند.
به اعتقاد او، در حوزه نشر ایران به بخش مهمی از این فرآیند بازارسازی بیتوجهی شده است. یکی از مهمترین موارد، مسئله کپیرایت است؛ موضوعی که بارها درباره آن صحبت شده اما همچنان حلنشده باقی مانده است. ذوعلم تأکید کرد: حتی آثاری که برخی آنها را سنتی یا برگرفته از ادبیات کلاسیک میدانند، در بازارهایی مانند ترکیه، جهان عرب، هند و دیگر کشورها مخاطب دارند؛ هرچند در برخی حوزههای حساسیتبرانگیز ممکن است محدودیتهایی وجود داشته باشد. اما بدون زیرساخت حقوقی منسجم، امکان بهرهبرداری از این ظرفیتها کاهش مییابد.
او در ادامه به خلأ ساختاری در حوزه آژانسهای ادبی اشاره و افزود: در ساختار رسمی کشور هنوز جایگاه روشنی برای آژانس ادبی تعریف نشده است. فعالان این حوزه ناچارند در قالب مؤسسه فرهنگی یا نشر فعالیت کنند، در حالی که در نظام حرفهای نشر جهان، آژانس ادبی یکی از ارکان اصلی خرید و فروش رایت است. منظور از حمایت حاکمیتی، پرداخت پول نیست، بلکه ایجاد چارچوب حقوقی شفاف و بهرسمیت شناختن نقش آژانسهاست؛ برای مثال اینکه قراردادهای منعقدشده از طریق آژانسهای رسمی مشمول حمایتهای مشخصی شوند.
ذوعلم بخش دیگری از مشکل را به فرهنگ حرفهای در اکوسیستم نشر ایران مرتبط دانست و گفت: در جهان، قراردادهای نمایندگی انحصاری میان نویسنده یا ناشر با آژانس ادبی امری رایج است و برای مدت مشخصی، حق مذاکره و فروش در یک منطقه به آن آژانس سپرده میشود. این سازوکار باعث شکلگیری اعتماد و سرمایهگذاری بلندمدت میشود.
او با اشاره به تجربه همکاری خود با یک آژانس اروپایی که نمایندگی آثارش را در خاورمیانه برعهده دارد، اظهار کرد: حتی اگر ناشری در نمایشگاهی مانند نمایشگاه کتاب بولونیا مستقیماً با صاحب اثر گفتوگو کند، در مکاتبات بعدی نماینده منطقهای را در جریان قرار میدهد و مذاکرات را از مسیر رسمی پیگیری میکند. این رفتار نه از سر تعارف، بلکه به دلیل درک منافع بلندمدت و شناخت سازوکار حرفهای بازار است.
او در مقابل، به تجربههایی در ایران اشاره میکند که در آن برخی ناشران یا مؤلفان پس از واگذاری نمایندگی، بهصورت موازی و مستقل وارد مذاکره میشوند و عملاً چارچوب انحصاری را نادیده میگیرند. به اعتقاد او، چنین رویکردی نهتنها اعتمادسازی نمیکند، بلکه مانع شکلگیری اتحادهای استراتژیک در بازار منطقهای میشود.
ذوعلم تأکید کرد: مسئله صرفاً حاکمیتی نیست و بازیگران خصوصی نیز در این چرخه نقش دارند. هم بخش دولتی و هم فعالان خصوصی علاقهمند به حضور در بازار بینالمللی هستند، اما گاه تمایلی به پذیرش قواعد پذیرفتهشده جهانی ندارند. در حالی که ورود حرفهای به بازار جهانی مستلزم پذیرش همین ضوابط و سازوکارهاست.
اما ابراهیمی در ادامه درباره مفهوم «کتاب خوب» گفت: نمیتوان با قاطعیت و نسخه واحد درباره آن نظر داد، زیرا سلیقه و رویکرد ناشران متفاوت است، حتی در یک کشور نیز ناشران بزرگ سیاستهای کاملاً متمایزی دارند.
به گفته او، برای مثال Penguin Random House رویکردی گستردهتر و بازارمحورتر دارد، در حالی که Walker Books بیشتر بر آثار خاص با کیفیت هنری بالا تمرکز میکند. این تفاوتها نشان میدهد تنوع سلیقه در بازار جهانی یک واقعیت پذیرفتهشده است. با این حال، ابراهیمی تأکید کرد در کنار این تنوع، استانداردهای اولیهای نیز وجود دارد که همه ناشران حرفهای رعایت میکنند؛ از کیفیت تصویر و متن گرفته تا تعداد کلمات و پرهیز از پرگویی.
او در ادامه به تجربهای از همکاری با نشر Clavis Publishing اشاره کرد و افزود : در گفتوگو درباره کتابی ایرانی، حتی پیش از باز کردن کامل اثر، اعلام شد که این کتاب با سیاستهای آن ناشر همخوانی ندارد؛ چراکه از نظر آنها تصاویر حاوی خشونت یا ترس بیش از حد بوده است. این تفاوت نگاهها طبیعی است و نشان میدهد هر بازار و هر ناشر معیارهای خاص خود را دارد.
ابراهیمی همچنین به تجربه تعامل با ناشران عرب از جمله Kalimat Group اشاره کرد و گفت: هرچند استقبال و برخورد اولیه ممکن است گرم و مثبت باشد، اما در عمل قراردادها با دقت و سختگیری مالی بیشتری بسته میشود و مذاکره بر سر مبلغ بهصورت جدی انجام میگیرد.
نمایشگاهها؛ ویترین یا محل شبکهسازی واقعی
او یکی از مهمترین عوامل موفقیت در بازار بینالمللی را «حضور مستمر در نمایشگاهها» دانست و اظهار کرد: ارتباطسازی مهمترین رکن این مسیر است و یک آژانس یا ناشر نمیتواند صرفاً با ارسال ایمیل و فعالیت از راه دور موفق شود. حضور مداوم در رویدادهایی مانند نمایشگاه کتاب بولونیا باعث میشود ارتباطها بهتدریج شکل بگیرد؛ دیدارهای کوتاه به گفتوگوهای جدیتر تبدیل شود و اعتماد حرفهای ایجاد شود.
او با اشاره به تجربه شخصی خود گفت: وقتی چند سال پیاپی در یک نمایشگاه شرکت میکنید، ناشران کمکم شما را میشناسند؛ ممکن است در ابتدا وقت نداشته باشند، اما بهمرور برای گفتوگوی بعد از نمایشگاه یا نشستهای جداگانه وقت میگذارند. این ارتباط تدریجی بسیار اثرگذارتر از حضور نمادین در غرفه و چیدن کتابها بدون برنامهریزی جلسات حرفهای است. ناشران باید برای هر روز نمایشگاه، جلسات مشخصی با ناشران مختلف تنظیم کنند، آثار خود را معرفی کنند و همزمان با تولیدات طرف مقابل نیز آشنا شوند تا رابطهای دوطرفه شکل بگیرد.
ابراهیمی در بخش دیگری از سخنانش به نقش آژانسهای ادبی در بازار جهانی اشاره کرد و گفت: در بسیاری از کشورها، قراردادهای مشخص و حرفهای میان نویسنده یا تصویرگر با آژانس منعقد میشود. در این چارچوب، آژانس متعهد به فروش آثار است و در مقابل، نویسنده میداند که آثارش در بازارهای هدف عرضه خواهد شد و درآمد مشخصی خواهد داشت.
به گفته او، آژانسهای حرفهای تنها نقش واسطه فروش ندارند، بلکه با شناخت دقیق بازار، در فرآیند شکلگیری اثر نیز مشاوره میدهند؛ گاه نقش ویراستار یا مشاور ادبی را ایفا میکنند و بر اساس شناخت خود از بازار، پیشنهادهایی برای اصلاح یا جهتدهی به اثر ارائه میدهند. در نتیجه، نویسنده یا تصویرگر از یکسو از نظر حرفهای هدایت میشود و از سوی دیگر، اطمینان دارد که اثرش بلاتکلیف نمیماند و درآمدزایی خواهد داشت.
ذوعلم در ادامه با اشاره به تفاوت کار در سطح بینالمللی اظهار کرد: تجربه نشان داده فعالیت آژانس در بازار جهانی اقتضائات خاص خود را دارد و با فضای داخلی کاملاً متفاوت است. برای ورود حرفهای به بازار خارجی، کتاب باید آماده باشد، نمونه ترجمه انگلیسی (سمپل) داشته باشد و با برنامه مشخص عرضه شود؛ در غیر این صورت عملاً امکان مذاکره جدی وجود ندارد.
وقتی حقوق اثر قفل نمیشود
او در عین حال معتقد است نمیتوان بازار ایران را با یک «بازار بالغ» که همه اجزای آن در جای خود قرار دارد مقایسه کرد. به گفته او، گاهی تصور میکنیم هر مدلی که در جهان مدرن جواب داده، بلافاصله در ایران هم همان نتیجه را خواهد داشت، در حالی که چنین نیست. او یکی از مشکلات اصلی را نبود امکان تثبیت و «قفل کردن» حقوق اثر (IP) در قالب قراردادهای حرفهای میداند. به اعتقاد او، وقتی نمایندگی انحصاری به رسمیت شناخته نشود یا ضمانت اجرایی نداشته باشد، طبیعی است که آژانس نتواند با خیال راحت سرمایهگذاری زمانی و مالی انجام دهد.
او توضیح داد: وقتی ناشر یا صاحب اثر هر زمان بتواند بهصورت مستقل وارد مذاکره شود، انگیزه آژانس برای هزینهکردن و بازارسازی کاهش مییابد. در حالی که در ساختار حرفهای، آژانس ابتدا باید به مشتریان و شبکهای که ایجاد کرده پاسخگو باشد و بر اساس همان شبکه عمل کند.
ذوعلم با اشاره به شش سال فعالیت مستمر خود در بازار منطقه گفت: بارها از من پرسیدهاند چرا خودت نشر تأسیس نمیکنی. پاسخ من این است که که آگاهانه تصمیم گرفتم در جایگاه آژانس بایستم و میان ناشران مختلف پل ارتباطی ایجاد کنم. حتی به برخی از ناشران پیشنهاد دادهام بهجای راهاندازی مستقل یک لاین جدید، با ناشران دیگر شریک شوند؛ زیرا در بازارهای حرفهای، همکاریهای مشترک بسیار رایج است. در عمل اما گاه با رویکرد متفاوتی روبهرو میشویم. برخی ناشران پس از یکی دو تجربه حضور در نمایشگاهها، ترجیح میدهند بهصورت مستقل عمل کنند و نقش آژانس را کنار بگذارند.
ذوعلم معتقد است در بسیاری موارد، ناشرانی که کیفیت بالاتری دارند، تمایل کمتری به همکاری ساختاری نشان میدهند و کسانی که کمتر در بازار جا افتادهاند، بیشتر سراغ آژانس میآیند.
او با اشاره به حضور مستمر خود در نمایشگاههای مختلف گفت: بخش مهمی از موفقیت در بازار منطقه حاصل رفتوآمد و ارتباطسازی مداوم است.من در برخی نمایشگاهها چندین بار سالنها را دور میزنم، با ناشران مختلف دیدار میکنم و بهتدریج شبکهای از ارتباطات شکل میدهم. یکی از ناشران عرب به من گفته بود که پذیرش یک فعال ایرانی در بازار جهان عرب در مدت کوتاه کار سادهای نیست، بهویژه با توجه به روابط نزدیک ناشران عرب با اروپاییها. با این حال، استمرار در حضور و تعامل حرفهای باعث شده این اعتماد بهتدریج شکل بگیرد.
در ادامه ذوعلم نقش آژانس را صرفاً فروشنده ندانسته، بلکه آن را نوعی راهبر و مشاور میبیند که باید میان دو طرف، گفتوگو ایجاد کند تا به محتوایی برسند که در بازار هدف جواب میدهد.
او تأکید میکند وقتی ساختار حقوقی و حرفهای تثبیتشدهای وجود نداشته باشد، ریسک فعالیت بالا میرود.
به گفته ذوعلم، نمایندگی یک منطقه مانند جهان عرب کار سادهای نیست و نیازمند سرمایهگذاری بلندمدت است. اگر پس از ایجاد ارتباط و معرفی اثر، طرف ایرانی تصمیم بگیرد مستقیماً وارد مذاکره شود، عملاً انگیزه آژانس برای ادامه مسیر از بین میرود. او معتقد است تا زمانی که این درک مشترک میان بازیگران شکل نگیرد و قواعد حرفهای بهصورت متقابل رعایت نشود، توسعه پایدار در بازار بینالمللی نشر دشوار خواهد بود.

ابراهیمی در در ادامه، با صراحت از ریشههای بحران در صنعت نشر ایران سخن گفت و تأکید کرد مشکل اصلی نه در آموزش، بلکه در نبود اراده جمعی برای اصلاح ساختارهاست.
او با اشاره به جلسهای که چند ماه پیش با حضور هیئتمدیره یکی از تشکلهای نشر برگزار شده بود، گفت: من آنجا هم گفتم که اگر یک صنعت بخواهد تغییر کند، بازیگرانش باید به این نتیجه برسند که این تغییر ضروری است. اگر این اراده وجود داشته باشد، دولت عملاً نقشی تعیینکننده ندارد؛ حتی میتوان خواسته را به دولت تحمیل کرد.
چه کسانی از نبود کپیرایت سود میبرند؟
ابراهیمی در ادامه با طرح دیدگاهی صریح درباره قانون کپیرایت در ایران اظهار کرد: ما قانون کپیرایت را نمیپذیریم، چون ناشران بزرگ از نپذیرفتن آن سود میبرند. بیشترین منفعت نبود کپیرایت برای ناشران است و بیشترین آسیب متوجه نویسندگان، تصویرگران و تولیدکنندگان محتواست. ناشر ایرانی بهراحتی میتواند کتاب خارجی را با هزینهای اندک تهیه و منتشر کند؛ در حالی که تولید یک کتاب تألیفی، حداقل شش ماه تا یک سال زمان و دهها میلیون تومان هزینه میبرد؛ از تعامل با نویسنده و تصویرگر گرفته تا مراحل اخذ مجوز. از منظر اقتصادی، انتخاب برای ناشر روشن است.
به گفته او، طی دو دهه گذشته سهم کتابهای ترجمه در بازار نشر ایران بهطور مستمر افزایش یافته و عناوین ترجمه از تألیف پیشی گرفتهاند، در حالی که درباره تیراژها نیز آمار شفافی وجود ندارد،حتماً در این وضعیت، ناشر برنده است؛ اما تولیدکننده محتوا بازنده اصلی است.
ابراهیمی با استفاده از تعبیری تند اما هشداردهنده گفت: نشر ما به وضعیتی معتاد شده است. اگر این امکانِ ترجمه بدون رعایت کپیرایت را از آن بگیریم، شاید مدتی دچار بحران شود، اما بعد از آن میتواند سالمتر ادامه دهد. مشکل این است که نمیخواهد از این اعتیاد جدا شود. کمتر از ۵۰ ناشر بزرگ میتوانند مسیر پذیرش کپیرایت را در کشور هموار کنند، اما ارادهای برای این کار وجود ندارد.
او در بخش دیگری از سخنانش، پیوستن به کنوانسیونهای بینالمللی را تنها راهحل ندانست و تأکید کرد: حتی بدون عضویت رسمی هم میتوان مسئله را در داخل حل کرد. وزارت ارشاد میتواند شرط صدور مجوز برای کتاب خارجی را ارائه قرارداد رسمی خرید رایت قرار دهد. همین یک اقدام، بسیاری از مشکلات را حل میکند و بار بروکراسی را هم کاهش میدهد.
او با رد این نگاه که مشکل نشر ایران صرفاً ناشی از کمبود آموزش است، تصریح کرد: آموزش مهم است، اما مسئله اصلی نیست. مسئله، خواستن است؛ و این خواست متأسفانه وجود ندارد.
ذوعلم نیز در ادامه این گفتوگو با اشاره به چالشهای حقوقی و اقتصادی نشر ایران، تأکید کرد که مسئله کپیرایت بیش از آنکه به «هزینه» مربوط باشد، به «نگاه صنعتی» و «آموزش حقوقی» بازمیگردد.
او گفت: گاهی تصور میشود خرید کپیرایت هزینههای سنگینی دارد، در حالی که در بسیاری موارد اینطور نیست. معمولاً یک مبلغ اولیه یا درصدی از فروش دریافت میشود و رقمها آنقدر بالا نیست که ناشر نتواند از عهدهاش بربیاید. مثلاً کتاب بمب و مدرسه من که در کانادا منتشر شد، عدد قراردادش آنقدر نبود که بگوییم غیرممکن است.
به گفته او، آموزش حقوق نشر در ایران جدی گرفته نشده است. ذوعلم با اشاره به کتابی قدیمی از کانون پرورش فکری درباره قوانین بینالمللی نشر که سالهاست تجدید چاپ نشده، افزود: اطلاعات اولیه خوبی درباره تفاوت نظامهای حقوقی و کپیرایت میداد، اما همین منابع هم در دسترس نیستند.
ذوعلم با تأکید بر ضرورت نگاه اقتصادی به نشر گفت: باید بپذیریم که نشر یک صنعت است. اینکه فقط بگوییم کار فرهنگی میکنیم کافی نیست. صنعت باید سودآور باشد و چرخش اقتصادی داشته باشد. همانطور که در فوتبال گردش مالی بالاست و درآمدها متفاوت است، در نشر هم اگر چرخه اقتصادی درست شکل بگیرد، درآمدها افزایش پیدا میکند.
او مشکل دیگر را ضعف جدی در تنظیم قراردادها دانست و افزود:من بر اساس تجربه همکاری با ناشران خارجی، یک نمونه قرارداد تنظیم کردم و به چند ناشر معتبر دادم، اما هیچکدام زیر بار نرفتند. در حالی که بندهای عجیبوغریبی هم نداشت.
به گفته او، حتی بسیاری از نویسندگان و تصویرگران نیز از حقوق خود آگاه نیستند: گاهی میپرسیم رایت کتاب دست کیست، نویسنده نمیداند منظور چیست. در حالی که باید مشخص باشد حقوق اثر در چه زبان، چه کشور و چه بازه زمانی واگذار شده است.
قراردادهایی بدون زمان و محدوده مشخص
ذوعلم با انتقاد از وضعیت رایج قراردادهای نشر در ایران گفت: در برخی قراردادها اصلاً مدتزمان مشخص نیست. نوشته میشود هر زمان ناشر خواست چاپ کند یا پرداخت کند. در حالی که در قراردادهای حرفهای، بازه زمانی مشخص است؛ مثلاً ۷ سال، ۱۰ سال یا ۲۰ سال. حتی در برخی کشورها تا پایان دوره کپیرایت تعریف میشود که بسته به قوانین هر کشور میتواند ۵۰ یا ۷۰ سال پس از مرگ پدیدآورنده باشد.
او تأکید کرد: آموزش در این بخش میتواند به ایجاد مطالبهگری از سوی نویسندگان منجر شود؛وقتی در کلاسها درباره قرارداد صحبت میکردم، بعضی ناشران معترض میشدند که چرا به نویسندهها این موارد را یاد میدهی. اما آگاهی حقوقی به نفع کل اکوسیستم نشر است.
گرنتها؛ فرصت یا رانت؟
ذوعلم در بخش دیگری از سخنانش به موضوع گرنتهای ترجمه اشاره کرد و گفت: در سالهای گذشته برخی کتابها با حمایتهای گرنتی در کشورهای دیگر منتشر شدند. گاهی انتخابها محل سؤال بود. مثلاً کتابی که من شخصاً هرگز برای عرضه بینالمللی پیشنهاد نمیدادم، از طریق یک سازوکار حمایتی منتشر شد. اگر این حمایتها در مسیر درست استفاده شوند، میتوانند به گسترش حضور بینالمللی آثار ایرانی کمک کنند.
او در عین حال تأکید کرد: موفقیت بینالمللی بیش از هر چیز به پیگیری فردی و شبکهسازی وابسته است، در بسیاری موارد، خودم کتاب را برداشتم و بهصورت مستقیم با ناشران خارجی قرار گذاشتم. نمایشگاهها ویتریناند؛ ارتباط انسانی و پیگیری مداوم است که به قرارداد منجر میشود. بارها شده لبخند زدند، استقبال کردند، اما بعداً پاسخی ندادند. این روند طبیعی کار بینالملل است.
ذوعلم تجربه انتشار آثارش در کشورهایی چون روسیه، چین، کانادا و انگلیس را نتیجه همین پیگیریها دانست و افزود: باید جلو رفت و مذاکره کرد. چیزی برای از دست دادن وجود ندارد.
در پایان این نشست، حاضران بهصورت حضوری و برخط پرسشهای خود را مطرح کردند و به گفتوگو با سخنرانان پرداختند.


